Ganj e Hozour Programs

Ganj e Hozour Programs

By Parviz ShahbaziTechnology
Download on the App Store

Ganj e Hozour Programs episodes

  • Ganj e Hozour Program #225
    برنامه شماره ۲۲۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۱۳۱
    حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
    و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
    هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
    وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
    رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها
    وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
    باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
    گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو
    آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده
    آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو
    چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
    فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
    تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی
    چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
    اندیشه‌ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد
    ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو
    قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل‌های ما
    مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
    بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را
    کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
    گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را
    دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو
    گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه
    ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو
    تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی
    تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو
    شکرانه دادی عشق را از تحفه‌ها و مال‌ها
    هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو
    یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی
    یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو
    ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر
    نطق زبان را ترک کن بی‌چانه شو بی‌چانه شو
    مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۹۲۲
    ایا به خویش فرورفته در غم کاری
    تو تا برون نروی از میان چه کار بود
    چو عنکبوت زدود لعاب اندیشه
    دگر مباف که پوسیده پود و تار بود
    برو تو بازده اندیشه را بدو که بداد
    به شه نگر نه به اندیشه کان نثار بود
    چو تو نگویی گفت تو گفت او باشد
    چو تو نبافی بافنده کردگار بود
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #359
    برنامه شماره ۳۵۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهغزل شمارهٔ ۱۸۸، مولویاین جا کسیست پنهان خود را مگیر تنها
    بس تیز گوش دارد مگشا به بد زبان را
    بر چشمه ضمیرت کرد آن پری وثاقی
    هر صورت خیالت از وی شدست پیدا
    هر جا که چشمه باشد باشد مقام پریان
    با احتیاط باید بودن تو را در آن جا
    این پنج چشمه حس تا بر تنت روانست
    زاشراق آن پری دان گه بسته گاه مُجری
    وان پنج حس باطن چون وهم و چون تصور
    هم پنج چشمه می دان پویان به سوی مرعی
    هر چشمه را دو مشرف پنجاه میرابند
    صورت به تو نمایند اندر زمان اجلا
    زخمت رسد ز پریان گر باادب نباشی
    کاین گونه شهره پریان تندند و بی محابا
    تقدیر می فریبد تدبیر را که برجه
    مکرش گلیم برده از صد هزار چون ما
    مرغان در قفس بین در شست ماهیان بین
    دل های نوحه گر بین زان مکرساز دانا
    دزدیده چشم مگشا بر هر بت از خیانت
    تا نفکند ز چشمت آن شهریار بینا
    ماندست چند بیتی این چشمه گشت غایر
    برجوشد آن ز چشمه چون برجهیم فردامولوی، مثنوی معنوی، دفتر دوم، سطر ۳۲۹۱چه تعلق آن معانی را به جسم
    چه تعلق فهم اشیا را به اسم
    لفظ چون وکرست و معنی طایرست
    جسم جوی و روح آب سایرست
    او روانست و تو گویی واقفست
    او دوانست و تو گویی عاکفست
    گر نبینی سیر آب از چاکها
    چیست بر وی نو بنو خاشاکها
    هست خاشاک تو صورتهای فکر
    نو بنو در می‌رسد اشکال بکر
    روی آب و جوی فکر اندر روش
    نیست بی خاشاک محبوب و وحش
    قشرها بر روی این آب روان
    از ثمار باغ غیبی شد دوان
    قشرها را مغز اندر باغ جو
    زانک آب از باغ می‌آید به جو
    گر نبینی رفتن آب حیات
    بنگر اندر جوی و این سیر نبات
    آب چون انبه‌تر آید در گذر
    زو کند قشر صور زوتر گذر
    چون بغایت تیز شد این جو روان
    غم نپاید در ضمیر عارفان
    چون بغایت ممتلی بود و شتاب
    پس نگنجید اندرو الا که آب
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #102
    برنامه شماره ۱۰۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهحافظ، ديوان غزلیات، شماره ۴۵۸ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشیبی زر و گنج به صد حشمت قارون باشیدر مقامی که صدارت به فقیران بخشندچشم دارم که به جاه از همه افزون باشیدر ره منزل لیلی که خطرهاست در آنشرط اول قدم آن است که مجنون باشینقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکنور نه چون بنگری از دایره بیرون باشیکاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیشکی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشیتاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمایور خود از تخمه جمشید و فریدون باشیساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشانچند و چند از غم ایام جگرخون باشیحافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این استهیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #103
    برنامه شماره ۱۰۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۶۳۷
    برانید برانید که تا بازنمانید
    بدانید بدانید که در عین عیانید
    بتازید بتازید که چالاک سوارید
    بنازید بنازید که خوبان جهانید
    چه دارید چه دارید که آن یار ندارد
    بیارید بیارید در این گوش بخوانید
    پرندوش پرندوش خرابات چه سان بد
    بگویید بگویید اگر مست شبانید
    شرابیست شرابیست خدا را پنهانی
    که دنیا و شما نیز ز یک جرعه آنید
    دوم بار دوم بار چو یک جرعه بریزد
    ز دنیا و ز عقبی و ز خود فرد بمانید
    گشادست گشادست سر خابیه امروز
    کدوها و سبوها سوی خمخانه کشانید
    صلا گفت صلا گفت کنون فالق اصباح
    سبک روح کند راح اگر سست و گرانید
    رسیدند رسیدند رسولان نهانی
    درآرید درآرید برونشان منشانید
    دریغا و دریغا که در این خانه نگنجند
    که ایشان همه کانند و شما بند مکانید
    مبادا و مبادا که سر خویش بگیرید
    که ایشان همه جانند و شما سخره نانید
    بکوشید بکوشید که تا جان شود این تن
    نه نان بود که تن گشت اگر آدمیانید
    زهی عشق و زهی عشق که بس سخته کمانست
    در آن دست و در آن شست و شما تیر مکانید
    سماعیست سماعیست از آن سوی که سو نیست
    عروسی همه آن جاست شما طبل زنانید
    خموشید خموشید خموشانه بنوشید
    بپوشید بپوشید شما گنج نهانید
    به دیدار نهانید به آثار عیانید
    پدید و نه پدیدیت که چون جوهر جانید
    چو عقلید و چو عقلید هزاران و یکی چیز
    پراکنده به هر خانه چو خورشید روانید
    در این بحر در این بحر همه چیز بگنجد
    مترسید مترسید گریبان مدرانید
    دهان بست دهان بست از این شرح دل من
    که تا گیج نگردید که تا خیره نمانید
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #104
    برنامه شماره ۱۰۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۵۲۱اگر یار مرا از من غم و سودا نبایستیمرا صد درد کان بودی مرا صد عقل و رایستیوگر کشتی رخت من نگشتی غرقه دریافلک با جمله گوهرهاش پیش من گدایستیوگر از راه اندیشه بدین مستان رهی بودیخرد در کار عشق ما چرا بی‌دست و پایستیوگر خسرو از این شیرین یکی انگشت لیسیدیچرا قید کله بودی چرا قید قبایستیطبیب عشق اگر دادی به جالینوس یک معجونچرا بهر حشایش او بدین حد ژاژخایستیز مستی تجلی گر سر هر کوه را بودیمثال ابر هر کوهی معلق بر هوایستیوگر غولان اندیشه همه یک گوشه رفتندیبیابان‌های بی‌مایه پر از نوش و نوایستیوگر در عهده عهدی وفایی آمدی از مادلارام جهان پرور بر آن عهد و وفایستیوگر این گندم هستی سبکتر آرد می‌گشتیمتاع هستی خلقان برون زین آسیایستیوگر خضری دراشکستی به ناگه کشتی تن رادر این دریا همه جان‌ها چو ماهی آشنایستیستایش می‌کند شاعر ملک را و اگر او راز خویش خود خبر بودی ملک شاعر ستایستیوگر جبار بربستی شکسته ساق و دستش رانه در جبر و قدر بودی نه در خوف و رجایستیدر آن اشکستگی او گر بدیدی ذوق اشکستننه از مرهم بپرسیدی نه جویای دوایستینشان از جان تو این داری که می‌باید نمی‌بایدنمی‌باید شدی باید اگر او را ببایستیوگر از خرمن خدمت تو ده سالار منبل رایکی برگ کهی بودی گنه بر کهربایستیفراز آسمان صوفی همی‌رقصید و می‌گفت اینزمین کل آسمان گشتی گرش چون من صفایستیخمش کن شعر می‌ماند و می‌پرند معنی‌هاپر از معنی بدی عالم اگر معنی بپایستی
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #105
    برنامه شماره ۱۰۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۶۳۸ملولان همه رفتند در خانه ببندیدبر آن عقل ملولانه همه جمع بخندیدبه معراج برآیید چو از آل رسولیدرخ ماه ببوسید چو بر بام بلندیدچو او ماه شکافید شما ابر چراییدچو او چست و ظریفست شما چون هلپندیدملولان به چه رفتید که مردانه در این راهچو فرهاد و چو شداد دمی کوه نکندیدچو مه روی نباشید ز مه روی متابیدچو رنجور نباشید سر خویش مبندیدچنان گشت و چنین گشت چنان راست نیایدمدانید که چونید مدانید که چندیدچو آن چشمه بدیدیت چرا آب نگشتیدچو آن خویش بدیدیت چرا خویش پسندیدچو در کان نباتید ترش روی چراییدچو در آب حیاتید چرا خشک و نژندیدچنین برمستیزید ز دولت مگریزیدچه امکان گریزست که در دام کمندیدگرفتار کمندید کز او هیچ امان نیستمپیچید مپیچید بر استیزه مرندیدچو پروانه جانباز بسایید بر این شمعچه موقوف رفیقید چه وابسته بندیداز این شمع بسوزید دل و جان بفروزیدتن تازه بپوشید چو این کهنه فکندیدز روباه چه ترسید شما شیرنژادیدخر لنگ چرایید چو از پشت سمندیدهمان یار بیاید در دولت بگشایدکه آن یار کلیدست شما جمله کلندیدخموشید که گفتار فروخورد شما راخریدار چو طوطیست شما شکر و قندید
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #101
    برنامه شماره ۱۰۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۵۰۴خیز که امروز جهان آن ماستجان و جهان ساقی و مهمان ماستدر دل و در دیده دیو و پریدبدبه فر سلیمان ماسترستم دستان و هزاران چو اوبنده و بازیچه دستان ماستبس نبود مصر مرا این شرفاین که شهش یوسف کنعان ماستخیز که فرمان ده جان و جهاناز کرم امروز به فرمان ماستزهره و مه دف زن شادی ماستبلبل جان مست گلستان ماستکاسه ارزاق پیاپی شده‌ستکیسه اقبال حرمدان ماستشاه شهی بخش طرب ساز ماستیار پری روی پری خوان ماستآن ملک مفخر چوگان و گویشکر که امروز به میدان ماستآن ملک مملکت جان و دلدر دل و در جان پریشان ماستکیست در آن گوشه دل تن زدهپیش کشش کو شکرستان ماستخازن رضوان که مه جنت‌ستمست رضای دل رضوان ماستشور درافکنده و پنهان شدهاو نمک عمر و نمکدان ماستگوشه گرفتست و جهان مست اوستاو خضر و چشمه حیوان ماستچون نمک دیگ و چو جان در بدناز همه ظاهرتر و پنهان ماستنیست نماینده و خود جمله اوستخود همه ماییم چو او آن ماستبیش مگو حجت و برهان که عشقدر خمشی حجت و برهان ماست
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #107
    برنامه شماره ۱۰۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۲۹۱بر آنم کز دل و دیده شوم بیزار یک بارهچو آمد آفتاب جان نخواهم شمع و استارهدلا نقاش را بنگر چه بینی نقش گرمابهمه و خورشید را بنگر چه گردی گرد مه پارهنهادی سیر بر بینی نسیم گل همی‌جوییزهی بی‌رزق کو جوید ز هر بیچاره‌ای چارهبجز نقاش را منگر که نقش غم کند شادیکه از اکسیر لطف او عقیق و لعل شد خارهاگر مخمور اگر مستی به بزم او رو و رستیکه شد عمری که در غربت ز خان و مانی آوارهمگر غول بیابانی ره مدین نمی‌دانیکه فوق سقف گردونی تو را قصر است و درسارهنه هر قصری که تو دیدی از آن قیصری بود آننه هر بامی و هر برجی ز بنایی است هموارههزاران گل در این پستی به وعده شاد می‌خنددهزاران شمع بر بالا به امر او است سیارهزهی سلطان زهی نجده سری بخشد به یک سجدهاسیر او شوی بهتر کاسیر نفس مکارهز علم او است هر مغزی پر از اندیشه و حیلهز لطف او است هر چشمی که مخمور است و سحارهخری کو در کلم زاری درافتاد و نمی‌ترسدبرون رانندش از حایط بریده دم و لت خوارهمگو ای عشق با تن تو حدیث عشق زیرا اونفاقی می‌کند با تو ولیکن نیست این کارهبه پیشت دست می‌بندد ولیکن بر تو می‌خنددبه گورستان رو و بنگر فغان از نفس اماره
    0 min

More shows like Ganj e Hozour Programs

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,892 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,159 Listeners

جافکری | Jafekri by Amirali Gh

جافکری | Jafekri

123 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,993 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

45 Listeners

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی by مریم کاوه

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی

346 Listeners

این نقطه by Hosein Aura

این نقطه

2,117 Listeners