شعر | با صدای شاعر

شعر | با صدای شاعر

Download on the App Store

شعر | با صدای شاعر episodes

  • هوشنگ ابتهاج | می‌بینم آن شکفتن شادی را (برای مرتضی کیوان)

    ▨ نام شعر: می‌بینم آن شکفتن شادی را

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    ــــــــــــــــ

    می‌بینم

    آن شکفتن شادی را

    پرواز بلند آدمیزادی را

    آن جشن بزرگ روز آزادی را


    کیوان

    خندان به سایه می‌گوید:

    -دیدی؟!

    به تو می گفتم...


    -آری، تو همیشه راست می گفتی

    می‌بینم

    می‌بینم

    ▨

    هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)

    ــــــــــــــــ

    هوشنگ ابتهاج این شعر را به مرتضی کیوان تقدیم کرده است. 

    مرتضی کیوان در پی پناه دادن به سه تن از نظامیان فراری حزب توده در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دستگیر و به جرم خیانت، در روز ۲۷ مهرماه سال ۱۳۳۳ تیرباران شد.

    2 min
  • سیمین بهبهانی | خانه خونین است اینک

    ▨ نام شعر: خانه خونین است اینک 

    ▨ شاعر: سیمین بهبهانی

    ▨ با صدای: سیمین بهبهانی

    ♪ پالایش و تنظیم: شهروز

    ────── ♪ ──────

    خانه ابری بود روزی؛ خانه خونين است اينک

    آن چنان بود اين چنين شد، حال ما اين است اينک


    مرده‌واری طيلسان بر دوش و خون آشام و شب‌رو

    تشنه ی خون با دو دندان چو دو زوبين است اينک


    می‌کَشد در خون پلنگ ِ پير، آهوی جوان را

    وحشت ِ قانون ِجنگل؛ تهمت ِ دين است اينک


    سرو ِ باغ عشق را نازم که در باران ِ سُربی

    چون درخت ِ ارغوان از خون، گل‌آزین است اینک


    می‌درخشد خاک همچون آسمان با روشنانش

    بر زمین بشکسته شمشادی بلورین است اینک


    گِرد ماه ِ چارده؛ شب با شبآویزان سُرخش

    رشته‌ی مرجان نثار ِ زلف مِشکین است اینک


    چشم ِ شوخ ِ گزمگان، تا ننگرد دوشيزگان را؛

    پرده‌‌ساز ِ چهره‌ها، گيسوی پرچين است اينک


    نوعروسان ِ بلوراندام ِ بازو مرمری را

    حجله‌‌گه گور است و خاک ِ تيره‌ بالين است اينک


    گوهر ِ ناسفته را گر شَرع می‌گويد که مَشکن

    سُفتن و آنگه شکستن؟ تا چه آیين است اينک!؟


    تيغه‌ی فرياد ِ غم بشکست چون فولاد ِ خنجر

    پرده‌ی گوش ِ ستم ديوار ِرويين‌ است اينک


    نه! که کارستان ِظالم همچو خاکستر بريزد

    حاصل ِ کبريت ِ نفرت، شعله‌ی کين است اينک


    خانه ابری بود روزی، گرچه خونين شد، وليکن

    پشت ِ ظلمت وز پی ِ خون؛ صبح ِسيمين است اينک

    ▨ 

    سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران

    6 min
  • شهریار | بهار آمد

    ▨ نام شعر: بهار آمد (سرود ساربان)

    ▨ شاعر: استاد شهریار

    ▨ با صدای: استاد شهریار

    ♪ پالایش و تنظیم: شهروز

    ────── ♪ ──────

    بهار آمد که بازم گل به باغ و بوستان خوانَد

    به گوشم ناله‌ی بلبل هزاران داستان خوانَد


    قفس بگشا و پروازش ده این بَد طوطی ِ خاموش

    که گلبانگ ِهم‌آوازش سوی هندوستان خوانَد


    به مرغان ِبهاری گو که این باغ خزان‌دیده

    دگر مرغش عزاخوان است و آواز خزان خوانَد


    دل ِ وامانده‌ام بس همرهانش کاروانی شد

    همه رِنگی به آهنگ ِدَرای کاروان خوانَد


    مگر پروانه مطرح بوده و شب‌های افسانه

    که شمع ِداستان ما را به جمع ِدوستان خوانَد؟


    چه دستانی‌ست با این گوژپشت ِپیر ِتاکستان

    که دل در عالم مستیش سرو ِراستان خوانَد


    چه ناز-آهنگ ساز ِدل که هم دل‌ها به وجد آرد؛

    اگر از تازه‌ها گوید و گر از باستان خوانَد


    هنوزت غنچه‌ پیچیده است، از این برگ‌ها چون گل

    کتابی کن که دل، هم بازبان هم بی‌زبان خوانَد


    اگر تار ِدل و مضراب ِسوز ِ عاشقان داری

    به سازی پنجه کن جانا که سیمش جاودان خوانَد


    به پشت اشتران کن شهریارا بار ِ مولانا

    که شمست مرحبا‌گویان سرود ِساربان خوانَد

    ▨

     سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار

    ────── ♪ ──────

    این شعر توسط شاعر به آقای دکتر مرتضای شمس تقدیم شده و بعدا بیت هایی در این باره به آن اضافه شده است که در این خوانش موجود نیست..

    متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعر چاپ شده در کتاب این شاعر، کم و بیشی هایی دارد

    4 min
  • بیژن الهی | چه خبر؟ (مَناعی)

    ▨ شعر: چه خبر؟ (مَناعی)

    ▨ شاعر: بیژن الهی

    ▨ با صدای: شهروز

    ♪ موسیقی: بداهه‌‌نوازی سهراب پورناظری

    ♪ پالایش و تنظیم: شهروز

    ───────♪ ───────

    بیژن الهی جز شاعرانی است که متاسفانه هیچ قطعه ای با صدای خودش در دست نیست. از سویی جایگاه مهم او در شعر مدرن ایران، غیرقابل‌انکار است. به همین دلیل بر آن شدم تا تعدادی از آثار این شاعر را با صدای خودم اجرا کنم، تا جای او و شعرهایش، در بین شاعران معاصر خالی نماند

    ───────♪ ───────

    چه خبر؟ مرگِ عالَمی تنها

    خاطرش خُفته، شاهدش سَفَری.

    جانِ جانان، کجا؟ ورای کجا. 

    گوشه زد با ستاره‌ی سحری. 


    چه خبر؟ مرگِ دل. گُلی ندمید 

    تا به لُطفِ هوا، به گریه‌ی ابر 

    از زمینْ رازِ آسمان نچشید. 

    تازه شد داغِ لاله‌های تری. 


    چه خبر؟ مرگِ حق‌ْحق و هوهو. 

    لال شد مرغ و نغمه رفت از یاد، 

    تا که گُنگانِ ده‌زبانِ دورو 

    نازْمستی کنند و جلوه‌گری. 


    چه خبر؟ مرگِ قول و فصلِ خطاب. 

    سپر افکند هر زبان‌آور: 

    قَبَسی زنده کرد، نَک چه جواب 

    چون نَفَس بر میاوَرَد شجری؟ 


    چه خبر؟ تا کمانِ غمزه کشید، 

    از سَمَن تا چمن بشارت رفت؛ 

    نَحْل پوسید و جز غبار ندید 

    کس بر اوراقِ بوستان اثری. 


    دودِ دل تا برآوَرَد شبنم،

    از نظر رفت و یادِ غنچه نماند.

    شُکْرُلله که از صفای اِرَم 

    سَمَری ماند و لیلهُ‌القَمَری. 


    قصّه نو کرد و تَر نکردم مغز.

    چه ثَمَر؟ هیچ، شاهدانِ چمن 

    همه رفتند و چون برآمد نَغْز

    عِشْقِ پیچان به دارِ دیده‌وری،


    دنیا تَیْه بود و بی سر و ته،

    «خانه آبادِ» گفت و دید و شنید 

    شاهدی می‌کُنند و بَه‌بَه‌بَه 

    مگسِ بی‌مَریّ و خِیْلِ خری.

    ▨

    بیژن الهی از کتاب دیدن

    6 min
  • هوشنگ ابتهاج | صبح آزادی

    ▨ نام شعر: صبحِ آزادی

    ▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

    ▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

    ♪ موسیقی متن: قطعه‌ی «مدار اول» از حسام ناصری و میلاد محمدی

    ♪ پالایش و تنظیم این شعر: شهروز

    ────── ♪ ──────

    من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم

    بیا ای چشمِ روشن‌بین که خورشیدی عجب زادم


    ز هر چاکِ گریبانم چراغی تازه می‌تابد

    که در پیراهنِ خود آذرخش‌آسا درافتادم


    چو از هر ذره‌ی من آفتابی نو به چرخ آمد

    چه باک از آتشِ دوران که خواهد داد بر بادم؟


    تنم افتاده خونین زیرِ این آوارِ شب، اما

    دری زین دخمه سوی خانه‌ی خورشید بگشادم


    الا ای صبحِ آزادی! به یاد آور در آن شادی

    کزین شب‌های ناباور مَنَت آواز می‌دادم


    در آن دوری و بد حالی نبودم از رُخَت خالی

    به دل می دیدمت، وز جان سلامت می‌فرستادم


    سزد کز خونِ من نقشی بر آرد لعلِ پیروزت

    که من بر دُرجِ دل، مُهری به جز مِهرِ تو ننهادم


    به جز دامِ سَرِ زلفت که آرامِ دلِ سایه‌ست

    به بندی تن نخواهد داد هرگز جانِ آزادم

    ▨

    هوشنگ ابتهاج، متخلص به الف. سایه

    4 min
  • مهدی اخوان ثالث |سگ‌ها و گرگ‌ها

    ▨ نام شعر: دریچه‌ها

    ▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث

    ▨ با صدای: شاعر

    ♪ پالایش و تنظیم: شهروز

    ────── ♪ ──────

    (راوی ـ بخش اول)

    هوا سرد است و برف آهسته بارد

    ز ابری ساکت و خاکستری رنگ

    زمین را بارش ِ مثقال مثقال

    فرستد پوشش ِ فرسنگ فرسنگ

    سرود ِکلبه‌ی بی‌روزن ِ شب

    سرود ِبرف و باران است امشب

    ولی از زوزه‌های باد پیداست

    که شب مهمان ِتوفان است امشب

    دوان بر پرده‌های برف‌ها؛ باد

    روان بر بال‌های باد؛ باران

    درون کلبه‌ی بی‌روزن شب

    شب ِتوفانی ِسرد ِزمستان

    ▨

    (آواز سگ‌ها)

    زمین سرد است و برف‌آلوده و تَر

    هوا تاریک و توفان خشمناک است

    کشد -مانند گرگان- باد، زوزه

    ولی ما نیک‌بختان را چه باک است؟

    کنار ِمطبخ ِ ارباب، آنجا

    بر آن خاک اره‌های نرم خفتن

    چه لذت‌بخش و مطبوع است، و آنگاه

    عزیزم گفتم و جانم شنفتن

    وز آن ته مانده‌های سفره خوردن

    وگر آن هم نباشد استخوانی

    چه عمر ِ راحتی، دنیای خوبی

    چه ارباب ِ عزیز و مهربانی

    ولی شلاق! این دیگر بلایی ست

    بلی، اما تحمل کرد باید

    درست است اینکه الحق دردناک است

    ولی ارباب آخر رحمش آید

    گذارد چون فروکش کرد خشمش

    که سر بر کفش و بر پایش گذاریم

    شمارد زخم‌هامان را و ما این

    محبت را غنیمت می‌شماریم

    ▨

    (راوی ـ بخش دوم)

    خروشد باد و بارَد همچنان برف

    ز سقف ِکلبه‌ی بی‌روزن ِشب

    شب ِتوفانی ِسرد ِزمستان

    زمستان ِسیاه ِمرگ‌مرکب

    ▨

    (آواز گرگ‌ها)

    زمین سرد است و برف‌آلوده و تَر

    هوا تاریک و توفان خشمگین است

    کشد -مانند سگ‌ها- باد، زوزه

    زمین و آسمان با ما به کین است

    شب و کولاک رعب‌انگیز و وحشی

    شب و صحرای وحشتناک و سرما

    بلای نیستی، سرمای پر سوز

    حکومت می‌کند بر دشت و بر ما

    نه ما را گوشه‌ی گرم کُنامی

    شکاف کوهساری، سر پناهی

    نه حتی جنگلی کوچک، که بتوان

    در آن آسود بی‌تشویش، گاهی

    دو دشمن در کمین ماست دایم

    دو دشمن می‌دهد ما را شکنجه

    برون؛ سرما، درون؛ این آتش ِجوع

    که بر ارکان ِما افکنده پنجه

    و اینک سومین دشمن که ناگاه

    برون جست از کمین و حمله‌ور گشت

    سلاح ِ آتشین ... بی رحم ... بی رحم

    نه پای رفتن و نی جای ِ برگشت

    بنوش ای برف! گل‌گون شو، برافروز

    که این خون، خون ما بی‌خانمان‌هاست

    که این خون، خون ِگرگان گرسنه‌ست

    که این خون، خون فرزندان ِصحراست

    درین سرما، گرسنه، زخم‌خورده

    دویم آسیمه‌سر بر برف، چون باد

    ولیکن عزت آزادگی را

    نگهبانیم، آزادیم، آزاد

    ▨

    8 min
  • شهریار | ای آفتاب هاله‌ای از روی ماه تو

    ▨ نام شعر: ای آفتاب هاله‌ای از رویِ ماهِ تو 

    ▨ شاعر: شهریار

    ▨ با صدای: شهریار

    ▨ پالایش و تنظیم: شهروز

    شنیدن این شعر با صدای شاعر

    ــــــــــــــــ

    ای آفتاب هاله‌ای از رویِ ماهِ تو

    مَه بر لبِ افق؛ لبه‌ای از کلاهِ تو


    لرزنده چون کواکبِ گاهِ سپیده‌دم

    شمعِ شبی سیاهم و چشمم به راه تو


    کی می‌رسی به پرچمِ خونینِ چون شفق

    خورشید و مه سَری به سنانِ سپاه تو


    ای دل! فریبِ جادویِ مهتاب‌شب مخور

    زلفش کشیده نقشه‌ی روزِ سیاهِ تو


    آنکو لهیبِ دوزخش {آتش} از رو نمی‌بَرَد

    اندیشه‌ای کند مگر از دودِ آه تو


    گر اشکِ توبه‌ات به دواتِ مَلَک نریخت

    بگذار پای من بنویسد گناهِ تو


    شاها به خاک‌پایِ تو گل‌ها شکفته‌اند

    ما هم یکی شکسته و مسکین گیاهِ تو


    من رویِ دل به کعبه‌ی کویِ تو داشتم

    کآمد ندای غیب که این است راهِ تو


    یک نوکِ پا به چادرِ چوپانیَم بیا

    کز دستچینِ لاله کنم تکیه‌گاهِ تو


    آیینه سازمت همه‌ی چشمه‌سارها

    وز چشمِ آهوان بنوازم نگاهِ تو


    بعد از «نوای» خواجه‌ی شیراز، شهریار

    دل بسته‌ام به ناله‌ی سیمِ سه‌گاه تو

    ▨

    سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی

    متخلص به شهریار

    ــــــــــــــــ

    پی‌نوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.

    5 min
  • فاضل نظری | من و جام می و معشوق
    ▨ نام شعر: من و جام می و معشوق▨ شاعر: فاضل نظری▨ با صدای: فاضل نظری♬ میکس: شهروزــــــــــــــــــــــــمن و جام می و معشوق، الباقی اضافات استاگر هستی که بسم الله، در تأخیر آفات استمرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیستتو هم محتاج خواهی شد، جهان دار ِ مکافات استز من اقرار با اجبار می‌گیرند، باور کنشکایت‌های من از عشق، ازین دست اعترافات استمیان خضر و موسی چون فراق افتاد، فهمیدمکه گاهی واقعیت با حقیقت در منافات استاگر در اصل، دین حُبّ است و حُبّ در اصل دین، بی‌شکبه جز دلدادگی هر مذهبی، مُشتی خرافات است
    4 min
  • حسین منزوی | آهای خبردار (نسخه‌ی بازسازی شده)

    ▨ شعر: آهای خبردار (نسخه‌ی بازسازی شده)

    ▨ شاعر: حسین منزوی

    ▨ با صدای: ئاگر گداری

    ♪ تهیه کننده، پالایش و تنظیم: شهروز

    ────── ♪ ──────

    پیش تر، نسخه‌ی کلاسیک، با صدای شاعر منتشر شد. در این نسخه، صدای با کیفیت‌تر جایگزین صدای شاعر شده، البته سعی شده تا جای ممکن لحن شاعر بازسازی شود و راوی به جزییات خوانش شاعر وفادار باشد

    ────── ♪ ──────

    آهای خبردار

    مستی یا هوشیار؟

    خوابی یا بیدار؟

    خاله یادگار


    تو شبِ سیا 

    تو شبِ تاریک 

    از چپ و از راست 

    از دور و نزدیک

    یه نفر داره 

    جار می‌زنه، جار؛

    آهای غمی كه 

    مثلِ یه بختک 

    رو سینه‌ی من 

    شده‌ای آوار 

    از گلوی من 

    دستاتو، وردار 

    ▨

    توی كوچه‌ها 

    یه نسیم رفته

    پی ولگردی 

    توی باغچه‌ها

    پاییز اومده 

    پی نامردی 

    توی آسمون 

    ماهو دق می‌ده 

    دردِ بی‌دردی 

    ▨

    خاله یادگار

    نمیای بریم 

    شهرو بگردیم 

    قدم به قدم؟ 

    نمیای بریم 

    چراغ ورداریم 

    پرسه بزنیم 

    دنبالِ آدم؟ 


    كوچه‌های شهر 

    پُرِ ولگرده 

    دل پُرِ درده 

    شب پُرِ مَردو 

    پُرِ نامرده 


    همه پا دارن 

    همه دَس دارن 

    اما بعضیا 

    دورِ خودشون 

    یه قفس دارن 

    بعضیاشونم

    توی دستشون 

    یه جَرَس دارن 

    ▨

    آره خاله جون

    خاله خبردار

    باغ داریم تا باغ 

    یكی غرقِ گل 

    یكی پُرِ خار 


    مرد داریم تا مرد 

    یكی سَرِ كار 

    یكی سَرِ بار 

    یكی سَرِ دار 


    آهای خبردار

    خاله یادگار

    تو میخونه‌ها 

    دیگه كی مسته؟ 

    دیگه كی هوشیار؟ 


    تو ویرونه‌ها 

    دیگه كی مرده؟ 

    كی شده مُردار؟ 

    تو افسونه‌ها 

    دیگه كی دیوه؟ 

    دیگه كی دیوار؟ 

    ▨

    آره خبردار 

    خاله یادگار

    می‌خوان بینِ ما 

    دیوار بزنن 

    میله بكارن 

    خندق بكنن 


    تو رو ببرن 

    اونورِ بازار 

    من‌و بیارن 

    اینورِ بازار 

    ▨

    از من و توها 

    بازار شلوغه 

    تا ما با همیم 

    دیوار دروغه 


    بارون نزنه 

    آبت نبره 

    من دارم میام 

    خوابت نبره


    خبر، خبردار 

    خاله یادگار!

    من به یادِ تو 

    بیدار می‌مونم 

    تو به یادِ كی 

    می‌مونی بیدار؟

    5 min

About شعر | با صدای شاعر

From the publisher's feed

شعرهای معاصر ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید

More shows like شعر | با صدای شاعر

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,896 Listeners

Radio Deev/پادکست رادیو دیو by RadioDeev

Radio Deev/پادکست رادیو دیو

2,065 Listeners

راوکست | Ravcast by ravcast

راوکست | Ravcast

1,067 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,161 Listeners

Owrsi Podcast | پادکست اورسی by Owrsi

Owrsi Podcast | پادکست اورسی

178 Listeners

Radio Tragedy رادیو تراژدی by Radio Tragedy Team

Radio Tragedy رادیو تراژدی

433 Listeners

کتاب صوتی ناصر زراعتی  - Ketab soti by Ketab soti

کتاب صوتی ناصر زراعتی - Ketab soti

135 Listeners

Bandar-E-Tehran | رادیو بندر تهران by Mohammad Amin Chitgaran

Bandar-E-Tehran | رادیو بندر تهران

143 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,992 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

49 Listeners

پادکست راوکده by Ravkadeh Podcast

پادکست راوکده

408 Listeners

Wrapup | رپاپ by amir soodbakhsh

Wrapup | رپاپ

516 Listeners

پادکست جعبه // Jabe Persian Podcast (Mansour Zabetian) by Jabe podcast

پادکست جعبه // Jabe Persian Podcast (Mansour Zabetian)

139 Listeners

اکنون -  صفحه رسمی by Aknoontalks

اکنون - صفحه رسمی

194 Listeners

قاب تاریخ by Mohamad Nazemi

قاب تاریخ

65 Listeners