
Sign up to save your podcasts
Or


▨ نام شعر: لحظهی دیدار نزدیک است (ورژن دوم)
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: شاعر
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
لحظهی دیدار نزدیک است
باز من دیوانهام، مستم
باز میلرزد، دلم، دستم
بازگویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت
گونهام را، تیغ
های! نپریشی صفای
زلفکم را، دست
آبرویم را نریزی، دل
ای نخورده مست
لحظهی دیدار نزدیک است
▨ نام شعر: سپهر بایگان (پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند)
▨ شاعر: شهریار
▨ با صدای: شهریار
▨ موسیقی: سهراب پورناظری
▨ پالایش و تنظیم این شعر: شهروز
ــــــــــــــــ
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند
بلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند
بلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گلفشانی میکند
ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمکپرانی میکند
نای ما خاموش ولی این زهرهی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی میکند
گر زمین دودِ هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی میکند
سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی میکند
با همه نسیان تو گویی کز پیِ آزارِ من
خاطرم با خاطراتِ خود تبانی میکند
بیثمر هر ساله در فکرِ بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلام ساختند
آنچه گردون میکند با ما، نهانی میکند
میرسد قرنی به پایان و سپهرِ بایگان
دفترِ دورانِ ما هم بایگانی میکند
شهریارا! گو دل از ما مهربانان نشکنید
ورنه قاضی در قضا نامهربانی میکند
▨
سید محمدحسین بهجت تبریزی (متخلص به شهریار)
▨ نام شعر: پیرشدنها
▨ شاعر: لایق شیرعلی
▨ با صدای: لایق شیرعلی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ناشکریِ عشق است همین پیر شدنها
دل داده و دل بُرده و دلگیر شدنها
جان داده و جان کنده به جانان نرسیدن
از جانِ خود و جانِ جهان سیر شدنها
تا قلهی مقصود تپشهای روانکاه
آخر به صد افسوس سرازیر شدنها
خود تیرِ زمینیم ولی هیچ ندانیم
با قدِ کمان، خود چه بُوَد تیر شدنها
مصروفِ خزان است گلافشان بهاران
بدرود جهان است جهانگیر شدنها
از میری ما، مردم اگر گشنه بمیرند
آن به که بمیریم از این میر شدنها
▨
لایق شیرعلی
Лоиқ Шеръалӣ
▨ نام شعر: چنین یگانه که خواهد زیست؟
▨ شاعر: م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی)
▨ با صدای: م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی)
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــــــــــ
چنین یگانه که خواهد زیست؟
چنین یگانه که باید بود،
چنین یگانه که من بودم،
ای مهربان، که خواهد زیست؟
چنین یگانه و ناخرسند؛
و اینچنین خشنود
به شادمانیِ دوست.
اینچنین
مهربان
که منم
که تواند بود (زیست)؟
▨
م. آزاد
از دفتر شعر: آیینهها تهیست
▨ نام شعر: چای
▨ شاعر: حسین پناهی
▨ با صدای: شاعر
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای ِ داغ را
از میان دویست جنگ ِ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آنها را
با خدای خویش
چشم در چشمِ هم
نوش کنیم
▨ نام شعر: کارون (بلم)
▨ شاعر: فریدون توللی
▨ با صدای: ایرج گرگین
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
بلم آرام چون قویی سبكبال
به نرمی بر سرِ كارون همی رفت
به نخلستانِ ساحل قرصِ خورشید
ز دامان افق بیرون همی رفت
شفق بازیكنان در جنبشِ آب
شكوه دیگر و راز دگر داشت
به دشتی پر شقایق باد سرمست
تو پنداری كه پاورچین گذر داشت
جوان پارو زنان بر سینهٔ موج
بلم میراند و جانش در بلم بود
صدا سرداده غمگین در رهِ باد
گرفتار دل و بیمار غم بود:
-«دو زُلفونِت بُوِد تارِ رُبابُم
چه می خواهی از این حالِ خرابُم
تو كه با مو سرِ یاری نداری
چرا هر نیمه شو آیی به خوابُم»
درون قایق از باد شبانگاه
دو زلفی نرمنرمک تاب میخورد
زنی خم گشته از قایق بر امواج
سر انگشتش به چینِ آب میخورد
صدا چون بوی گل در جنبش آب
به آرامی به هر سو پخش میگشت
جوان میخواند سرشار از غمی گرم
پِیِ دستی نوازشبخش میگشت:
-«تو كه نوشُم نِئی نیشُم چرایی
تو كه یارُم نِئی پیشُم چرایی
تو كه مرهم نِئی زخمِ دلُم را
نمکپاشِ دل ریشُم چرایی»
خموشی بود و زن در پرتو شام
رخی چون رنگِ شب نیلوفری داشت
ز آزار جوان دلشاد و خرسند
سَری با او، دلی با دیگری داشت
ز دیگر سویِ كارون زورقی خُرد
سبک بر موج لغزان پیش میراند
چراغی كورسو میزد به نیزار
صدایی سوزناک از دور میخواند
نسیمی این پیام آورد و بگذشت:
«چه خوش بی، مهربونی از دو سر بی»
جوان نالید زیرِ لب به افسوس:
«كه یك سر مهربونی، دردسر بی»
▨
فریدون توللی
۱۳۲۷
از دفتر شعر نافه
▨ نام شعر: فردا
▨ شاعر: ترککشیایلاقی
▨ با صدای: محمدرضا شفیعیکدکنی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــ
امروز اگر مراد تو برناید
فردا رسی به دولت آبا، بر
چندین هزار امیدِ بنیآدم
طوقی شده به گردن فردا، بر
▨
ترککشیایلاقی
ــــــــــــــــ
پینوشت: ترککشیایلاقی در دورهی سامانیان میزیسته و چند قرن پس از آن، این شعر توسط منوچهری، شاعر بزرگ قرن پنجم، نقل شده که دکتر شفیعیکدکنی در کتاب ارزشمند خود «صور خیال در شعر فارسی» آن را آوردهاند.
▨ نام شعر: شاید عاشقانهی آخر
▨ شاعر: محمد مختاری
▨ با صدای: محمد مختاری
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
___________________
کسی نایستادهست آنجا یا اینجا
پس کجای لبت آزادم کند؟
دو نقطه از هیچجا تا چشم
که جا به جا شده است اما سایهی بلندم را میبیند
که میکشد خود را همچنان بر اضطرابش.
شمال قوس بنفشیست تا جنوب.
در ابر و مرغ دریایی موجی به تحلیل میرود.
و آفتاب تنها چیزی که تغییر کرده است.
لبت کجاست؟
صدای روز بلند است اما کوتاه است دنیا.
درست یک واژه مانده است تا جمله پایان پذیرد
و هرچه گوش میسپارم تنها سکوت خود را می آرایم
و آفتاب لب بام همچنان سوتش را میزند.
شکسته پلها پشت سر
و پیش رو شنهایی که خاکستر جهان است.
غروب ممتد در سایهی درون جا خوش کرده است
و شب که تا زانو میرسد تحمل را کوتاه میکند.
چگونه است لبت؟
که انفجار عریانی سنگ میشود در بیتابیهای خاموش.
هوای قطبی انگار فرش ایرانی را نخنما کرده است.
نشانهای نیست
نگاه میکنم
اگر که تنها آن واژه میگذشت
به طرفةالعینی طی میشد راه
کودک بازمیگشت تا بازیگوشی
و در چهارراه دست میانداخت دور گردنت.
لبت کجاست؟
که خاک چشم به راه است.
▨
محمد مختاری
▨ نام شعر: در فروبند
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد شاملو
▨ کارگردان صوتی: شهروز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در فروبند که با من دیگر
رغبتی نیست به دیدار کسی؛
فکر کاین خانه چه وقت آبادان
بود بازیچهی دست هوسی.
هوسی آمد و خشتی بنهاد
طعنهیی لیک به بیسامانی،
دیدمش، راه از او جستم و گفت:
بعد از اینت شب و این ویرانی.
گفتم: آن وعده که با لعل لبت؟
گفت: تصویر سرابی بود آن.
گفتم: آن پیکر دیوار بلند؟
گفت: اشارت ز خرابی بود آن.
گفتم: آن نقطه که انگیخته دود؟
گفت: آتش زدهی سوختهای ست،
استخوانبندی بام و در او
مرگ را لذت اندوختهایست.
گفتمش: خنده نبندد پس از این
آفتابی، نه چراغی با من.
گفت: آن به که بپوشی از شرم
چهرهی خویش به دست دامن.
دست غمناکان -گفتم- اما
از پس در به زمین میساید.
-خنده آورد لبش- گفت: ولیک
هولی استاده به ره میپاید.
میدرخشد گر افق، اهرمنیست
نیمسوزیش به کف دود اندود.
مرد آن در که امیدش بگشاد
با بیابان هلاکش ره بود.
جاده خالیست، فسردهست امرود
هرچه میپژمرد از رنج دراز.
مرده هر بانگی در این ویران
همچو کز سوی بیابان آواز.
وز پس خفتن هر گل، نرگس
روی میپوشد در نقشهی خار.
در فروبند دگر هیچکسی،
نیستش باکس رای دیدار.
▨
نیما یوشیج
فروردین ماه ۱۳۲۷
ـــــــــــــــــــــــــ
نشانهگذاری در شعر نیما یوشیج همیشه مجادلهبرانگیز بوده است. نشانهگذاری و متن شعر که در بالا آمده، بر اساس کتاب ِ مجموعه اشعار نیما یوشیج، انتشارات زرین، چاپ اول انجام گرفته است. اگرجه خوانش شاملو در برخی واژگان و جزییات، با این متن تفاوت دارد.
▨ نام شعر: ما جهانی درون جان بودیم
▨ شاعر: م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی)
▨ با صدای: م. آزاد (محمود مشرف آزاد تهرانی)
▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
ــــــــــــــــــــــــ
شب، طلوعِ ستارگان بودیم
و غروبِ کبودههای بلند
،ما در آن چشمهسارِ مینایی
.روی با رویِ آسمان بودیم
شبگذاران در آن طلوع سپید
راه زی خلوتِ رزان بردند
هر چه بود آن صدایِ عریان بود،
ما درونِ صدا نهان بودیم
ابر نیلوفرانه برمیخاست،
باغ نیلوفرانه میآسود
شادی بینشانگی با ما،
هر چه بودیم بیگمان بودیم
با تو ای دوست، شادمانیِ ما
پایکوب و ترانهخوانی ما
با نشان تو بینشانی ما
با تو بیداری و پریواری
وز تو نیلوفرانهرفتاری
بید را شادیِ نگونساری
با تو رودِ برهنگی جاری
وه! چه بیدار و شادمان بودیم
▨
م. آزاد
از مجموعه شعر با من طلوع کن
چاپ شده در سال ۱۳۵۲
From the publisher's feed

7,896 Listeners

2,065 Listeners

1,067 Listeners

1,161 Listeners

178 Listeners

433 Listeners

135 Listeners

143 Listeners

2,992 Listeners

49 Listeners

408 Listeners

516 Listeners

139 Listeners

194 Listeners

65 Listeners