شعر | با صدای شاعر

شعر | با صدای شاعر

Download on the App Store

شعر | با صدای شاعر episodes

  • احمد حیدربیگی | نامه‌ای به آسمان | متن کامل شعر

    ▨ نام قطعه:گردانه‌ی نامه‌ای به آسمان

    ▨ شاعر: احمد حیدربیگی

    ▨ با صدای: احمد حیدربیگی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    در آستانه‌ی دریا فریاد می‌زنم

    با ابر سر به شانه‌ی کوه می‌گریم

    با باد می‌شتابم و می‌تازم

    می‌نشینم و می‌میرم

    در زیر این طاق زرّین در شیار زخم‌هایم واژه می‌کارم

    امّا بهار نمی‌آید

    باران نمی‌بارد

    روزنی در سقف با ستون روشنی گردآلود

    صبح و غروب را می‌نویسد بر دیوار

    یک لحظه یک نفس یک پلک بر جای خود نمی‌مانم

    هر روز بر شانه‌ی زمین

    در کائنات می‌چرخم و

    هیچ نمی‌دانم

    در قلمرو کدام کدام ستاره می‌گردم

    من بیشتر از غریزه می‌خواهم

    من بیشتر از حواس خود می‌دانم

    من آگاهم از حقارت زمین

    در بی کران بی پایان

    و عمر ناچیزم در وسعت زمان

    من مرگ را می شناسم

    و می پرسم

    فردا زمین هنوز در زیر پایم هست؟

    یا دود می شود؟

    باید پیش از مرگ نامه ای به آسمان بنویسم

    برای فواصل نوری در عمق کائنات

    با تصویری از شهر های زیر طاق

    و از خودم

    یک نقطه در ازدحام

    شاید هنوز

    از خدایان قدیمی کسی زنده باشد

    و شاید سفینه ای از سر تفریح مرا برهاند

    از اسارت طاق و کاخ های سرخ و سپید

    و بیگ بن و ایفل

    و رایشتاگ

    و آدم های همیشه در پرواز با هیئت بلند پایه ی همراه

    باید نامه ای به آسمان بنویسم

    در طوماری بلند

    با امضای من از جانب تمام گرسنه ها و لاغر ها

    و تمام آبرو ها غرور های ریخته و شکسته

    دست ها،جیب ها و سفره های خالی

    و آدم های خمیده بر سکو هاو پله ها

    و بازو های آس و پاس

    در زیر سایه های مجانی

    و گردن های کج لاغر در برابر میز ها و قب قب ها

    و دهن های بسته ی پر از نفرین

    و لب های پر از دشنام


    باید نامه‌ای به آسمان بنویسم

    با امضای آدم‌های زیر طاق

    آدم‌های به فکر فرار

    آدم‌های به فکر نجات

    آدم‌های بی‌قباله در پشت میله‌ها

    آدم‌های روی تخت‌های عمومی

    آدم‌های توی اردوگاه

    پشت مرزها، توی سلول‌ها

    آدم‌های بی‌سفر، آدم‌های توی پارک‌ها

    با عینک و عصا


    باید نامه‌ای به آسمان بنویسم

    با امضای من

    و رستم‌های دوره‌گرد

    و آرش‌های مسافرکش

    و سهراب‌های کلیه‌فروش

    و تهمینه‌های خیابانی

    شاید آدم‌های فضایی

    سم‌دار یا دم‌دار فرود آیند

    و ما را بیابند

    در زیر لایه‌های فراموشی


    باید بنویسم به آسمان به قعر زمین

    به چاه‌های فضایی

    به غارهای باستانی

    به کوه المپ، به زئوس

    به سقراط و افلاطون

    به اهرام ثلاثه، برای تمام فرعون‌ها

    باید بر کتیبه بنویسم

    برای اعصار بی‌باروت، برای آدم‌های بلندِ بی‌سکوت

    برای آدم‌های زیر باران

    آدم‌های زیر آفتاب

    دور از چشم حقوق بشر، دور از سازمان ملل، دور از حمایت حیوانات

    باید بنویسم

    باید بنویسم

    باید بنویسم

    ▨ 

    احمد حیدربیگی

    9 min
  • احمد شاملو | ترانه‌ی اندوهبار سه حماسه

    ▨ نام شعر: ترانه‌ی اندوهبار سه حماسه

    ▨ شاعر: احمد شاملو

    ▨ با صدای: احمد شاملو

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    تقدیم‌نامه‌ی شاعر: برای عمران صلاحی

    ـــــــــــــــــ

    «ــ مرگ را پروای آن نیست

    که به انگیزه‌یی اندیشد.»


    اینو یکی می‌گُف

    که سرِ پیچِ خیابون وایساده بود.


    «ــ زندگی را فرصتی آنقَدَر نیست

    که در آیینه به قدمتِ خویش بنگرد

    یا از لبخنده و اشک

    یکی را سنجیده گُزین کند.»


    اینو یکی می‌گُف

    که سرِ سه‌راهی وایساده بود.


    «ــ عشق را مجالی نیست

    حتا آنقدر که بگوید

    برای چه دوستت می‌دارد.»


    والاّهِه اینم یکی دیگه می‌گُف:

    سروِ لرزونی که

    راست

    وسطِ چارراهِ هر وَرْ باد

    وایساده بود.

    ▨ 

    احمد شاملو

    شانزدهم اردیبهشتِ ۱۳۶۷

    ــــــــــــ

    از دفتر مدایح بی صله

    2 min
  • کارو (کاراپت دردریان) | هذیان یک مسلول به مادرش

    ▨ نام شعر: هذیان یک مسلول به مادرش

    ▨ شاعر: کاراپت دِردِریان (مشهور به کارو)

    ▨ دکلمه و تنظیم: نامعلوم

    ـــــــــــــــــ

    همرهِ باد از نشیب و از فرازِ کوهساران

     از سکوتِ شاخه‌های سرفراز بیشه‌زاران

     از خروشِ نغمه‌سوز و ناله‌ساز آبشاران

     از زمین، از آسمان، از ابر و مه، از باد و باران

     از مزار بی‌کسی گم‌گشته در موج مزاران


     می‌خراشد قلبِ صاحب‌مرده‌ای را سوزِ سازی

    ساز نه؛ دردی، فغانی، ناله‌ای، ‌اشکِ نیازی


     مرغِ حیران‌گشته‌ای در دامن شب می‌زند پر

    می‌زند پر، بر در و دیوار ظلمت می‌زند سر

     ناله می‌پیچد به دامانِ سکوتِ مرگ‌گستر


     این منم! فرزندِ مسلول تو مادر! 

     در باز کن! باز کن در باز کن تا ببینمت یک بارِ دیگر



     چرخِ گردون ز آسمان کوبیده این‌سان بر زمینم

     آسمان قبرِ هزاران ناله کنده بر جبینم

     تارِ غم گسترده پرده روی چشِم نازنینم

     خون شده از بس که مالیدم به دیده آستینم

     کو‌به‌کو پیچیده دنبال تو فریاد حزینم


    اشک من در وادی آوارگان ،‌آواره گشته

     درد جانسوز مرا بیچارگی‌ها چاره گشته

     سینه‌ام از دست این تک سرفه‌ها صد پاره گشته


     بر سر شوریده جز مهر تو سودایی ندارم

     غیر آغوش تو دیگر در جهان جایی ندارم


    باز کن مادر! ببین از باده‌ی خون مستم آخر

     خشک شد، یخ بست بر دامانِ حلقه دستم آخر



     آخر ای مادر زمانی من جوانی شاد بودم

     سربه‌سر دنیا اگر غم بود، من فریاد بودم

     هر چه دل می‌خواست در انجام آن آزاد بودم

     صید من بودند مه‌رویان و من صیّاد بودم

    بهر صدها دختر شیرین‌صفت، فرهاد بودم


    دردِ سینه آتشم زد، اشکِ تر شد پیکر من

     لاله‌گون شد سربه‌سر، از خونِ سینه بستر من

     خاکِ گور زندگی شد‌ دربه‌در خاکستر من


     پاره شد در چنگ سرفه پرده در پرده گلویم

     وه! چه دانی سل چه‌ها کرده است با من، من چه گویم


     هم‌نفس با مرگم و دنیا مرا از یاد برده

    ناله‌ای هستم کنون در چنگِ یک فریادمرده



     این زمان دیگر برای هر کسی مردی عجیبم

    ز آستانِ دوستان مطرود و در هر جا غریبم

     غیر طعن و لعنِ مردم نیست، ای مادر، نصیبم

    زیورم؛ پشتِ خمیده، گونه‌های گود؛ زیبم

    ناله‌ی محزون؛ حبیبم، لخته‌های خون؛ طبیبم


    کشته شد، تاریک شد، نابود شد، روز جوانم

     ناله شد، ‌افسوس شد، فریاد ماتم سوز جانم

     داستان‌ها دارد از بیداد، سل، سوز، نهانم


     خواهی ار جویا شوی از این دلِ غمدیده‌ی من

    بین چه سان خون می‌چکد از دامنش بر دیده‌ی من


     وه! زبانم لال! این خونِ دل افسرده حالم

    گر که شیر توست مادر... بی‌گناهم، کن حلالم



    آسمان! ای آسمان! مشکن چنین بال و پرم را

    بال و پر دیگر چرا؟ ویران که کردی پیکرم را

    بس که بر سنگِ مزارِ عمر کوبیدی سرم را

     باری امشب فرصتی ده تا ببینم مادرم را

     سر به بالینش نهم، گویم کلام آخرم را


    گویمش مادر! چه سنگین بود این باری که بردم

     خون چرا قی می‌کنم مادر؟ مگر خونِ که خوردم

    سرفه‌ها! تک سرفه‌ها ! قلبم تبه شد، مُرد، مُردم


    بس کنید آخر، خدا را! جانِ من بر لب رسیده

     آفتابِ عمر رفته، روز رفته، شب رسیده


     زیرِ آن سنگِ سیه گسترده مادِ رختخوابم

     سرفه‌ها محض خدا خاموش! می‌خواهم بخوابم



    عشق‌ها! ای خاطرات! ای آرزوهای جوانی!

    اشک‌ها! فریادها! ای نغمه‌های زندگانی

    سوزها! افسانه‌ها! ای ناله‌های آسمانی

     دستتان را می‌فشارم با دو دستِ استخوانی

     آخر امشب رهسپارم سوی خوابِ جاودانی


    هر چه کردم یا نکردم، هر چه بودم در گذشته

     کرچه پود از تارِ دل، ‌تارِ دل از پودم گسسته

    عذر می‌خواهم کنون و با تنی در هم شکسته


    می‌خزم با سینه تا دامانِ یارم را بگیرم

     آرزو دارم که زیر پای دلدارم بمیرم


     تا لباسِ عقدِ خود پیچید به دور پیکر من

     تا نبیند بی‌کفن، ‌فرزندِ خود را مادر من



    پرسه می‌زد سر گران بر دیدگان تار، ‌خوابش

    تا سحر نالید و خون قی کرد تویِ رختخوابش

     تشنه لب فریاد زد، شاید کسی گوید جوابش

     قایقی از استخوان، ‌خونِ دل شوریده آبش

    ساحل مرگِ سیه، منزل‌گه عهدِ شبابش


    بسترش دریای خونی، خفته موج و ته نشسته

     دست‌هایش چون دو پارویِ کج و در هم شکسته

     پیکر خونین او چون زورقی پارو شکسته


     می‌خورد پارو به آب و می‌رود قایق به ساحل

    تا رساند لاشه‌ی مسلول بی‌کس را به منزل


    آخرین فریاد او از دامن دل می‌کشد پر

    این منم، فرزندِ مسلول تو مادر!

    باز کن! در باز کن! از پا فتادم! آخ مادر!

    ▨ 

    کاراپت دردریان (متخلص به کارو)

    ــــــــــــــــ

    پی‌نوشت اول: مجددا تاکید می‌شود که این شعر جز معدود شعرهای این مجموعه است که پالایش و تنظیم از نبده نیست.

    9 min
  • فریدون مشیری | نرم نرمک می‌رسد اینک بهار

    ▨ نام شعر: نرم نرمک می‌رسد اینک بهار (خوش به حال غنچه های نیمه باز)

    ▨ شاعر: فریدون مشیری

    ▨ با صدای: فریدون مشیری

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــــــ

    بوی باران بوی سبزه بوی خاک

    شاخه‌های شسته، باران‌خورده، پاک

    آسمان آبی و ابر سپید

    برگ‌های سبزِ بید

    عطر نرگس رقص باد

    نغمه‌ی شوقِ پرستوهای شاد

    خلوتِ گرم کبوترهای مست

    نرم‌نرمک می‌رسد اینک بهار

    خوش به حال روزگار


    خوش به حال چشمه‌ها و دشت‌ها

    خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها

    خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز

    خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز

    خوش به حال جام لبریز از شراب

    خوش به حال آفتاب


    ای دل من گرچه در این روزگار

    جامه‌ی رنگین نمی‌پوشی به کام

    باده‌ی رنگین نمی‌نوشی ز جام

    نقل و سبزه در میان سفره نیست

    جامت از آن مِی که می‌باید، تهی‌ست


    ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

    ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

    ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار


    گر نکوبی شیشه‌ی غم را به سنگ

    هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

    ▨

    فریدون مشیری از دفتر شعر ابر و کوچه

    4 min
  • قیصر امین‌پور | بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

    ▨ نام شعر: بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

    ▨ شاعر: قیصر امین پور

    ▨ با صدای: قیصر امین پور

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــــ

    بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما

    نه بر لب، بلکه در دل گُل کند لبخندهای ما


    بفرمایید هر چیزی همان باشد که می‌خواهد

    همان، یعنی نه مانند من و مانندهای ما


    بفرمایید تا این بی‌چراتر کار عالم؛ عشق

    رها باشد از این چون و چرا و چندهای ما


    سرِ مویی اگر با عاشقان داری سرِ یاری

    بیفشان زلف و مشکن حلقهٔ پیوندهای ما


    به بالایت قسم، سرو و صنوبر با تو می‌بالند

    بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما


    شب و روز از تو می‌گوییم و می‌گویند، کاری کن

    که «می‌بینم» بگیرد جای «می‌گویند»های ما


    نمی‌دانم کجایی یا که‌ای، آنقدر می‌دانم

    که می‌آیی که بگشایی گره از بندهای ما


    بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز

    همین حالا بیاید وعده ی آینده‌های ما

    ▨

    قیصر امین‌پور

    از دفتر شعر دستور زبان عشق

    4 min
  • نصرت رحمانی | ای بی تو من خراب

    ▨ نام شعر: ای بی‌تو من، خراب

    ▨ شاعر: نصرت رحمانی

    ▨ با صدای: نصرت رحمانی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    ای بی‌تو من، خراب!

    شب بی‌تو خسته‌است.


    ای بی‌تو من سراب

    دیگر شتاب، توان را شکسته‌است.

    در من، منی به‌پاست،

    اما نرفته دلشده‌ای در عمیقِ خواب.

    جدایی، چه خیمه‌ای

    در شهر بسته است

    اما... نرفته دلشده‌ای در عمیقِ خواب.


    ای دیده‌ات شراب!

    {جرعه} نگاهی

    ای بی‌تو دل خراب، {تباهی}.


    در کُنه من، غمِ تو در این پُر ستوه شب

    پرواز می‌کُند.

    در این شکسته شب چه سیاهی گرفته لِرد.


    ای بی‌تو من، خراب!

    {ای بی‌تو من، خرابِ خرابی!}

    دستان باد

    دیوارهای جدایی کشیده‌اند

    در روی خاک.

    این ظلم نیست؟

    ای بی‌تو من، خراب!


    ای بی‌تو من، خراب!

    شب، بی‌تو خسته است؛

    من، بی‌تو خسته‌ام،

    و جدایان

    درهم‌شکسته‌اند.


    ای بی‌تو،

    ای سراب!

    ▨

    نصرت رحمانی

    از دفتر شعر «میعاد در لجن» چاپ شده به سال ۱۳۳۵

    ــــــــــــــــ

    پی‌نوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.

    3 min
  • سیمین بهبهانی | شتر

    ▨ نام شعر: شتر (نگاه کن به شتر آری) 

    ▨ شاعر: سیمین بهبهانی

    ▨ با صدای: سیمین بهبهانی

    ♬ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــ

     و نگاه کن به شتر، آری‌، که چه‌گونه ساخته شد، باری

    نه زآب و گل که سرشتندش ز سراب و حوصله پنداری


    و سراب را همه می‌دانی که چه‌گونه دیده‌فریب آمد

    و سراب هیچ نمی‌داند که چه‌گونه حوصله می‌آری


    و چه‌گونه حوصله می‌آری‌ به عطش، به شن، به نمک‌زاران

    و حضورِ گستره را دیدن‌ به نگاهی از سرِ بیزاری


    و نگاه کن که نگاه این‌جا ز شیار شوره نشان دارد

    چو خطوطِ خشک پس از اشکی‌ که به گونه‌هات شود جاری


    و به اشک بین که تهی کردت ز هر آن‌چه مای‌ی آگاهی

    و تو این تهی‌شده را باید ز کدام هیچ بینباری


    و در این تهی‌شده می‌بینی هَیَمانِ اُشترِ عَطشان را

    که جنون برآمده با صبرش‌ نرود سبک به گرانباری


    و جنون دو نیشه‌ی رخشان شد، به صف خشونت دندان‌ها

    که ز صبر کینه به بار آید که ز کینه، زخم شود کاری


    و نگاه کن که به کین‌توزی رگ ساربان زده با دندان

    ز سراب حوصله تنگ آمد، و نگاه کن به شتر، آری

    3 min
  • فروغ فرخزاد | طناب ِ دار

    ▨ نام قطعه: طناب دار

    ▨ شاعر: فروغ فرخزاد

    ▨ با صدای: فروغ فرخزاد

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    من از جهانِ بی‌تفاوتی فکرها و حرف‌ها و صداها می‌آیم

    و این جهان به لانه‌ی ماران مانند است

    و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی‌ست

    که همچنان که تو را می‌بوسند

    در ذهن خود طنابِ دار تو را می‌بافند

    ▨

    فروغ فرخزاد

    ــــــــــــــــ

    پی‌نوشت: این گردانه تنها شامل چند سطر از شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است. که به انتخاب من تنظیم شده است

    2 min
  • یدالله رویایی | دلتنگی‌ها ۱

    ▨ شعر: دلتنگی‌ها شماره یک

    ▨ شاعر: یدالله رویایی

    ▨ با صدای: یدالله رویایی

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    از دوردست عمر،

    تا سرزمین میلادم،

    صدها هزار فرسخ بود.


    با اسب‌های خسته كه راه دراز را

    توفان ضربه‌های سم آرند ارمغان،

    با بوی خیس یال،

    و طبل بی‌قرار نفس‌ها،

    پرواز تازیانه‌ی خود را فراز راه

    افراشتم.


    انبوه لال فاصله‌ها را

    -این خیل خیرگی‌ها را زیر پای خویش،

    انباشتم.


    دیدم كه شوق آمدن من،

    یكباره ازدحام عظیم سكوت شد


    دیدم تولدم به دیارش غریب بود

    و سایه‌ای كه سوخته ز آوارگی، هنوز

    در آفتاب‌ها،

    دنبال لانه‌ی تن من

    می‌گردد.


    تنهایی زمین من، آنجا

    با صد شكاف بیهده، رویای سیل را

    خندیده است


    پیشانی شكسته‌ی بارو‌ها،

    راز جهان برهَنِگی را به چشم دهر،

    باریده است


    اوج مناره‌ها،

    كز هول تند صاعقه سرباختند،

    در بی‌زبانی‌اش -همه سرشار سنگ-

    خاموش مانده‌،‌ وسعت شن‌های دور را

    اندیشه می‌كند:

    شاید گریز سایه‌ی بالی؟

    شاید طنین بانگ اذانی!...


    آن برج‌های كهنه، كه ماندند

    بی‌بغبغوی گرم كبوترها،

    پرهای سرد و ریخته را دیریست

    با بادهای تنها، بیدار می‌كنند


    و ریگزارها -كه نشانی ز رود و دشت-

    گویی درخت‌ها و صداها را،

    تكرار می‌كنند


    انصاف ماهتاب،

    در خواب جانورها،

    و خار بوته‌ها،

    شب‌های شب تقدس می‌ریزد

    و از بلند ریخته بر خاك،

    -از یادگار قلعه‌ی مفقود-

    سودای اوج و همهمه می‌خیزد


    و بام‌ها به ریزش هر باران

    غربال می‌شوند

    -با خاك‌هایشان كه زمان گرسنه را،

    در آفتاب‌هاش به زنجیر دیده‌اند-


    اندام‌های نور، به سودای سایه‌ها

    پامال می‌شوند

    -با فوجشان كه ظلمت تسلیم را

    بی‌گاه در خشونت تقدیر دیده‌اند-


    -ای یادگارهای ویران!

    (تركیبی از غلاف تهی از مار)

    آن مار،‌ آن خزنده‌ی معصوم

    من بود كز میان شما بگریخت

    و جلد گوهرین سر ویرانه‌ها نهاد

    تا روزگار -این بسیار-

    بگذشت...


    من از هراس عریانی،

    بر خویش جامه كردم نامم را.


    اینك كدام نام، مرا خوانده‌ست؟

    ای یادها، فراوانی‌ها!

    اینك كدام نیش؟


    آه ... ای من! ای برادر پنهانم!

    زخم گران مرا بنواز!

    من بازگشت، بی‌تو نتوانم


    در پیش چشم خسته‌ی من، باز شد-

    بار دگر ادامه‌ی مانوس جاده‌ها،

    توفان ضربه‌های سم و بوی خیس یال،

    ابعاد خیره،‌ فاصله‌های عبوس و لال

    من با تولدم،

    در دور دست عمر،

    تبعید می‌شدم

    همراه بی‌گناهی‌هایم،

    در آن سوی زمانه (كه دور از من،

    با سرنوشت های موعود جلوه داشت)،

    جاوید می‌شدم.

    ▨

    شعر شماره ۱ از مجموعه دلتنگی‌ها

    شامل شعرهای ۱۳۴۵ و ۱۳۴۶

    چاپ اول: ۱۳۴۶

    ــــــــــــــــــــ

    تذکر: شماره شعرها ممکن است در چاپ های مختلف، متفاوت باشد. شماره‌گذاری ما بر طبق کتاب ِ «مجموعه آثار یدالله رویایی» انتشارات نگاه، چاپ اول است.

    8 min
  • احمد شاملو | به معجزه باور کن | شعری منتشر نشده از شاملو

    ▨ نام شعر: به معجزه باور کن

    ▨ شاعر: احمد شاملو

    ▨ با صدای: احمد شاملو

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ـــــــــــــــــ

    سه تابوتِ فریب

    سی کرور قاریِ موهوم، در رواقِ ملال!


    تاریخِ تاریک

    از فراسوی فراموشی

    با دهانِ غبار استمدادِ معجزه می‌کند

    که باکره‌ئی در مراسم هفت‌اش

    عنینی هزار ساله به دنیا آورده است!


    با نگاهِ ای شگفت

    به چه می‌نگری؟

    به چه می‌نگری از بامِ حیرت

    با نگاهِ رنج‌ات؟

    طومارِ بی‌انتهای مردگان را شماره مکن!

    کنار ضریحِ آستانه‌ی قدسی

    دی تکبیرگویان از پگاه

    پیره‌کرکسی قناری می‌خوانَد!


    گزارش رسمیِ روزنامه‌ی صبح است این:

    به معجزه باور کن!

    ▨ 

    احمد شاملو - ۱۳۳۲

    این خوانش در سال ۱۳۷۳ و در استکهلم سوئد انجام شده است.

    لازم به ذکر است که این شعر هرگز اجازه چاپ نگرفت و در هیچ کتابی چاپ نشد

    3 min

About شعر | با صدای شاعر

From the publisher's feed

شعرهای معاصر ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید

More shows like شعر | با صدای شاعر

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,893 Listeners

Radio Deev/پادکست رادیو دیو by RadioDeev

Radio Deev/پادکست رادیو دیو

2,065 Listeners

راوکست | Ravcast by ravcast

راوکست | Ravcast

1,065 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,161 Listeners

Owrsi Podcast | پادکست اورسی by Owrsi

Owrsi Podcast | پادکست اورسی

178 Listeners

Radio Tragedy رادیو تراژدی by Radio Tragedy Team

Radio Tragedy رادیو تراژدی

433 Listeners

کتاب صوتی ناصر زراعتی  - Ketab soti by Ketab soti

کتاب صوتی ناصر زراعتی - Ketab soti

135 Listeners

Bandar-E-Tehran | رادیو بندر تهران by Mohammad Amin Chitgaran

Bandar-E-Tehran | رادیو بندر تهران

143 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,992 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

48 Listeners

پادکست راوکده by Ravkadeh Podcast

پادکست راوکده

406 Listeners

Wrapup | رپاپ by amir soodbakhsh

Wrapup | رپاپ

516 Listeners

پادکست جعبه // Jabe Persian Podcast (Mansour Zabetian) by Jabe podcast

پادکست جعبه // Jabe Persian Podcast (Mansour Zabetian)

139 Listeners

اکنون -  صفحه رسمی by Aknoontalks

اکنون - صفحه رسمی

194 Listeners

قاب تاریخ by Mohamad Nazemi

قاب تاریخ

65 Listeners