می‌خوانیم

می‌خوانیم

By Ali GanjeiArtsBooks
Download on the App Store

می‌خوانیم episodes

  • تاریخ جهانگشا - ۳۲ - جلال الدین خوارزمشاه
    در این مدت که محمد خوارزمشاه خودش را باخته بود و شهر به شهر و از ترس مغول‌ها در هفت سوراخ پنهان شد تا بالاخره در جزیره‌ای در آبسکون مرد، پسر بزرگش، جلال‌الدین، اصرار داشت که لشکر را به من بده تا با مغول بجنگم ولی سلطان موافقت نمی‌کرد و اصرار داشت که باید صبر کنیم تا این قضای بد بگذرد.
    از این جلسه داستان غم‌انگیز اما پر هیجان کشمکش جلال‌الدین با مغول‌ها شروع می‌شود.
    57 min
  • تاریخ جهانگشا - ۳۱ - دو داستان دیگر از محمد خوارزمشاه
    محمد خوارزمشاه منتظر بود که نحسی طالعش بگذرد و دولت دوباره به او رو کند اما در این انتظار در جزیره‌ای در آبسکون مرد.
    عطاملک جوینی بعد از خواندن مرثیهٔ سلطان دو داستان فرعی را از دوران سلطنت او ذکر می‌کند که قبلا اشاره‌ای به آنها شده ولی اینجا تفصیل کامل دارند.
    یکی شرح درگیری سلطان با خلیفه است و این که چطور شد خوارزمشاه تصمیم گرفت به جنگ خلیفه برود و امام جدیدی برای مسلمین تعیین کند. در این داستان اسمی هم از جلال‌الدین حسن و روابطش با خلیفه برده می‌شود.
    جلال‌الدین حسن مدتی فرمانروای قلعهٔ الموت بوده و بر خلاف سران اسماعیلیه با خلیفه و سلاطین دور و نزدیک صلح می‌کند و اعلام می‌کند که اسلام آورده است و بعدا با چنگیز هم صلح می‌کند و به همین دلیل قلعه الموت در موج اول حمله مغول اشغال نمی‌شود.
    داستان دوم درباره سلطان عثمان سمرقند است که رعیتش به او سلطان سلاطین می‌گفتند. پیش از این اشاره شده بود که عثمان با گورخان بر سر این که خواستگاری‌اش را نمی‌پذیرد دل سنگین می‌کند و با خوارزمشاه بیعت می‌کند و دخترش را به عقد می‌آورد ولی در این فصل مفصل‌تر داستان بازگو می‌شود و این ماجرا هم نقل می‌شود که بعد از مدتی عثمان پشیمان می‌شود و هوس تجدید عهد با گورخان به سرش می‌زند و فرستادگان سلطان را می‌کشد و به دخترش بی‌حرمتی می‌کند و در نتیجه همین کارها سرش را به باد می‌دهد.
    دختر سلطان هم که اسمش «سلطان خان» است و به کمتر از مرگ شوهر بی‌وفایش رضا نمی‌دهد در نهایت به دست مغولها افتاد و به بردگی فروخته شد و آخر سر زن رنگرزی در بخارا شد.
    57 min
  • تاریخ جهانگشا - ۳۰ - پایان محمد خوارزمشاه
    سلطان محمد خوارزمشاه فقط یک بار با مغول‌ها جنگید. آن یک بار هم با یک دسته فرعی از مغول‌ها بود که دنبال کوچلک آمده بودند و اصلا اجازه جنگ با خوارزمشاه را نداشتند. آن جنگ هم ناتمام ماند و مغول‌ها نیمه‌شب بار و بنه‌شان را برداشتند و برگشتند.
    ولی همین جنگ ناتمام کافی بود که سلطان خودش را ببازد و تصمیم به فرار بگیرد و انگار نظر منجمان هم در این میان بی‌تاثیر نبود. خلاصه سلطان نه تنها خودش فرار کرد بلکه لشکر را هم پراکنده کرد و به هر شهری که رسید دل مردمش را خالی کرد که جلوی مغول‌ها نمی‌شود ایستاد و توصیه کرد که هر کسی فکر حفظ جان خودش باشد.
    فرار سلطان هم چندان طول نکشید و از ماوراءالنهر به خراسان و از آنجا به عراق و سپس به مازندران و عاقبت به یکی از جزایر آبسکون رفت و همانجا به ذلت مرد.
    1 hr
  • تاریخ جهانگشا - ۲۹ - شکست اول از زمستان
    محمد خوارزمشاه در اوج قدرت که بود به سرش زد خلیفهٔ بغداد را بردارد و یک سید خوارزمی را به جایش بر تخت بنشاند و به این نیت به عراق لشکر کشید. در عراق اول با اتابک فارس که هوس کرده بود ری و اطراف را به ملکش ضمیمه کند جنگید و او را شکست داد و بعد هم پیروزی‌ای در جنگ با اتابک اوزبک داشت که از آذربایجان به طمع همدان لشکر کشیده بود. بعد از این دو پیروزی لشکرش در حوالی همدان به سرمای کشنده‌ای خورد و چهارپایان و لشکریانش تلف شدند و این اولین شکست بزرگش بود. واقعهٔ اترار و دستور به کشتن بازرگانان هم در اثنای همین شکست رخ داد و پس از آن سلطان با دستکم گرفتن خطر مغول مشغول اشتباه پس از اشتباه است. عطاملک جوینی به طور ضمنی می‌گوید که قصد جنگ با خلیفه مسلمین شگون نداشته و همه این بدبیاری‌ها نتیجه آن خبط است
    1 hr 2 min
  • تاریخ جهانگشا - ۲۸ - آغاز پایان خوارزمشاهیان
    سلطان محمد خوارزمشاه خوش اقبال بود و بدون این که زحمت چندانی بکشد در کشور وسیعی از ختا تا عراق و از خوارزم تا سیستان سکه و خطبه به نامش شد اما بالاخره بختش برگشت و تا حدی به خاطر ندانم‌کاری و اهمال خودش وارد جنگ تمام عیار با مغولها شد و نابود شد. در انتهای این جلسه به فصل «ذکر بقیه احوال سلطان سعید محمد و اختلال کار او» رسیدیم که مقدمه مسجع و مکلفی دارد که با اصطلاحات تخصصی نجومی و با نثری بسیار پیچیده توضیح می‌دهد که پس از لشکرکشی به عراق و همدان به قصد بغداد چگونه بخت از سلطان برگشت.
    1 hr 7 min
  • تاریخ جهانگشا - ۲۷ - بسوی فتح ماوراء النهر
    سلطان محمد خوارزمشاه بعد از آن که بی‌زحمت بیشتر ایران و آسیای میانه را متصرف شد به فکر این افتاد که به جنگ گورخان برود و ختای را هم به مملکت خود ضمیمه کند. گفتنی است که از زمان تکش و به خاطر کمک‌های خان قراختای به او در جنگ‌های جانشینی خراجی به عهده خوارزمشاه بود که دنبال بهانه می‌گشت تا از گردنش بردارد. مسلمانان ختای هم که از ظلم گورخان به ستوه بودند و آوازه عدل سلطان را شنیده بودند پیغام و پسغام می‌فرستادند و او را تحریک می‌کردند. سلطان اول با عثمان، سلطان سمرقند که دلخوری‌ای با گورخان داشت همدست شد و بعد با کوچلک هم پیمان شد (داستان این قول و قرار در جلد اول آمده است) و به جنگ گورخان رفت و او را شکست سختی داد. جنگ دوم این دو به راحتی اولی نبود مخصوصا چون دو سردار سلطان با دشمن تبانی کردند ولی در نهایت گورخان به دست کوچلک گرفتار شد و سرزمینش به دست خوارزمشاه افتاد و سد طبیعی که بین او و مغول‌ها بود برداشته شد.
    1 hr 7 min
  • تاریخ جهانگشا - ۲۶ - سرکوب شورش‌های کوچک و بزرگ
    باد به بادبان سلطان محمد خوارزمشاه می‌ورزد و بخت یارش است! در این جلسه چند شورش کوچک و بزرگ از جمله شورش خرمیل و کزلی را دفع کرد و مازندران و کرمان هم بی زحمتی به دستش افتاد و حالا وقتش است که به سراغ ماوراءالنهر برود
    1 hr
  • تاریخ جهانگشا - ۲۵ - کشمکش محمد خوارزمشاه با غوریان
    در زمان به تخت نشستن سلطان محمد خوارزمشاه، غوریان که در جنوب افغانستان فعلی و بخش‌های شمالی و غربی هند حکومت می‌کردند و جایگزین غزنویان شده بودند. دو برادر، غیاث‌الدین و شهاب‌الدین در تخت غوریان شریک بودند و شهاب‌الدین که حاکم بخش‌های غربی و خراسان بود چند نوبت با محمد خوارزمشاه جنگید و کشمکش داشت.
    این کشمکش بعد از مرگ غیاث‌الدین و فرمانروایی شهاب‌الدین بر سراسر قلمرو غوریان شدیدتر شد ولی خود شهاب‌الدین هم بعد از یک حمله به هند ناغافل به دست چند خنجرگزار هندی کشته شد و مقابله با جانشینانش برای سلطان محمد راحت‌تر بود.
    یکی از پسران غیاث‌الدین به نام محمود که عیاش و خوشگذران بود والی هرات و فیروزکوه شد (فیروزکوه افغانستان که امروزه چخچران خوانده می‌شود) و بعد از پیوستن خرمیل، سپهسالارش به اردوگاه خوارزمشاهیان، خودش هم با سلطان محمد صلح کرد و خراسان از آن خوارزمشاهیان شد
    55 min
  • تاریخ جهانگشا - ۲۴ - مرگ تکش و جانشینی علاءالدین محمد
    تکش پیش از این که به «عارضهٔ دموی» مبتلا شود و بمیرد سه کار مهم کرد: هم از خلیفه بغداد برای سلطنتش بر عراق و خراسان و ترکستان منشور گرفت، هم قاتربوقو که هم‌پیمانش بود در جنگ با ختاییان پیروز شد و هم میانجق را که در عراق شورش کرده بود و دعوی استقلال داشت، دستگیر کرد.
    بعد از استحکام حکومتش تکش به فکر سرکوب اسماعیلیان افتاد و اسماعیلیان هم که اسمشان در این متن «ملاحده» است نظام‌الملک را ترور کردند و خلاصه ولیعهد در محاصره قلعه ترشیز بود که تکش مرد ابتدای سلطنت سلطان محمد خوارزمشاه سلاطین غوری به خراسان طمع کرده‌اند و جنگ و گریز با شهاب‌الدین بر سر نیشابور و هرات و مرو و خوارزم وقایع اصلی آن سالها است.
    نکته جالبی که در این بخش دیدیم این که میانجق پس از این که شکست خورد و دستگیر شد به خاطر خدمات خودش و برادرش بخشیده شد و به «یک سال حبس» محکوم شد. احتمالا این اولین بار است که کسی در تاریخ به حبس محدود و معین محکوم می‌شود!
    1 hr 10 min
  • جهانگشا - ۲۳ - پایان کار سلجوقیان
    آخرین سلطان سلجوقی، طغرل سوم در نزدیکی ری در جنگ با یکی از فرماندهان تکش به نام اینانج شکست خورد و کشته شد و کار سلجوقیان در ایران به پایان رسید.
    بعد از فتح ری و همدان وزیر خلیفه با تشریف و عهد سلطنت به نام تکش به دیدار او آمد اما به خاطر اختلاف بر سر پروتکل تشریفات بینشان کدورت پیش آمد و حتی کار به زد و خورد کشید
    بعد از شرح درگیری‌ها و زد و خوردهای دیگر، به آنجا رسیدیم که دو پسر تکش به خاطر بیماری از صف جانشینی کنار رفتند و قطب‌الدین محمد در عمل ولیعهد شد
    1 hr 3 min

About می‌خوانیم

From the publisher's feed

چند سالی است که ما دو شب در هفته دور هم جمع می‌شویم و متونی که از ادبیات فارسی دوست داریم را می‌خوانیم و معنی می‌کنیم و به بحث می‌گذاریم.

More shows like می‌خوانیم

Chai With Banafsheh/ چای با بنفشه by Banafsheh Taherian

Chai With Banafsheh/ چای با بنفشه

395 Listeners

پادکست فارسی اكوكست/Echocast by Faranak AmirEbrahimi

پادکست فارسی اكوكست/Echocast

3 Listeners