
Sign up to save your podcasts
Or


▨ نام شعر: عاشقانه (آن که میگوید دوستت دارم)
▨ شاعر: احمد شاملو
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
آنکه میگوید دوستت میدارم
خنیاگرِ غمگینیست
که آوازش را از دست داده است.
ای کاش عشق را
زبانِ سخن بود
هزار کاکُلی شاد
در چشمانِ توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من.
عشق را
ای کاش زبانِ سخن بود
□
آنکه میگوید دوستت میدارم
دلِ اندُهگینِ شبیست
که مهتابش را میجوید.
ای کاش عشق را
زبانِ سخن بود
هزار آفتابِ خندان در خرامِ توست
هزار ستارهی گریان
در تمنای من.
عشق را
ای کاش زبانِ سخن بود
▨
احمد شاملو
سی و یکم تیر ۱۳۵۸
ــــــــــــ
از دفتر ترانههای کوچک غربت
شامل شعرهای ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۹
▨ نام شعر: چکاوک غمگین
▨ شاعر: سیدعلی صالحی
▨ با صدای: سیدعلی صالحی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
کجای کاری چکاوکِ غمگین؟
در هیر و ویرِ صحبتِ خرداد
و خیالِ
آسمان بودی
که پاییزِ پیر آمد و دامنه را درو کرد و رفت
من سرگرم همین سایهروشنِ راه بودم
داشتم دنبالِ گهوارهی انار و
آوازِ اردیبهشتِ گم شده
میگشتم
حواسم نبود
سرم بالای ستاره بود
که دیدم شب است
دیدم که آسمان پیدا نیس
پس کی آذر آمد و
دی از دامنه گذشت؟
دیگر دیر است پرندهی پَر بُریده به باد
ابر آمده در عزایِ آسمان ما
دارد گریه میکند
من غمگینِ همین قاصدکهای بارانیام
که نمیپرسند؛
پس نشانی مسافران شما
از چه بابت است؟
سنگین و بیسوال
میوزد این اضطرابِ مداوم
نه دی، نه آذر، نه اردیبهشت
حتی بادهای خبرچینِ خسته هم نمیدانند
ما چه بودیم!
چه گفتیم
چه کشیدیم...
من هم خودم یادم رفته است مرغکِ شاخسارِ کدام صنوبرِ شکسته بودم
دیگر نمیتوانم این ترانه، این تلخاب، این گریههای ترس خورده حتی
من برهنهام
من هرگز اهل رفتن از این زادروز بیرویا نبودهام
چقدر همین گوشهی آشنا خوب است
چقدر صبوری، سادگی، سکوت
برگردیم به همان هیر و ویر خرداد و خیال آسمانِ آن بالا
ما میمانیم، چکاوکِ پَربریده به باد
ما میمانیم!
هی چاقوی کند کهنسال!
زیرِ بارانِ این همه پَر
ردِ گلویِ چند پرنده را
پنهان خواهی کرد؟!
تو که تا ابد نمیتوانی
تمام کبوتران بازمانده ازِ آن همه پاییز را
دست آموزِ دانه و دلهره کنی!
به آشپزخانهات برگرد
چیزهای بسیاری هست هنوز
به تساوی تقسیم نکردهاند!
▨
سیدعلی صالحی
با ترجمه و صدای احمد شاملو
▨ نام شعر (ترانه): حادثه
▨ شاعر: اردلان سرفراز
▨ با صدای: اردلان سرفراز
▨ موسیقی پسزمینه: Olafur Andres
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی؟ خواب و سرابی؟
گفتی که منم با تو، ولیکن تو نقابی، اما تو نقابی
فریاد کشیدم تو کجایی؟ تو کجایی؟
گفتی که طلب کن تو مرا، تا که بیابی
چون همسفرِ عشق شدی، مردِ سفر باش
هم منتظرِ حادثه هم فکرِ خطر باش
هر منزلِ این راه بیابان هلاک است
هر چشمه سرابیست که بر سینهی خاک است
در سایهی هر سنگ اگر گل به زمین است
نقشِ تنِ ماریست که در خوابِ کمین است
در هر قدمت خار، هر شاخه سرِ دار
در هر نفس آزار؛ هر ثانیه صد بار
چون همسفرِ عشق شدی، مردِ سفر باش
هم منتظرِ حادثه هم فکرِ خطر باش
گفتم که عطش میکُشدم در تبِ صحرا
گفتی که مجوی آب و، عطش باش سراپا
گفتم که نشانم بده گر چشمهای آنجاست
گفتی: چو شدی تشنهترین، قلبِ تو دریاست
گفتم که در این راه کو نقطهی آغاز؟
گفتی که تویی تو، خود پاسخِ این راز
در خویش سفر کردم و از خویش بریدم
در راهِ سفر هرچه بلا بود کشیدم
با حیرتِ بسیار، ولی از تو شنیدم:
این راه کی طی شد، پایان ِ سفر نیست
شش منزلِ دیگر، در راهِ تو باقیست
گفتی که چهار است سفرهای تو، هشدار!
بارِ تو به یکبار رسیدن، نشود بار
چون همسفرِ عشق شدی، مردِ سفر باش
هم منتظرِ حادثه هم فکرِ خطر باش
▨
شاعر: اردلان سرفراز
آهنگساز: فرید زلاند
تنظیم کننده: آندرانیک آساتوریان
خواننده: داریوش
▨ نام شعر: خسروانی
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث
▨ موسیقی: Michal Smorawinski
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
۱
آبِ زلال و برگِ گل بر آب
مانَد به مَه در برکهی مهتاب
وین هر دو چون لبخندِ او در خواب
▨
۲
گل از خوبی به مَه گویند مانَد؛ ماه با خورشید
تو آن ابری که عطر سایهات چون سایهی عطرت
توانَد هم گل و هم ماه، هم خورشید را پوشید
▨
مهدی اخوان ثالث
متخلص به م. امید
ــــــــ
پینوشت: خسروانی یک فرم شعری باستانی است و شاید ساختار اولیهای باشد که بعدا با شکل «دو بیتی» کاملتر شده و شکل متقارن پیدا کرده است.
خسروانی از حیث ساختاری، از سه مصرع تشکیل شده؛ دو مصرع اول و آخر آن و گاه هر سه مصرع ِآن، همقافیهاند. فرم شعری خسروانی، هم از نظر ساختار ظاهری و هم از حیث موضوعی، به شعر کوتاه ژاپنی (هایکو) شباهتهایی دارد. تذکر این نکته نیز مهم است که خسروانی الزامی به رعایت وزن و عروض ندارد و میتواند مانند شعر سپید باشد. خسروانی در دوران ساسانی وجود داشته و گفته میشود که باربد اشعار ِترانههایش را به صورت خسروانی میسروده. مهدی اخوان ثالث جز معدود شاعرانی است که در راه احیا و معرفی این فرم شعری به دوران معاصر، تلاش فراوان کرده است. برای مطالعهی بیشتر در این زمینه، به میتوانید رجوع کنید به مقالهی «خسروانی و لاسکوی» در کتاب بدعتها و بدایع نیما یوشیج، نشر زمستان، به قلم مهدی اخوان ثالث.
▨ نام شعر: امشب صدای کبوترانم را نقاشی کردهام
▨ شاعر: محمدابراهیم جعفری
▨ با صدای: محمدابراهیم جعفری
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امشب
صدای کبوترانم را نقاشی کردم
در دیوارهای تو به تو
سایهی تو را شناختم
من آواز خواندم
من با دو تارِ پیری آواز خواندم
و خطهای آبیرنگِ صدای زنی که دوستش دارم
آوازِ خستهی مرا رنگی کرد
من و تو آواز خواندیم تا نَفَسِ مهتاب خاکستری شد
در نقاشیهایم صدای تو را دیدم
تمامِ شب، مهتاب در مربعِ خندههای تو
کودکیم را نقاشی میکرد
کاش باران ببارد
کاش باران ببارد
بوی کاهگل
آواز پرنده را پررنگتر میکند
▨
محمدابراهیم جعفری
▨ نام قطعه: داستان یک ترانه
▨ روایت و صدای: محمد صالحعلا
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
▨ نام شعر: از عموهایت (نسخهی ژینا)
▨ شاعر: احمد شاملو
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ موسیقی بیکلام: پیانو از آرش بهزادی و چلو از ساموئل بیسون
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــ
تقدیم نامهی شاعر: برای سیاوش کوچک
(توضیح: این شعر در رثای مرتضی کیوان سروده شده)
ــــــــــــــــ
نه بهخاطر آفتاب نه بهخاطر حماسه
بهخاطر سایهی بام کوچکاش
بهخاطر ترانهیی
کوچکتر از دستهای تو
نه بهخاطر جنگلها نه بهخاطر دریا
بهخاطر یک برگ
بهخاطر یک قطره
روشنتر از چشمهای تو
نه بهخاطر دیوارها ــ بهخاطر یک چپر
نه بهخاطر همه انسانها ــ بهخاطر نوزاد دشمناش شاید
نه بهخاطر دنیا ــ بهخاطر خانهی تو
بهخاطر یقین کوچکات
که انسان دنیایی است
بهخاطر آرزوی یک لحظهی من که پیش تو باشم
بهخاطر دستهای کوچکات در دستهای بزرگ من
و لبهای بزرگ من
بر گونههای بیگناه تو
بهخاطر پرستویی در باد، هنگامی که تو هلهلهمیکنی
بهخاطر شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفتهای
بهخاطر یک لبخند
هنگامی که مرا در کنار خود ببینی
بهخاطر یک سرود
بهخاطر یک قصه در سردترین شبها تاریکترین شبها
بهخاطر عروسکهای تو، نه بهخاطر انسانهای بزرگ
بهخاطر سنگفرشی که مرا به تو میرساند، نه به خاطر شاهراههای دوردست
بهخاطر ناودان، هنگامی که میبارد
بهخاطر کندوها و زنبورهای کوچک
بهخاطر جار سپید ابر در آسمان بزرگ آرام
بهخاطر تو
بهخاطر هر چیز کوچک هر چیز پاک برخاکافتادند
بهیادآر
عموهایات را میگویم
از مرتضا سخنمیگویم.
▨
احمد شاملو
۱۳۳۴
ــــــــــــ
مرتضی کیوان در پی پناه دادن به سه تن از نظامیان فراری حزب توده در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دستگیر و به جرم خیانت، در ۲۷ مهر ۱۳۳۳ تیرباران شد
▨ نام شعر: ایران چه میگوید
▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی
▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
میکشندم از دو جانب این به سویی آن به سویی
مُفتیان عقدم به شویی بسته، قاضیها به شویی
این گرفته گیسویم، آن یک گریبانم، خدایا
هر دو گویندم گُلی، گل را نباشد پشت و رویی
ای خدا، ای آسمان، ای آسمانها، ای خدایان!
همنشینِ سنگ خارا کی شود، کی شد، سبویی؟
من هنوز از طاقِ بستان دارم از عدلی نشانی
من هنوز از تختِ جم دارم ز فرّی گفت و گویی
داشتم مُلکی که میپیمود خورشیدش به روزی
یعنی از سوییش پیدا میشد و پنهان به سویی
از حلب تا کاشغر بر خاتمم حرفِ نگینی
آب و جاهِ سنجرم از بحرِ بیپایاب جویی
دید این خورشید و میداند که روی این زمینها
از اسیران جهان بشنید روزی های و هویی
دید این خورشید و میداند که شاهان جهان را
بوسه بر درگاه من میبود سنگین آرزویی
بیگمان زآن رفتگان اکنون کسی گر باز گردد
اشکریزان گوید ای ایران! تو ایرانی؟ تو اویی؟
من دیاری بودم از فرخندگی رشک بهشتی!
من زمینی بودم از خوبی چو رخسار نکویی
سر به سر نخجیرگاهی از پیِ نخجیرگاهی!
جا به جا لغزنده جویی از بَرِ لغزنده جویی!
آنک آنجا بود، کانجا کرد پرویزی شکاری!
اینک اینجا بود، کاینجا شانه زد شیرین به مویی!
خود همینجا بود؛ کاینجا تاخت بهرامی به گوری
پای آهویی ز پیکان دوخت بر پشت سروئی!(1)
بوسه زد بر سمّ ِ اسبِ شاه، اینجا پادشاهی
ضبط کرد این نقش را کوهی و تصدیقِ عدویی!
خم شد اینجا پشت قیصر تا ببوسد سمّ ِ اسبی!
خرد شد آنجا سپاهی، ملّتِ پرخاشجویی!
بود در هرگوشهای چون بیشه شیری، نامداری!
بود در هر دامنی چون کوهببری، تندخویی!
تازه میشد جانشان چون گل ز باد نوبهاران
باد اگر میبردشان از جنگ و از پیکار سویی!
باجها بگرفتهام هر سال، از هر پایتختی
خسرویها کردهام هر روز، بر هر شهر و کویی!
بودهام یک روز اندر پهنهی گیتی سواری
ملکها غلتیده اندر خمّ چوگانم چو گویی
زاستخوان نامداران جهان پر گشته خاکم
تکهی پر استخوان کی رفته پایین از گلویی؟!
من عروس سنجرم، من دختر نوشیروانم
من زن بیگانه گردم؟ با چه عشقی؟ با چه رویی؟!
دل به امّیدِ وصال من کسی خرم ندارد
جز کسی کاو را سری بیمغز باشد؛ چون کدویی!
تازه دامادانِ گیتی، غافل از این داوریها
میکشندم از دو جانب، این به سویی، آن به سویی!
▨
"دکتر مهدی حمیدی شیرازی"
به سال ۱۳۲۴
برگرفته از کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آن
ــــــــ
(1):سرو: به معنی شاخ و این بیت اشاره به مهارت در تیراندازی بهرام است.
▨ نام شعر: ایران صدای خستهام را بشنو ای ایران
▨ شاعر: حسین منزوی
▨ با صدای: حسین منزوی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
___________
ایران! صدای خستهام را بشنو ای ایران
شِکوای نای خستهام را بشنو ای ایران
من از«دماوند»و«سهندت» قصّه میگویم
از کوههای سربلندت قصّه میگویم
از رودهایت، اشکهای غرقه در خونت
از رودرودِ«کرخه»، زاریهای«کارونت»
از«بیستون» کن عاشقانِ تیشهدارانت
وآن نقشهای بیگزند از باد و بارانت
از دفتر فال و تماشایی که در «شیراز»
«حافظ»رقم زد، جاودان در رنگ و در پرداز
از«اصفهان»باغِ خزاننشناسی از کاشی
از «میر» و از«بهزاد» یعنی خط و نقاشی
از نبض بی مرگ«امیر» و، خونِ جوشانش
که میزند بیرون هنوز از «فین کاشانش»
ایران من! آه ای کتابِ شور و شیدایی
هر برگی از تاریخ تو فصلی تماشایی (معمایی)
فصلی همه تقدیرِ سرخ مرزدارانت
فصلی همه تصویرِ سبزِ سر بهدارانت
فصل ستونهای بلندِ «تخت جمشیدت»
در سر بلندی برده بالاتر ز خورشیدت
از سرخجامه چون کفنپوشندگانِ تو
وز خونِ دامنگیرِ «بابک »در رگانِ تو
آوازِ من هر چند ایرانم! غمانگیز است
با این همه از عشق؛ از عشقِ تو لبریز است
دیگر چه جای باغهای چون بهشتِ تو
ای در خزان هم سبز بودن سرنوشت تو
در ذهنِ من ریگِ روانت نیز سرسبز است
حتا کویرت نیز در پاییز سرسبز است
میدانمت جای به مرداب اوفتادن نیست
میدانمت ایثار هست و ایستادن نیست
گاهیت اگر غمگین اگر نومید میبینیم
ناچار ما هم با تو نومیدیم و غمگینیم
با این همه خونی که از آیینهات جاری است
رودی که از زخمِ عمیقِ سینهات جاری است
میشوید از دلهای ما زنگارِ غمها را
همراهِ تو با خود به دریا میبرد ما را.
▨
حسین منزوی
خوانش این شعر به تاریخ نوزدهم آذرماه ۱۳۸۱ در دانشگاه زنجان انجام شده
▨ نام شعر: سکوت سرشار از ناگفتههاست
▨ شاعر: مارگوت بیکل (شاعر آلمانی)
▨ با ترجمه و با صدای: احمد شاملو
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
دلتنگیهای آدمی را باد
ترانهای میخواند
رویایهایش را آسمانِ پرستاره
نادیده میگیرد
و هر دانهی برفی
به اشکی نریخته میماند.
سکوت سرشار از سخنانِ ناگفته است
وز حرکاتِ ناکرده
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتیهای بر زبان نیامده.
در این سکوت حقیقتِ ما نهفته است
حقیقت تو
و من
▨
شعری از مارگوت بیکل (Margot Bickel)
با ترجمه و صدای احمد شاملو
From the publisher's feed

7,896 Listeners

2,065 Listeners

1,067 Listeners

1,161 Listeners

178 Listeners

433 Listeners

135 Listeners

143 Listeners

2,992 Listeners

49 Listeners

408 Listeners

516 Listeners

139 Listeners

194 Listeners

65 Listeners