پهژاره

پهژاره

By پَہ‌ژارهArtsPerforming ArtsVisual Arts
Download on the App Store

پهژاره episodes

  • ‎برجک تنهایی / چراغ قرمز⁩
    گاهی برزخ جایی نیست که تنها روح ادم درونش گرفتار شود 
    گاهی یک اتاقک میشود تمام دنیا 
    میشود جایی دو در دو برای کیلومتر ها رفتن و نرسیدن 
    میشود سیاه چاله ای عمیق برای جذب تمام خاطرات
    میشود صداهایی که مدام در گوش تکرار میشود 
    میشود یک برجک
    برجک تنهایی!!!!!!
    -تقدیم به تمام سربازانی که یک روز رو یک سال میگذرونن
    10 min
  • آن زن!!!! / چراغ قرمز
    زمانی خیال می‌کرد همه‌چیز را به دست آورده؛
    اما در میانه‌ی راه فهمید خیلی چیزها پشت نقابی از جنس طلا پنهان مانده بود.
    آسمانی که همیشه ابری بود، جز سکوت و باران نصیبی برایش نداشت. دردی که تکه‌ای از وجودش را گرفت، و حسرتی که هر روز بیشتر همه‌چیز را می‌بلعید.
    این، قصه‌ی زنی‌ست که در میان دیوارهای خانه آرام‌آرام از درون فرو می‌ریخت…
    - تقدیم به تمام زنانی که با وجود شکست، بی‌وقفه با ناامیدی می‌جنگند.
    9 min
  • کودک،فال،باران / چراغ قرمز
    لحظه‌هایی که دیگر مثل قبل نیست… صدایی که در میان تمام شلوغی‌ها گم می‌شود، کاغذهایی که قرار بود آینده را بگویند و حالا در ابهامِ امروزشان گیر کرده‌اند…
     بارانی که بی‌وقفه می‌بارد، روی دست‌های لرزان و روی بغضی که هیچ‌وقت گفته نمی‌شود.
    -تقدیم به کودکان کار که با دستان کوچک کارهای بزرگ انجام میدهند
    8 min
  • لحظه قرمز / چراغ قرمز
    در زیر پوست تمام ناارامی ها و بی حوصلگی ها
    باران بی‌وقفه می‌بارید. چراغ قرمز، شهر را در سکوتی عجیب نگه داشته بود. لحظه‌ای گذشت… لحظه‌ای که مثل خطی باریک، دنیای قبل و بعد را از هم جدا کرد. بعد از آن، هیچ چیز همان‌طور که بود، نماند.
    و آنجا بود که لحظه قرمز رقم خورد!!!!!!
    10 min
  • دل را به ساحل زد!!⁩
    گاهی وقت ها حس میکنی گیر کردی 
    تو
    جسمی سنگین
    خسته 
    نهنگ وار......
    سال‌ها در دل اقیانوسی از خاطره و تردید شنا کردی
    و حالا، با تمام زخم‌ها، می‌خوای خودت رو به ساحل برسونی!!!!!
    ؛ نه برای نجات،
    ........ بلکه برای اون لحظه آخر
    لحظه‌ای که دل، دیگر تاب شنا نداری
    اما 
    از عاقبت خودت آگاهی!!!!!!!!!!
    4 min
  • بختکِ رویا⁩
    گاهی وقتا، یه‌دفعه به خودت میای… می‌بینی وسط ناکجاآباد ایستادی. جایی مبهم، نامعلوم، جایی که انگار زمین زیر پاهات می‌لرزه، همه‌چیز سرگیجه‌واره…
    هر قدم که جلوتر می‌ری، یه تصویر محو، یه خاطره‌ی عمیق تو ذهنت روشن می‌شه. قدمتو که محکم‌تر برمی‌داری، لایه‌های بیشتری از ذهن باز می‌شن… لایه‌هایی که تو رو می‌کِشن به اعماق، اون‌قدر عمیق که گم می‌شی… گم می‌شی توی خودت…
    و درست همون‌جاست که می‌فهمی… مازی توی ذهنت ساخته شده یه هزارتوی پیچیده که مغزت بی‌صدا توش رهات کرده بی‌خبر، بی‌نشونه، درست وسط یه خواب سنگین…
    اونجاست که حس می‌کنی، بودن توی این بازی یه تاوان داره… تاوانی سنگین و بهایی که گاهی بیشتر از تحمل روحت می‌شه
    6 min
  • ‎⁨سوختن برنده⁩
    تو بردی!!!
     گاهی بعضی جمله‌ها، تو پستوی اتفاقی متولد می‌شن که هیچ‌وقت تموم نمی‌شن…
    گاهی تو می‌بری، در حالی که دیگه نجنگیدی!
    فقط موندی، تنها، میان درد و خاکستر… زنده موندی!
    و اون‌وقته که تنها چیزی که تو ذهنت نقش می‌بنده، اینه: من نبردم… تو بودی که باختی.
     و این باخت، هیچ وقت پایان نداره.
    6 min
  • خش‌خشِ خاکستر⁩
    گاهی میان خش خش صدای جارو 
    نغمه مبهم ذهنتو احاطه میکنه 
    نغمه ای از جنس بال های پروانه ای عاشق که یاداوری میکنه 
    عاشق میسوزه، آب میشه؛ 
    ........اما عقب نمیکشه
    6 min
  • ‎⁨کافه سکوت – دنیای ناکوک⁩
    یه وقتایی هست که هرچی می‌زنی، صداش زخم می‌زنه. نه به گوش بقیه، به جون خودت.
    همه‌چی هست، ولی هیچ‌ چی نمی‌خونه. دوتا دل کنار هم بودن، ولی هیچ‌کدوم بلد نبودن واسه اون یکی بتپن..
    انگار افتادی وسط یه زندگی که سال‌هاست صدا می‌ده، ولی هیچ‌وقت نذاشتی موسیقی ‌بشه… این جاست، که از بس همه‌چی ناکوکه ، که دلت می‌خواد فقط… ساکت شی
    5 min

About پهژاره

From the publisher's feed

پَہ‌ژاره
، سرزمین روایت‌های گم‌شده‌ست؛ دنیایی که از دل اندوه زاده شد و با صدای سکوت جان گرفت.
به ما گوشزد کرد که از سکوت نغمه بساز شاید شنیدنی شد
و هر اپیزود، تکه‌ای از روحی‌ست که در میان…