صبح جمعه با مثنوی معنوی، به روایت استاد علی اصغر بیانی

صبح جمعه با مثنوی معنوی، به روایت استاد علی اصغر بیانی

By پویا عسگری گیلوائیArtsBooks
Download on the App Store

صبح جمعه با مثنوی معنوی، به روایت استاد علی اصغر بیانی episodes

  • جلسه پنجاه ام مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    شماره (٠٥٠) - ١٥ آذر ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ٣٠٦٠ تا ٣١٢٣
    گفت اکنون چون منی، ای من درآ
    نیست گنجایی، دو من را در سرا
    نیست سوزن را سر رشته دو تا
    چونکه یکتایی، در این سوزن درآ
    گرگ را برکند سر، آن سرفراز
    تا نماند دو سری و امتیاز
    عاقل آن باشد که گیرد عبرت از
    مرگ یاران در بلای محترز
    پس سپاس او را که ما را در جهان
    کرد پیدا از پس پیشینیان
    "امت مرحومه" زین رو خواندمان
    آن رسول حق و صادق در بیان
    قصه آنکه در یاری بکوفت، از درون گفت کیست، گفت منم، گفت چون تو، تویی، در نمی گشایم، هیچ کس از یاران را نمی شناسم، کی او، من باشد.
    __________________________________________
    امروز می بینیم که درباره "عالم خیال" خیلی صحبت می شود. میان کسانی که به فلسفه هنر می پردازند ، حتما زیاد می شنوید که کتاب ها و سخنرانی های زیادی در مورد "خیال" وجود دارد. "خیال" را امروز، قدم نهادن در وادی می دانیم که وادی غیرمحسوس است، که از آن طریق می توانیم دریافت هایی داشته باشیم، و به زبان هنر بیان کنیم؛ ولی حکمای ما، عالم خیال را عالمی محدود و بسته می دانند، و حضرت مولانا، همین عالمی که در آن هستیم را عالم خیال می داند، و می گوید که اینجا "خیال" است، و حقیقت جای دیگر است، ما در خیال به سر می بریم.
    پیش از این نیز، به کتاب "کشف الحقایق" عزیز الدین نسفی استناد کرده ایم، که خیال و وهم و پنج حس را هفت در دوزخ می داند. اگر از این طریق بخواهیم با زندگی روبرو شویم، به جای اینکه به آسایش و راحتی برسیم، به رنج و عذاب منتهی می شود، و رنج و عذاب، دوزخ است.
    "برگرفته از متن سخنرانی"
    ای خدا جان را تو بنما آن مقام
    که در آن بی حرف می روید کلام
    تنگ تر آمد خیالات از عدم
    زآن سبب باشد خیال اسباب غم
    باز هستی، تنگ تر بود از خیال
    زآن شود در وی قمرها چون هلال
    علت تنگیست ترکیب و عدد
    جانب ترکیب، حس ها می کشد
    ♦️ ارجاع به کتاب "کشف الحقایق" عزیز الدین نسفی (قرن هفتم) . در توضیح مفهوم "خیال"
    1 hr 34 min
  • جلسه چهل و نهم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    شماره (٠٤٩) - ٠٨ آذر ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ٢٩٨١ تا ٣٠٦٠
    گفت چه صورت زنم ای پهلوان
    گفت برزن صورت شیر ژیان
    طالعم شیرست، نقش شیر زن
    جهد کن رنگ کبودی سیر زن
    پهلوان در ناله آمد، کای سنی
    مر مرا کشتی، چه صورت می زنی
    خیره شد دلاک و بس حیران بماند
    تا به دیر، انگشت در دندان بماند
    شیر بی دم و سر و اشکم که دید؟
    این چنین شیری خدا خود نافرید
    ای برادر، صبر کن بر درد نیش
    تا رهی از نیش نفس گبر خویش
    "گر به هر زخمی تو پر کینه شوی
    پس کجا بی صیقل آیینه شوی"
    کان گروهی که رهیدند از وجود
    چرخ مهر و ماهشان، آرد سجود
    در "من و ما" سخت کرده ستی دو دست
    هست این جمله خرابی از "دو هست"
    گرگ و روبه را "طمع" بود اندر آن
    که رود قسمت به عدل خسروان
    شیر، چون دانست آن وسواسشان
    وانگفت و داشت آن دم پاسشان
    لیک با خود گفت، بنمایم سزا
    مر شما را، ای خسیسان گدا
    شیر با این فکر، می زد خنده فاش
    "بر تبسم های شیر ایمن مباش"
    "مال دنیا" شد تبسم های حق
    کرد ما را مست و مغرور و خلق
     "كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ" جز وجه او
    چون نه ای در وجه او، هستی مجو
    هر که او بر در، "من و ما" می زند
    رد باب است او و بر "لا" می تند
    کبودی زدن قزوینی بر شانگاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن
    __________________________________________
    ♦️ارجاع به کتاب "مناقب العارفین" / شمس الدین احمد افلاکی (قرن هشتم)
    بیان حکایت از قول "بدرالدین تبریزی" از یاران حضرت مولانا /
    _ معمار بقعه تربت بود، "....و به انواع کمالات و منقبت متصف؛ مثل نجوم و رقوم و هندسه و سیمیا و کیمیا"
    1 hr 25 min
  • جلسه چهل و هشتم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    شماره (٠٤٨) - ٠١ آذر ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ٢٩٥٥ تا ٢٩٨٠
    با هوی و آرزو کم باش دوست
    چون یضلک عن سبیل الله اوست
    این هوا را نشکند اندر جهان
    هیچ چیزی، همچو سایه همرهان
    اندرآ در سایه آن عاقلی
    کش نتاند برد از ره ناقلی
    گر بگویم تا قیامت "نعت" او
    هیچ آن را مقطع و غایت مجو
    در بشر روپوش کرده ست آفتاب
    فهم کن، والله اعلم بالصواب
    چون گرفتت پیر، هین تسلیم شو
    همچو موسی زیر حکم خضر رو
    صبر کن، بر حکم خضری بی نفاق
    تا نگوید خضر، رو هذا فراق
    * نعت : ثنای حضرت رسول است.
    ___________________________________________
    ♦️ارجاع به کتاب "انس التائبین" شیخ احمد جامی (قرن ششم) / جلد اول/ باب دهم. ص ١٢٦. در توصیف "پیر" / و باب یازدهم در توصیف "مرید"
    1 hr 36 min
  • جلسه چهل و هفتم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    شماره (٠٤٧) - ٢٤ آبان ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ٢٩٣٠ تا ٢٩٥٨
    چون شکوفه ریخت، میوه سر کند
    چونکه تن بشکست، جان سر بر زند
    میوه معنی و شکوفه صورتش
    آن شکوفه مژده، میوه نعمتش
    تا که نان نشکست، قوت کی دهد؟
    ناشکسته خوشه ها، کی می دهد؟
    ای "ضیاء الحق" حسام الدین بگیر
    یک دو کاغذ برفزا در وصف پیر
    بر نویس احوال پیر راه دان
    پیر را بگزین و عین راه دان
    پیر تابستان و خلقان تیرماه
    خلق مانند شب اند و پیر ماه
    پیر را بگزین، که بی پیر این سفر
    هست بس پر آفت و خوف و خطر
    دشمن راه است، خر مست علف
    ای که بس خربنده را کرد او تلف
    گر ندانی ره، هر آنچه خر بخواست
    عکس آن کن، خود بود آن راه راست
    در صفت پیر و متابعت وی
    _____________________________________________
    ♦️ارجاع به ابتدای دفتر چهارم مثنوی، "ضیاء الحق" خواندن حسام الدین چلپی توسط حضرت مولانا.
    ای ضیاء الحق حسام الدین توی
    که گذشت از مه به نورت مثنوی
    گردن این مثنوی را بسته‌ای
    می‌کشی آن سوی که دانسته‌ای
    مثنوی را چون تو مبدا بوده‌ای
    گر فزون گردد، توش افزوده‌ای
    چون چنین خواهی، خدا خواهد چنین
    می‌دهد حق، آرزوی متقین
    ♦ارجاع به کتاب "لب لباب مثنوی" ملا حسین واعظ کاشفی (قرن نهم)
    هر که او بی سر بجنبد، دم بود
    جنبشش چون جنبش کژدم بود
    بهر این فرمود پیغامبر که من
    همچو کشتی‌ام به طوفان زمن
    پا بکش در کشتی و می‌رو روان
    چون سوی معشوق جان جان روان
    ♦ارجاع به کتاب "انسان کامل" عزیز الدین‌ نسفی (قرن هفتم) / پایان رساله هشتم "در بیان صحبت" ص ١٧٣ / و ص ٧٨ / و رساله نوزدهم ص ٢٧٣.
    "صحبت اثرهای قوی و خاصیت های عظیم دارد. هر که هر چه یافت، از صحبت دانا یافت. کار صحبت دانا دارد، باقی این همه ریاضات و مجاهدات بسیار، و این همه آداب و شرایط بی شمار، از جهت آن است که تا سالک شایسته صحبت دانا گردد که سالک چون شایسته به صحبت دانا گشت، کار سالک تمام شد. و سالک وقتی شایسته صحبت دانا گردد، که از اخلاق بد، تمام پاک گردد؛ و به اخلاق نیک تمام آراسته گردد."
    "ای درویش، اگر سالکی یک روز، بلکه یک لحظه به صحبت دانائی رسد، و مستعد و شایستۀ صحبت دانا باشد، بهتر از آن بود که صد سال، بلکه هزار سال به ریاضات و مجاهدات مشغول باشد، و ان یوماً عند ربکّ کالف سنة ممّا تعدوّن. امکان ندارد که کسی بی صحبت دانا به مقصد رسد و مقصود حاصل کند، اگرچه مستعد باشد و اگرچه به ریاضات و مجاهدات بسیار مشغول بود. ای درویش! بسیار کس باشد که به دانا رسد، و او را از آن دانا هیچ فایده نباشد؛ و این از دو حال خالى نباشد، یا استعداد ندارد یا هم مقصود نباشد. آنکه استعداد ندارد، از اهل صحبت نیست. و آنکه استعداد دارد و هم مقصود نیست، هم صحبت نباشد؛ از جهت آنکه هم صحبت هم مقصود است. هرگاه دو کس به زیادت با هم باشند و مقصود ایشان یکی باشد، هم صحبت باشند؛ و اگر مقصود ایشان یکی نباشد، هم صحبت نباشند. "
    1 hr 41 min
  • جلسه چهل و ششم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    شماره (٠٤٦) - ١٧ آبان ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ٢٩١٢ تا ٢٩٢٥
    قابل این گفته ها شو گوش وار
    تا که از زر سازمت من گوشوار
    اولا بشنو که خلق مختلف
    مختلف جانند از "یا" تا "الف"
    از یکی رو ضد و یک رو متحد
    از یکی رو هزل و از یک روی جد
    پس قیامت روز عرض اکبرست
    عرض او خواهد که با کر و فرست
    هر که چون هندوی بد سوداییست
    روز عرضش نوبت رسواییست
    چون ندارد روی همچون آفتاب
    او نخواهد جز شبی همچون نقاب
    سیرتی کان بر وجودت غالب است
    هم بر آن تصویر حشرت واجب است
    خار بی معنی، خزان خواهد خزان
    تا زند پهلوی خود با گلستان
    "تا بپوشد" حسن آن و ننگ این
    تا نبینی رنگ آن و رنگ این
    باغبان هم داند آن را در خزان
    لیک دید یک، به از دید جهان
    اگر ما طالب اتصال به "ذات" باشیم، در آنجا یک خمشی و سکوت لازم است تا "ذات" جلوه کند و بروز کند. تاکید می کند که : "احتمی کن" از اندیشه ها. اندیشه ها ممکن است مثل شیر از بیشه وجود انسان بیرون بیایند و حمله ور شوند، و موجب وحشت و مشکل برای ما باشند، گو اینکه خیلی از مسائلی که ما داریم، به خاطر همین اندیشه هاست. تردد افکار و گفت و گوی ذهنی، عموما موجب مشکل برای ما هستند، دچار انقباض می شویم و از آن بسط لازم دور می افتیم؛ و حقیقت برای ما جلوه نمی کند. عموما دچار نوعی از محاسبه، قیاس، و منطق درآیی می شویم که این را حضرت مولانا نمی پذیرد.
    همچنان که در بیماری ها، پرهیز بر دارو مقدم است، و هیچ معالجه ای مثل پرهیز نیست؛ گو اینکه در روش های درمانی مشرق زمین به خصوص، و یا هر جای دنیا ، الا روش درمانی که رایج است... ، این اصل به کار گرفته می شود. من امروز به صراحت می گویم، این طبابتی که امروز رایج است، تفکر و اندیشه قرون وسطی را دارد و بسیار عقب مانده است..، و اگر خودش را اصلاح نکند، نسل ها همچنان بیمارتر می شوند؛ از طریق به اصطلاح این نحوه مداوا. این روش، روشی است که صورت مسئله را پاک می کند، به اصطلاح ساپرسیو (suppressive) می گویند که سرکوبگر است. بیماری را سرکوب می کند، به جای اینکه مداوا کند. مداوا چیز دیگری است، مداوا از طریق پرهیز انجام می شود.
    اگر نسبت ما با عالم، نسبت صحیحی باشد، که بیماری پیش نمی آید. یک اندیشه که در وجود انسان شکل می گیرد، یک انرژی آزاد می شود. با آزاد شدن این انرژی، یک حلقه اتصال بین جسم ما و آن اندیشه ایجاد می شود، و موجب می شود که بیوشیمی بدن ما و جسم ما تغییر کند. به محض آنکه ما به یک چیز می اندیشیم، این اندیشه در وجود ما تاثیر می گذارد. مگر نه این است که وقتی حادثه ای پیش می آید، یا مثلا دری محکم بسته می شود، ما در کسری از ثانیه، از جا می پریم، رنگ ما تغییر می کند، ضربان قلب ما تغییر می کند و به نفس نفس می افتیم؛ حالات ما عوض می شود، و با سرعت فوق تصور این اتفاق می افتد. این به چه معنی است؟ یعنی از یک امر مادی، از یک صوت که به گوش ما رسیده است، و یا صحنه ای که مشاهده کرده ایم، و ترس برای ما ایجاد کرده است و بر ما مستولی شده است، این در کسری از ثانیه در جسم ما اثر می گذارد. آنچه که مشاهده کرده ایم، حجم و رنگ و غیر از اینها نیست، یا آنچه شنیدیم، امواج صوتی بیش نیست، و از طریق حواس ما به وجود ما رسیده است. چه شد که به این سرعت جسم ما واکنش نشان داد؟ آدرنالین ترشح می شود و به سرعت، کل این نظام درونی ما دچار دگرگونی می شود. در روش های پزشکی مشرق زمین، در این رابطه می گویند که حلقه اتصالی میان اندیشه و جسم ما وجود دارد که در نقاطی محل تلاقی دارند و با هم مرتبط می شوند، و آن نقاط را هم مشخص کرده اند. و هر چه که ما بیاندیشیم، در جسم ما و در بیوشیمی ما اثر می کند. بیماری چیزی جز اندیشه نیست، و چیزی جز ارتباطی که با محیط برقرار می کنیم، نیست. کالبد ما، فقط کالبد جسمی نیست، و چندین وجه دارد. ما کالبد فیزیکی، ذهنی، کوانتومی، ارتعاشی و کالبد های مختلفی داریم، و هر کدام از اینها می تواند در دیگری اثر بگذارد. عکس این هم صادق است، ممکن است مثلا دست ما لای در برود، و کالبد روحی ما متالم شود. برخی معتقدند که درد از جسم نیست، آن روح است که آزرده می شود و درد حاصل می شود. باید دانشمندان نظر بدهند. برخی افراد که دست یا پای آنها قطع شده است، در عضو قطع شده، احساس خارش یا درد دارند. مثلا فرض کنید که پا از بالای زانو قطع شده است، و می گوید که در نوک همان پای قطع شده، خارش دارد. درد یا حسی دارند، گویی که آن قسمت از کالبد وجود دارد.
    "برگرفته از متن سخنرانی"
    1 hr 39 min
  • جلسه چهل و پنجم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    شماره (٠٤٥) - ١٠ آبان ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ٢٨٧٠ تا ٢٩١١
    چون در معنی زنی، بازت کنند
    پر فکرت زن، که شهبازت کنند
    آلت اشکار خود جز سگ مدان
    کمترک انداز سگ را استخوان
    چون شدی تو سیر، مرداری شدی
    بی خبر، بی پا، چو دیواری شدی
    پس دمی مردار و دیگر دم سگی
    کی کنی در راه شیران خوش تگی؟
    زانکه سگ چون سیر شد سرکش شود
    کی سوی صید و شکاری خوش دود؟
    ذات زرش، ذات ربانیتست
    نقش بت، بر نقد زر عاریتست
    بت پرستی چون بمانی در صور
    صورتش بگذار و در معنی نگر
    گر تو اشکالی به کلی و حرج
    "صبر کن الصبر مفتاح الفرج"
    احتمی کن، احتمی ز اندیشه ها
    فکر، شیر و گور، و دل ها بیشه ها
    احتمی اصل دوا آمد یقین
    احتمی کن قوه جانت ببین
    هم عرب ما، هم سبو ما، هم ملک
    جمله ما، یوفک عنه من افک
    قبول کردن خلیفه هدیه را و عطا فرمودن با کمال بی نیازی از آن هدیه و از آن سبو
    ___________________________________________
    ♦ارجاع به کتاب "انسان کامل" عزیز الدین‌ نسفی (قرن هفتم) . ذیل مفهوم "بت پرستی"
    ♦ارجاع به "سفرنامه ابن بطوطه" درباره هوای خوش شهر اصفهان.
    1 hr 28 min
  • جلسه چهل و چهارم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    شماره (٠٤٤) - ٠٣ آبان ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ٢٨٠١ تا ٢٨٧٠
    چونکه جزوی عاشق جزوی شود
    زود معشوقش به کل خود رود
    ریش گاو بنده غیری شد او
    "غرق شد" کف در ضعیفی درزد او
    همچو صیادی که گیرد سایه ای
    سایه کی گردد ورا سرمایه ای
    سایه مرغی گرفته مرد سخت
    مرغ حیران گشته بر شاخ درخت
    گفت این هدیه بدان سلطان برید
    سائل شه را ز حاجت واخرید
    خنده می آمد نقیبان را از آن
    لیک پذرفتند آن را همچو جان
    زانکه لطف شاه خوب باخبر
    کرده بود اندر همه ارکان اثر
    خوی شاهان در رعیت جا کند
    "چرخ اخضر خاک را خضرا کند"
    باز استادی که او نحوی بود
    جان شاگردش از او، نحوی شود
    باز استادی که او محو ره است
    جان شاگردش از او، "محو شه است"
    کل عالم را سبو دان، ای پسر
    کو بود، از علم و خوبی تا به سر
    قطره ای از دجله خوبی اوست
    کان نمی گنجد ز پری، زیر پوست
    در بیان آنکه عاشق دنیا بر مثال عاشق دیواریست که برو تاب آفتاب زند و جهد و جهاد نکرد تا فهم کند که آن تاب و رونق از دیوار نیست از قرص آفتاب است در آسمان چهارم لاجرم کلی دل بر دیوار نهاد چون پرتو آفتاب به آفتاب پیوست او محروم ماند ابدا و حیل بینهم و بین ما یشتهون
    ____________________________________________
    ♦"اگر آن مامورهای دربار، با افراد برخورد درستی داشتند؛ نتیجه خصوصیات و شخصیت خلیفه بود، که اطرافیان او هم خوش برخورد بودند، و با احترام با این زن و مرد صحرانشین برخورد می کنند. از اینجا مطلبی را حضرت مولانا بیان می کند که باید بسیار به آن توجه کرد: "خوی شاهان در رعیت جا کند/ چرخ اخضر خاک را خضرا کند" . معمولا مردم، تحت تاثیر اندیشه رهبران خود و کسانی هستند که آن جامعه را اداره می کنند : "الناس علی دین ملوکهم" .
    اگر هر نوع مسئله ای در جامعه پیش می آید، حضرت مولانا آن را نسبت می دهد به اینکه در آن سرچشمه اشکالی هست. اگر مردم جامعه ای فاسد باشند، پس حتما فساد در کسانی که آنها را هدایت می کنند، وجود دارد؛ و اگر انسان های شریفی باشند، این شرافت حتما در کسانی است که آن جامعه را اداره می کنند."
    "برگرفته از متن سخنرانی"
    ♦ ارجاع به : "الغرِيقُ يتشبَّثُ بكُلّ حَشيش." غرقه بر هر خاشاکی چنگ می زند. کتاب امثال و حکم. علی اکبر دهخدا. ج ١. ص ٢٦٤.
    1 hr 33 min
  • جلسه چهل و سوم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    شماره (٠٤٣) - ٢٦ مهر ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ٢٧٥٢ تا ٢٨٠٠
    نقش درویش است او، نی اهل نان
    نقش سگ را تو مینداز استخوان
    فقر لقمه دارد او، نی فقر حق
    پیش نقش مرده ای، کم نه طبق
    ماهی خاکی بود، درویش نان
    شکل ماهی، لیک از دریا رمان
    عاشق تصویر و وهم خویشتن
    کی بود از عاشقان ذوالمنن
    عاشق آن وهم اگر صادق بود
    آن مجازش، تا حقیقت می کشد
    بر سماع راست، هر کس چیر نیست
    لقمه هر مرغکی انجیر نیست
    خاصه مرغی، مرده ای، پوسیده ای
    پر خیالی ، اعمیی ، بی دیده ای
    فرق میان آنکه درویش است به خدا و تشنه خدا و میان آنکه درویش است از خدا و تشنه غیر است
    1 hr 28 min
  • جلسه چهل و دوم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    شماره (٠٤٢) - ١٩ مهر ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ٢٧٢٠ تا ٢٧٥١
    مرغ کاب شور باشد مسکنش
    او چه داند جای آب روشنش
    ای که اندر چشمه شورست جات
    تو چه دانی شط و جیحون و فرات
    ای تو نارسته از این فانی رباط
    تو چه دانی محو و سکر و انبساط
    ور بدانی، نقلت از اب و جدست
    پیش تو این نام ها چون ابجد است
    ابجد و هوز، چه فاش است و پدید
    بر همه طفلان و معنی بس بعید
    بانگ می آمد که ای طالب بیا
    جود، محتاج گدایان چون گدا
    در بیان آنکه چنانکه گدا عاشق کرمست و عاشق کریم، کرم کریم هم عاشق گداست. اگر گدا را صبر بیش بود کریم بر در او آید و اگر کریم را صبر بیش بود گدا بر در او آید. اما صبر گدا، کمال گداست و صبر کریم، نقصان اوست
    ______________________________________________
    ♦️ارجاع به "حساب جمل" بر اساس حروف ابجد
    ♦️ ارجاع به کتاب "فرج بعد از شدت" - قاضی ابوعلی محسن ابن علی تنوخی (قرن چهارم)
    ترجمه به فارسی : حسین ابن اسعد دهستانی (قرن هفتم)، جلد دوم، ص ٩٤٥.
    ♦️ ارجاع به بیت از حکیم نظامی (قرن ششم)
    "عمر به خشنودی دل ها گذار
    تا ز تو خشنود شود کردگار
    گرم شو از مهر و ز کین، سرد باش
    چون مه و خورشید، جوانمرد باش"
    1 hr 31 min
  • جلسه چهل و یکم مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی
    شماره (٠٤١) - ٠٥ مهر ماه ١٣٨٩
    دفتر اول - ابیات ٢٧٠٨ تا ٢٧١٩
    ای خداوند این خم و کوزه مرا
    در پذیر از فضل الله اشتری
    تا شود زین کوزه منفذ سوی بحر
    تا بگیرد کوزه من خوی بحر
    کوزه ای با پنج لوله پنج حس
    پاک دار این آب را از هر نجس
    لوله ها بربند و پر دارش ز خم
    گفت غصوا عن هوا ابصارکم
    رو بر سلطان و کار و بار بین
    حس تجری تحتها الانهار بین
    هدیه بردن عرب سبوی آب باران از میان بادیه سوی بغداد به امیر المومنین بر پنداشت که آنجا هم قحط آبست
    _____________________________________________
    ♦️ ارجاع به کتاب "کشف الحقایق". عزیز الدین نسفی (قرن هفتم) رساله پنجم ص ١٧٦. "در بیان درهای دوزخ و درهای بهشت"
    ♦️ ارجاع به کتاب "کشف الحقایق" .عزیز الدین نسفی (قرن هفتم) "در بیان جوهای بهشت و جوهای دوزخ"
    "بدان که لذات آدمی "جسمانی" هست و "روحانی" هست. و آرام آدمی "جسمانی" هست و "روحانی" هست. لذات جسمانی چون خوردن و خفتن و شهوت راندن و مال و جاه است. و لذات روحانی چون ادراک معانی و معقولات و دانستن اسرار مکنونات است.
    پس هر که را به لذات جسمانی پیوند باشد، و لذات روحانی حاصل نکرده باشد، چون از جسم جدا ماند، او را هیچ لذت و راحت نباشد؛ و همه رنج و عذاب بود. و هر که را با لذات جسمانی پیوند نباشد، و لذات روحانی حاصل کرده باشد، چون از جسم جدا ماند، او را همه لذت و راحت باشد و هیچ رنج و عذاب نباشد. و هر که را با لذات جسمانی پیوند نباشد، و لذات روحانی هم نبود، چون از جسم جدا ماند، او را نه رنج و راحت باشد..، نه الم. "
    1 hr 32 min

About صبح جمعه با مثنوی معنوی، به روایت استاد علی اصغر بیانی

From the publisher's feed

مثنوی معنوی به روایت استاد علی اصغر بیانی در واقع مجموعه کلاس های استاد با محوریت مثنوی خوانی است.