
Sign up to save your podcasts
Or


▨ نام شعر: خيال خام پلنگ من به سوي ماه پريدن بود
▨ شاعر: حسین منزوی
▨ با صدای: شاعر
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
سانکلاد من
ــــــــــــــــــــــــ
خيال خام پلنگ من به سوي ماه پريدن بود
و ماه را ز بلندايش به روي خاك كشيدن بود
پلنگ من دل مغرورم پريدو پنجه به خالي زد
كه عشق ماه بلند من ورای دست رسيدن بود
من و تو آن دو خطيم آری موازيان به ناچاری
كه هر دو باورمان زاغاز به يكدگر نرسيدن بود
گل شكفته خداحافظ اگرچه لحظه ديدارت
شروع وسوسه اي در من به نام ديدن و چيدن بود
شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به كام من
فريبكار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بود
اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شيپوري مدام گرم دميدن بود
چه سرنوشت غم انگيزي كه كرم كوچك ابريشم
تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود
ـــــــــــــــــــ
گویند پلنگ را خوی غریبیست، که هیچ کس و هیچ چیز را بالاتر از خود نمیتواند دید. در شبهای بدر کامل، دیدار ماه بلندتر، پلنگ را به خشم و جنونی میکشاند که از سنگها و صخرهها برجهد و حریف گستاخ را از افلاک به خاک فرو کشد
▨ شعر: هرچند عمر در غم و حرمان گذاشتم
▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج
▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــ
هرچند عمر در غم و حرمان گذاشتم
هرگز دل از محبت او برنداشتم
جان و دل است هیمهی آن آتشی که من
همت به زندهداشتنش برگماشتم
در داوِ عشق دستِ تهی نیست عذرِ مرد
من از میانِ مدعیان جان گذاشتم
در خاک و خون میان علَمهای سرنگون
با رایتِ وفای تو سر برفراشتم
بیرون ز هرچه صورت بیداری است و خواب
نقشی که از خیالِ تو در دل نگاشتم
بیحاصل است فرصتِ فصلِ سیاهکار
سرسبز باد بذرِ امیدی که کاشتم
عشقی به دست کردم و چون سایه در رهش
صد ره سرم زدند و ز سر، پای داشتم
▨
هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)
تهران، تیر ماه ۱۳۸۶
▨ نام شعر: تکیهگاه (غزل ۳)
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای فروغ فرخزاد
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــ
ای تکیهگاه و پناه
زیباترین لحظههای
پر عصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من
ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من
ای با تو من گشته بسیار
در کوچههای بزرگِ نجابت
ظاهرنهبنبستِ عابرفریبندهی استجابت
در کوچههای سرور و غمِ راستینی کهمان بود
در کوچهباغِ گلِ ساکتِ نازهایت
در کوچهباغِ گلِ سرخِ شرمم
در کوچههای نوازش
در کوچههای چه شبهای بسیار
تا ساحل سیمگونِ سحرگاه رفتن
در کوچههای مهآلودِ بس گفتوگوها
بی هیچ از لذتِ خواب گفتن
در کوچههای نجیبِ غزلها که چشم تو میخواند
گهگاه اگر از سخن باز میماند
افسون پاکِ مَنَش پیش میراند
ای شطِ پر شوکتِ هر چه زیباییِ پاک
ای شطِ زیبای پر شوکتِ من
ای رفته تا دوردستان
آنجا بگو تا کدامین ستارهست
روشنترین همنشینِ شب غربت تو؟
ای همنشینِ قدیم شبِ غربتِ من
ای تکیهگاه و پناه
غمگینترین لحظههای کنون بینگاهت تهی مانده از نور
در کوچهباغِ گلِ تیره و تلخِ اندوه
در کوچههای چه شبها که اکنون همه کور
آنجا بگو تا کدامین ستاره است
که شبفروزِ تو خورشید پارهست؟
▨
مهدی اخوان ثالث (متخلص به م. امید)
از دفتر شعر «آخر شاهنامه»
منتشر شده به سال ۱۳۳۸
ــــــــــــــــ
پینوشت: این شعر با صدای شاعر، یعنی مهدی اخوان ثالث نیز موجود است و قبلا منتشر شده است.
▨ نام شعر: تکیهگاه (غزل ۳)
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــ
ای تکیهگاه و پناه
زیباترین لحظههای
پر عصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من
ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من
ای با تو من گشته بسیار
در کوچههای بزرگِ نجابت
ظاهرنهبنبستِ عابرفریبندهی استجابت
در کوچههای سرور و غمِ راستینی کهمان بود
در کوچهباغِ گلِ ساکتِ نازهایت
در کوچهباغِ گلِ سرخِ شرمم
در کوچههای نوازش
در کوچههای چه شبهای بسیار
تا ساحل سیمگونِ سحرگاه رفتن
در کوچههای مهآلودِ بس گفتوگوها
بی هیچ از لذتِ خواب گفتن
در کوچههای نجیبِ غزلها که چشم تو میخواند
گهگاه اگر از سخن باز میماند
افسون پاکِ مَنَش پیش میراند
ای شطِ پر شوکتِ هر چه زیباییِ پاک
ای شطِ زیبای پر شوکتِ من
ای رفته تا دوردستان
آنجا بگو تا کدامین ستارهست
روشنترین همنشینِ شب غربت تو؟
ای همنشینِ قدیم شبِ غربتِ من
ای تکیهگاه و پناه
غمگینترین لحظههای کنون بینگاهت تهی مانده از نور
در کوچهباغِ گلِ تیره و تلخِ اندوه
در کوچههای چه شبها که اکنون همه کور
آنجا بگو تا کدامین ستاره است
که شبفروزِ تو خورشیدپارهست؟
▨
مهدی اخوان ثالث (متخلص به م. امید)
از دفتر شعر «آخر شاهنامه»
منتشر شده به سال ۱۳۳۸
ــــــــــــــــ
پینوشت: در ابتدا، صدای فروغ فرخزاد را میشنوید.
▨ نام شعر: ای سرزمین من
▨ شاعر: خسرو گلسرخی
▨ با صدای: خسرو گلسرخی
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
این استعمار؛
این جامهی سیاه معلق را
چگونه پیوندی است
با سرزمین من؟
▨
آن کس که سوگوار کرد خاک مرا
آیا شکست
در رفتوآمد ِ حمل ِ این همه تاراج؟
▨
این سرزمین من چه بیدریغ بود
که سایهی مطبوع خویش را
بر شانههای «ذوالکتاف» پهن کرد
و باغها میان عطش سوخت
و از شانهها طناب گذر کرد
▨
این سرزمین من چه بی دریغ بود
ثقل زمین کجاست؟
من در کجای جهان ایستادهام؟
با باری ز فریادهای خفته و خونین
ای سرزمین من
من در کجای جهان ایستادهام؟
▨
خسرو گلسرخی، این شعر را در آخرین دفاعیهی خود در دادگاه نظامی خوانده که عینا اینجا آمده است. گلسری توسط همین دادگاه محاکمه و بلافاصله اعدام شد
▨ شعر: من عاشق چشمت شدم
▨ شاعر: افشین یداللهی
▨ با صدای: افشین یداللهی
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
وقتي گريبان عدم با دست خلقت میدَريد
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل میآفريد
وقتی زمين ناز ِ تو را در آسمانها میكشيد
وقتی عطش طعم تو را با اشكهايم میچشيد
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی
چيزی نمیدانم از اين ديوانگی و عاقلی
يك آن شد اين عاشق شدن؛ دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم رُبود
وقتي كه من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده كرد
آدم زمينیتر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو؛ نه آتشی و نه گِلی
چيزی نمیدانم از اين ديوانگی و عاقلی
من عاشق چشمت شدم، شاید کمی هم بیشتر؛
چیزی در آن سوی ِ یقین، شاید کمی همکیشتر
آغاز و ختم ِ ماجرا، لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من، در مردمکهای تو بود
▨ نام شعر: امشب تمام عاشقانش را دست به سر کن
▨ شاعر: محمد صالحعلا
▨ با صدای: محمد صالحعلا
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــ
امشب تمام عاشقان را دستبهسر کن
یک امشبی با من بمان با من سحر کن
بشکن سرِ من کاسهها و کوزهها را
کج کن کلاه! دستی بزن٬ مطرب خبر کن
گلهای شمعدانی همه شکلِ تو هستند
رنگینکمان را بر سر زلفِ تو بستند
تا طاقِ ابرویِ بتِ من تا به تا شد
دُردیکِشان پیمانههاشان را شکستند
تو میر عشقی، عاشقان، بسیار داری
پیغمبری، با جانِ عاشق کار داری
یک چکه ماه افتاده بر یاد تو و وقت سحر
این خانه لبریز تو شد شیرینبیان حلوایِ تر
امشب تمام عاشقان را دستبهسر کن
یک امشبی با من بمان با من سحر کن
▨
محمد صالحعلا
▨ شعر: زمان میان من و او جدایی افکندهست
▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج
▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
زمان میان من و او جدایی افکندهست
من ایستاده در اکنون و او در آیندهست
چه مایه گشتم و آینده حال گشت و گذشت
هنوز در پی آینده، حال گردندهست
به هر قدم قدَری گفتم از زمان کَندم
کنون چو مینگرم او ز عمر من کَندهست
به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم
که راه دورتر از عمرِ آرزومندست
تو آن زمان به سرم سایه خواهی افکندن
که پیشِ پای تو، ترکیب من پراکندهست
به شاهراه طلب، بیم نامرادی نیست
زهی امید که تا عشق هست پایندهست
ز دورباشِ حوادث دلم ز راه نرفت
بیا که با تو هنوزم هزار پیوندست
به جان سایه که میرنده نیست آتش عشق
مبین به کشتهی عاشق، که عاشقی زندهست
▨
هوشنگ ابتهاج (متخلص به هـ. ا. سایه)
تهران، خرداد ۱۳۸۵
▨ سه شعر کوتاه از حسین پناهی
▨ شاعر: حسین پناهی
▨ با صدای: حسین پناهی
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
به خانه میرفت
با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی؟-
مادرش پرسید
دعوا کردی باز؟-
پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیر و رو میکرد
به دنبال آن چیز
که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسهاش
و خندیده بود
▨ نام شعر: هیچکس جز تو نخواهد دید
▨ شاعر:رضا براهنی
▨ با صدای: رضا براهنی
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
دیروز من چقدر عاشق بودم
فرزند چشمهای شاد تو بودم
وقتی که تو قد راست کرده بودی و یک بند فریاد میزدی
من دوست دارم من دوست دارم من دوست دارم
بعدش نشسته بودی و حرفی نمیزدی
تنها از آن حواشی شاد از نگاه بادامت خورشید میدمید
یک جفت چشم گوشتی از زیر شانههایت عریان نگاهم میکردند
و چشمهایم را میبستند
تا لذتم مرا ببرد سوی بازوی کوچههایت
بوی اقاقیا و لمس خزه در عمق آبهای جنونآمیز
و بالا کشیده شدن چون موج در شب مهتابی
و بازگشت و مهره ماهی مانند
و عطر شور تراشیده شدن از تو، وقتی که اختلال داغی از حد فاصل زانوها و قلبم زبانه کشید
اسبی شبیه سبز که از یک ستاره به آن سرسرا سکوت سرازیرساز
و من، خداخدا که دنیا پایان نیابد
و چرخش زمان و زمین جاودانه باز بماند
مثل همین تو که در یک همان متبلور میشد
شُرا شَرایَ شارَ شَهورا شُرا شَرایَ شارَ شَهورا
دیروز من چقدر
عاشقتر از همیــ ...
مثل همین تو که در هَما ...
شُرا
From the publisher's feed

7,896 Listeners

2,065 Listeners

1,067 Listeners

1,161 Listeners

178 Listeners

433 Listeners

135 Listeners

143 Listeners

2,992 Listeners

49 Listeners

408 Listeners

516 Listeners

139 Listeners

194 Listeners

65 Listeners