صبح جمعه با مثنوی معنوی، به روایت استاد علی اصغر بیانی

صبح جمعه با مثنوی معنوی، به روایت استاد علی اصغر بیانی

By پویا عسگری گیلوائیArtsBooks
Download on the App Store

صبح جمعه با مثنوی معنوی، به روایت استاد علی اصغر بیانی episodes

  • جلسه بیست و نهم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    هر جمعه ساعت ۹ صبح منتظر قسمت جدید مثنوی معنوی باشید. شماره (٠٢٩) - ١٧ خرداد ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ١٨٨٦ تا ١٩٨٠
    قطره ای کو در هوا شد یا بریخت
    از خزینه قدرت تو کی گریخت
    گر درآید در عدم یا صد عدم
    چون بخوانیش او کند سر از قدم
    صد هزاران ضد ضد را می کشد
    بازشان حکم تو بیرون می کشد
    از عدم ها سوی هستی هر زمان
    هست یا رب کاروان در کاروان
    خاصه هر شب، جمله افکار و عقول
    نیست گردد، غرق در بحر نغول
    بو قلاوزست و رهبر مر تو را
    می برد تا خلد و کوثر مر تو را
    بوی گل دیدی که آنجا گل نبود
    جوش مل دیدی که آنجا مل نبود
    تو که یوسف نیستی، یعقوب باش
    همچو او با گریه و آشوب باش
    بشنو این پند از حکیم غزنوی
    تا بیابی در تن کهنه، نویی
    ناز را رویی بباید، همچو ورد
    چون نداری، گرد بدخویی نگرد
    زشت باشد، روی نازیبا و ناز
    سخت باشد چشم نابینا و درد
    پیش یوسف، نازش و خوبی نکن
    جز نیاز و آه یعقوبی نکن
    از بهاران کی شود سرسبز سنگ
    خاک شو، تا گل برویی رنگ رنگ
    سال ها تو سنگ بودی دلخراش
    آزمون را یک زمانی خاک باش
    نفحه دیگر رسید، آگاه باش
    تا از این هم وانمانی خواجه تاش
    "لیک از تانیث جان را باک نیست
    روح را با مرد و زن اشراک نیست
    از مونث و ز مذکر برتر ست
    این نه آن جانست کز خشک و تر است"
    چون شکر گردی ز بسیاری وفا
    پس شکر، کی از شکر باشد جدا
    تفسیر ماشاء الله کان
    1 hr 41 min
  • جلسه بیست و هشتم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    هر جمعه ساعت ۹ صبح منتظر قسمت جدید مثنوی معنوی باشید. شماره (٠٢٨) - ١٠ خرداد ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ١٨٥٥ تا ١٨٩٥
    او چو بیند خلق را سرمست خویش
    از تکبر می رود از دست خویش
    لطف و سالوس جهان خوش لقمه ای ست
    کمترش خور، کان پر آتش لقمه ای ست
    آن اثر می ماندت در اندرون
    در مدیح این حالتت هست آزمون
    ور خوری حلوا بود ذوقش دمی
    این اثر چون آن، نمی پاید همی
    آن اثر هم روزها باقی بود
    مایه کبر و خداع جان شود
    چون نمی پاید، همی پاید نهان
    هر ضدی را تو به ضد او بدان
    چون شدی در خوی دیوی استوار
    می گریزد از تو دیو، ای نابکار
    مضرت تعظیم خلق و انگشت نمای شدن
    _________________________________
    ♦️ارجاع به کتاب "لوامع و لوایح" عبد الرحمن جامی (قرن نهم)
    1 hr 29 min
  • جلسه بیست و هفتم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    هر جمعه ساعت ۹ صبح منتظر قسمت جدید مثنوی معنوی باشید. شماره (٠٢٧) - ٣ خرداد ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ١٧٧٠ تا ١٨٥٥
    جمله عالم زان غیور آمد که حق
    برد در غیرت برین عالم سبق
    او چو جان است و جهان چون کالبد
    کالبد از جان پذیرد نیک و بد
    هر که با سلطان شود او همنشین
    بر درش بودن، بود زشت و غبین
    شاه را غیرت بود بر هر که او
    بو گزیند بعد از آنکه دید رو
    غیرت حق بر مثل گندم بود
    کاه خرمن، غیرت مردم بود
    چون ننالم تلخ از دستان او
    چون نیم در حلقه مستان او
    ناخوش او خوش بود در جان من
    جان فدای یار دلرنجان من
    خاک غم را سرمه سازم بهر چشم
    تا ز گوهر پر شود دو بحر چشم
    دل که او بسته غم و خندیدنست
    تو مگو کو لایق آن دیدنست
    آنکه او بسته غم و خنده بود
    او بدین دو عاریت زنده بود
    باغ سبز عشق کو بی منتها ست
    جز غم و شادی در آن بس میوه هاست
    عاشقی زین هر دو حالت برتر است
    بی بهار و بی خزان سبز و تر است
    ده زکاة روی خوب، ای خوبرو
    شرح جان شرحه شرحه بازگو
    کز کرشم غمزه غمازه ای
    بر دلم بنهاد داغی تازه ای
    در معنی قوله علیه السلام ان سعدا لغیور و انا اغیر من سعد والله اغیر منی و من غیرته حرم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن
    _________________________________________
    ♦️تفسیر قول حکیم سنایی
    "به هرچ از راه وامانی، چه کفر آن حرف و چه ایمان
    به هرچ از دوست دور افتی، چه زشت آن نقش و چه زیبا"
    1 hr 23 min
  • جلسه بیست و ششم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    هر جمعه ساعت ۹ صبح منتظر قسمت جدید مثنوی معنوی باشید. شماره (٠٢٦) - ٢٠ اردیبهشت ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ١٧٢١ تا ١٧٧٤
    ای که جان را بهر تن می سوختی
    سوختی جان را و تن افروختی
    ای دریغا ، ای دریغا ، ای دریغ
    کانچنان ماهی نهان شد زیر میغ
    حرف چه بود تا تو اندیشی از آن
    حرف چه بود؟ خار دیوار رزان
    حرف و صوت و گفت را بر هم زنم
    تا که بی این هر سه، با تو دم زنم
    من چه غم دارم که ویرانی بود
    زیر ویران، گنج سلطانی بود
    هر که او ارزان خرد، ارزان دهد
    گوهری، طفلی به قرص نان دهد
    شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفس و نوحه خواجه بر وی
    1 hr 45 min
  • جلسه بیست و پنجم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    هر جمعه ساعت ۹ صبح منتظر قسمت جدید مثنوی معنوی باشید. شماره (٠٢٥) - ١٣ اردیبهشت ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ١٦٧٠ تا ١٧٢٠
    اولیا را هست قدرت از اله
    تیر جسته، باز آرندش ز راه
    گفت ناگفته کند از فتح باب
    تا از آن نه سیخ سوزد، نه کباب
    صاحب ده، پادشاه جسم ها ست
    صاحب دل، شاه دل های شماست
    اندرون تست آن طوطی نهان
    عکس او را دیده تو بر این و آن
    می برد شادیت را ، تو شاد از او
    می پذیری ظلم را چون داد از او
    باز گفتن بازرگان با طوطی آنچه دید از طوطیان هندوستان
    ___________________________________________
     ♦️اشاره به حدیث نبوی:
    کَمَا تَعِیشُونَ تَمُوتُونَ وَ کَمَا تَمُوتُونَ تُبْعَثُونَ وَ کَمَا تُبْعَثُونَ تُحْشَرُونَ
    همانگونه که زندگی می کنید، می میرید، و همانطور که می میرید، برانگیخته می شوید، و همانگونه که برانگیخته می شوید، محشور خواهید شد.
    1 hr 35 min
  • جلسه بیست و چهارم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    هر جمعه ساعت ۹ صبح منتظر قسمت جدید مثنوی معنوی باشید. شماره (٠٢٤) - ٠٦ اردیبهشت ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ١٦١٥ تا ١٦٣٥
    لیک موسی را مقدم داشتند
    ساحران او را مکرم داشتند
    این قدر تعظیم، دینشان خرید
    کز مری آن دست و پاهاشان برید
    لقمه و نکته ست کامل را حلال
    تو نه ای کامل، مخور می، باش لال
    چون تو گوشی او زبان، نی جنس تو
    گوش ها را حق بفرمود انصتوا
    کودک اول چون بزاید شیرنوش
    مدتی خاموش باشد جمله گوش
    تعظیم ساحران مر موسی را علیه السلام که چه فرمایی اول تو اندازی عصا یا ما
    _____________________________________________
    "صبر عاشق بهر معشوقان نکوست
    لیک نبود نیک، آن صبری کز اوست"
    ♦️ارجاع به کتاب "لب لباب مثنوی" ملا حسین واعظ کاشفی (قرن نهم) / در توضیح مفهوم "صبر"
    1 hr 30 min
  • جلسه بیست و سوم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    هر جمعه ساعت ۹ صبح منتظر قسمت جدید مثنوی معنوی باشید.شماره (٠٢٣) - ٣٠ فروردین ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ١٥٤٧ تا ١٦١٤
    ای جفای تو ز دولت خوبتر
    و انتقام تو ز جان محبوبتر
    نار تو اینست نورت چون بود
    ماتم این تا خود که سورت چون بود
    عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد
    بوالعجب من عاشق این هر دو ضد
    چون بنالد زار بی شکر و گله
    افتد اندر هفت گردون غلغله
    هر دمی او را یکی معراج خاص
    بر سر تاجش نهد صد تاج خاص
    قصه بازرگان که طوطی او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت
    1 hr 35 min
  • جلسه بیست و دوم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    ٢٣ فروردین ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ١٥٢٠ تا ١٥٤٦
    آنکه از وی فایده زاییده شد
    چون نبیند آنچه ما را دیده شد
    گفت را گر فایده نبود، مگو
    ور بود، هل اعتراض و شکر جو
    ای خنک آن مرد کز خود رسته شد
    در وجود زنده‌ای پیوسته شد
    وای آن زنده که با مرده نشست
    مرده گشت و زندگی از وی بجست
    جانور فربه شود لیک از علف
    آدمی فربه ز عز است و شرف
    آدمی فربه شود از راه گوش
    جانور فربه شود از حلق و نوش
    از ملوک خاک جز بانگ دهل
    تو نخواهی یافت ای پیک سبل
    که اشتهار خلق بند محکمست
    در ره این از بند آهن کی کمست
    سوال کردن رسول از عمر رضی الله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل اجساد
    _________________________________________
    پرسش از این است، روح که امر بسیط و آزاد است، چگونه در قالب جسم قرار گرفته است؟ روح که با آن آزادی سر می کرد، چطور شد که به دام جسم افتاد، و در این محدودیت گرفتار شد؟ اینجا حضرت مولانا فرموده است که در این فایده ای است ، و مثال هایی را ذکر کرد که شنیدیم. از جمله اینکه معنی نامحسوس است، در حالی که در این عالم وجود دارد؛ برای اینکه بروز پیدا کند، و برای ما محسوس شود، نیاز است که در قالبی قرار داده شود، و آن قالب هم، قالب کلام است. تا معنی به قالب کلام نیاید، محسوس نمی شود.
    فایده کلام این است که معنی را حبس می کند. فایده جسم هم این است که خصوصیات روح بروز می کند. حضرت مولانا می فرماید در اینکه ما در این محدوده قرار گرفته ایم، فایده ای هست. اگر فایده ای نبود که ما در این جسم محدود نمی آمدیم........ این محدودیت تجربه آن روح است، آن روح برای رسیدن به کمال خودش نیاز به این محدودیت دارد.
    ما در همین زندگی روزمره، در همین روابط به ظاهر سطحی و ساده، می توانیم عالی ترین مراتب کمال را تجربه کنیم. فکر نکنیم که حتما باید شرایط عجیب و غریبی مهیا شود تا بتوانیم راه کمال را طی کنیم. این را هر کسی ممکن است درک نکند، مگر کسی که بیشتر اوقات خود را صرف شناخت ماهیت و حقیقت زندگی کند.
    "برگرفته از متن سخنرانی"
    ♦️ارجاع به کتاب "لب لباب مثنوی" ملا حسین واعظ کاشفی (قرن نهم)
    1 hr 31 min

About صبح جمعه با مثنوی معنوی، به روایت استاد علی اصغر بیانی

From the publisher's feed

مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی در واقع مجموعه کلاس های استاد با محوریت مثنوی خوانی است.