شاهنامه شنیدنی .Whispers of the Shahnameh

شاهنامه شنیدنی .Whispers of the Shahnameh

By parsiadab شاهنامه خوانیArtsBooks
Download on the App Store

شاهنامه شنیدنی .Whispers of the Shahnameh episodes

  • ۴۹- بیژن و منیژه -جشن آراستن خسرو از برای رستم

    نشست ۴۹- شاهنامه خوانی انجمن ایرانشهر -ین داستان عاشقانه‌ای از شاهنامه است که رابطه پیچیده و پرفراز و نشیب بین بیژن و منیژه را روایت می‌کند. بیژن، که به فرمان کیخسرو برای مبارزه با گرازان به سرزمین ارمانیان می‌رود، به صورت تصادفی با منیژه، دختر افراسیاب، آشنا می‌شود. این آشنایی به سرعت به عشقی عمیق تبدیل می‌شود که منیژه را وادار می‌کند تا برای حفظ بیژن دست به اقدامات جسورانه‌ای بزند.

    منیژه با وفاداری تمام، حتی در شرایط سخت و خطرناک، به عشق خود به بیژن وفادار می‌ماند. او برای نجات بیژن از چاه، از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کند و تمام دارایی‌ها و زندگی خود را در این راه فدا می‌کند. عشق و وفاداری منیژه به قدری عمیق است که او کشور و خانواده خود را ترک می‌کند و همراه بیژن به ایران می‌رود.
    این داستان نشان‌دهنده اهمیت عشق و وفاداری در ادبیات کلاسیک فارسی است و به طور خاص، نقش زنان قوی و مقاوم در این داستان‌ها را برجسته می‌کند. منیژه با انتخاب‌هایش نشان می‌دهد که عشق واقعی می‌تواند بر تمام موانع غلبه کند

    46 min
  • ۴۸ شاهنامه خوانی - بیژن و منیژه- دیدار منیژه با رستم و آگاه شدن رستم از داستان بیژن

    شاهنامه خوانی انجمن ایرانشهر دماوند بیژن و منیژه

    گرگین میلاد که به هدف خود رسیده‌بود، به ایران بازگشته و داستانی می‌سازد که بیژن کشته شده‌است. شاه خشمگین می‌شود و دستور می‌دهد او را به بند کنند. باوجود مقبولیت ادعای گرگین، گیو مرگ پسرش را باور نمی‌کند. در این هنگام کیخسرو با دیدن اندوه گیو، جام جهان‌نمای خود را پیش آورده و احوال کشور را در آن مشاهده می‌کند. به دنبال این، بالاخره کیخسرو در جام جهان‌نما بیژن را می‌بیند. گیو نامه‌ای از سوی شاه به زابلستان نزد رستم می‌فرستد. رستم همراه گروهی برای نجات بیژن رهسپار توران می‌شوند و پیش از آن، به درخواست گرگین میلاد، برای او نزد شاه پادرمیانی می‌کند تا وی آزاد گردد. رستم و گروهش، لباس تاجران و بازرگانان بر تن می‌کنند که کسی آن‌جا متوجه نیتشان نشود. پس از آن، به‌عنوان تاجر در توران غرفه می‌زنند.
    دیدار منیژه با رستم و آگاه شدن رستم از داستان بیژن
    منیژه که سرگردان، با سر و پای برهنه، به‌دنبال غذا برای بیژن بود، به گروه رستم می‌رسد. از زبانشان می‌فهمد که ایرانی هستند و برایشان داستان را شرح می‌دهد و از گیو و رستم و کیخسرو می‌پرسد. رستم که مظنون شده، واقعیت را فاش نمی‌کند، اما به منیژه که ناامید در حال برگشتن بود، یک مرغ بریان می‌دهد و به او می‌گوید که آن را برای محبوبش ببرد. در همین حین، رستم انگشتر معروف خود را درون شکم مرغ می‌گذارد تا اگر واقعیت داشته‌باشد، بیژن منیژه را باز نزد او بفرستد. بیژن در حال خوردن مرغ، انگشتری را می‌یابد و منیژه را آگاه می‌کند. منیژه به نزد رستم می‌آید و گفتهٔ بیژن را برایش شرح می‌دهد که آیا تو صاحب رخش هستی؟ رستم که از حقیقت اطمینان یافته‌بود، به منیژه خاطرنشان می‌کند که نیمه‌شب بر سر چاه، آتش برافروزد و رستم به دنبال آتش، بدانجا می‌آید.

    1 hr 3 min
  • نشست ۴۷ شاهنامه خوانی انجمن ایرانشهر - بیژن و منیژه - دیدن کیخسرو بیژن را در جام گیتی نما نمای

    این داستان عاشقانه‌ای از شاهنامه است که رابطه پیچیده و پرفراز و نشیب بین بیژن و منیژه را روایت می‌کند. بیژن، که به فرمان کیخسرو برای مبارزه با گرازان به سرزمین ارمانیان می‌رود، به صورت تصادفی با منیژه، دختر افراسیاب، آشنا می‌شود. این آشنایی به سرعت به عشقی عمیق تبدیل می‌شود که منیژه را وادار می‌کند تا برای حفظ بیژن دست به اقدامات جسورانه‌ای بزند.

    منیژه با وفاداری تمام، حتی در شرایط سخت و خطرناک، به عشق خود به بیژن وفادار می‌ماند. او برای نجات بیژن از چاه، از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کند و تمام دارایی‌ها و زندگی خود را در این راه فدا می‌کند. عشق و وفاداری منیژه به قدری عمیق است که او کشور و خانواده خود را ترک می‌کند و همراه بیژن به ایران می‌رود.
    این داستان نشان‌دهنده اهمیت عشق و وفاداری در ادبیات کلاسیک فارسی است و به طور خاص، نقش زنان قوی و مقاوم در این داستان‌ها را برجسته می‌کند. منیژه با انتخاب‌هایش نشان می‌دهد که عشق واقعی می‌تواند بر تمام موانع غلبه کند

    51 min
  • انجمن ایرانشهر۴۶- بیژن و منیژه-باز رفتن گرگین به ایران زمین

    هنگام بازگشت، گرگین میلاد برای اینکه امتناع او نزد شاه فاش نشود، بیژن را به نزدیکی اردوی تفریحی دختران تورانی می‌برد. در این اردو، منیژه دختر افراسیاب که در شاهنامه زیبایی‌اش توصیف شده همراه ندیمه‌هایش در دامان طبیعت اردو زده بود. بیژن، محو زیبایی منیژه می‌شود و پشت درخت تناوری ایستاده و منیژه را تماشا می‌کند. منیژه از طریق ندیمه‌اش، متوجه حضور بیژن می‌شود و حاجبی را نزد او می‌فرستد، به این گمان که او، سیاوش است که دوباره زنده شده. بیژن، خود را پهلوانی ایرانی معرفی می‌کند و به سفارش منیژه، وارد چادر او می‌شود. پس از سه روز که در چادر او بود، منیژه تصمیم می‌گیرد او را مخفیانه به کاخ پدرش افراسیاب ببرد. بیژن قبول نمی‌کند و سعی می‌کند خود را نجات دهد و به ایران زمین بازگردد. منیژه، با کمک همراهانش، بیژن را با دارو خواب کرده و لای البسه پیچیده و به درون کاخ می‌برد.[۲]

    پس از چند روز حضور مخفیانه در کاخ، ماجرا فاش می‌شود. برادر افراسیاب (که در داستان‌های قبلی شاهنامه توطئه قتل سیاوش را کشیده بود) به نام گرسیوز وارد اتاق منیژه می‌شود و بیژن را بدون لباس رزم می‌یابد. بیژن درون چکمه‌اش خنجری داشت که با آن گرسیوز و سربازانش را تهدید می‌کند اگر قصد حمله داشته باشند، شماری از تورانیان را می‌کشد، ولی پیشنهاد می‌دهد حاضر است با شخص پادشاه افراسیاب دیدار کند و خودش طلب بخشش کند و در نهایت، با چرب‌زبانی گرسیوز، او را دست‌بسته پیش افراسیاب می‌برند. در حضور افراسیاب، بیژن می‌گوید که اگر به من لباس رزم دهید، با صد نفر از بهترین جنگجویان تورانی خواهم جنگید. افراسیاب از این حرف عصبانی می‌شود و دستور اعدام او را صادر می‌کند. هنگامی که می‌خواستند چوبه دار را برپا کنند، بزرگ‌ترین پهلوان تورانی به نام پیران ویسه به این دلیل که از خون‌خواهی ایرانیان جلوگیری کند، وساطت او را پیش افراسیاب می‌کند و از اعدام رهایی‌اش می‌دهد. بااین‌حال، بیژن را در چاهی عمیق انداخته و سنگی بر سر چاه می‌گذارد، به حدی که آب و هوا و غذایی اندک از آنجا رد شود. منیژه نیز با تحقیر از کاخ اخراج شده و آواره می‌گردد. منیژه که خود را باعث و بانی این حادثه می‌داند، شب‌ها را بر سر چاه مویه کرده و روزها به دنبال غذا برای بیژن می‌گردد

    فاش شدن حضور بیژن و تنبیه شدنش[ویرایش]

    49 min
  • نشست ۴۴شاهنامه خوانی دماوند-داستان بیژن ومنیژه-قسمت اول

    -داستان بیژن ومنیژه-قسمت اول

    فردوسی می‌گوید شبی تیره و تار بود گویی آسمان از قیر سیاه پوشیده بود و در آن تاریکی چنان بود که اهریمنان از هر گوشه‌ای روی سیاه خود را برای ترساندن بما می‌نمودند یا مارهای سیاه دهن باز کرده تا بر ما بتازند. همان دم از جای برجستم و مراا زنی مهربان در خانه بود گفتم ای ماه روی خواب از چشمانم ربوده شده شمعی بیافروز و بزم این شب را راه بینداز و چنگ بردار و می‌در جام بلورین بریز. وی نیز می‌با نارنج و سیب و بهی آورد و آن را در پیاله‌ای شاهانه ریخت. وی هرچه من خواستم کرد و آن شب تاریک را خوشتر از روز ساخت. لیکن من در اندیشه آن نامه خسروان بودم و دلم ناآرام بود. چون آن یار مهربان مرا دید که هوشم را به آن داستان بسته‌ام از من پرسید از داستان بیژن چه میدانی؟ آیا شنیده‌ای که بر بیژن چه گرفتاری از سوی زن رسیده‌است؟ گفتمش اگر چیزی می‌دانی از نامه باستان به من بگو. گفت اکنون حرف مرا گوش کن و داستان‌های دیگر را فراموش کن. آن یار مهربان مرا گفت می‌در پیاله کن و بنوش تا من داستانی را که از دفتر باستان خوانده‌ام برایت بازگویم و آن داستانی است پر از فسون و مهربانی و نیز نیرنگ و جنگ. گفتم ای ماهروی همین امشب همه داستان را برایم بازگو که منیژه در کجا بود؟ و بیژن چه کرد و از تیمار درد چه بر سرش آمد؟ سپس آن ماهروی مرا گفت داستان را از دفتر پهلوی برایت می‌گویم و از تو می‌خواهم که آن را برایم به چکامه برگردانی و از تو سپاس‌گزار خواهم بود. اکنون ای یار نیکی‌شناس آن داستان را از من بشنو…
    پس انگه‌ بگفت ار ز من بشنوی به‌شعر آری از دفتر پهلوی
    همَت گویم و هم پذیرم سپاس کنون بشنو ای جفت نیکی‌شناس
    شکایت مردم ارمان و اعزام بیژن به نبرد با گرازان
    در دوران پادشاهی کیخسرو شاهنشاه کیانی گروهی از مردم سرزمین ارمان نزد شاه ایران آمده و تظلم نمودند که سرزمین‌شان که در مرز توران قرار دارد مورد تاخت و تاز و هجوم گرازان قرار گرفته‌است. کیخسرو دو پهلوان ایرانی را برای این موضوع در نظر می‌گیرد که یکی گرگین میلاد و دیگری بیژن است که باوجود جوانی و مخالفت‌های پدرش گیو به این مأموریت اعزام می‌شود. گرگین میلاد که به خباثت و فرصت طلبی در شاهنامه شناخته شده بیژن را به تنهایی به نبرد می‌فرستد. در آن روز بیژن بر گرازان چیره می‌شود.

    59 min
  • نشست انجمن ایرانشهر۴۳_رستم و اکوان دیو

    اکوانِ دیو در شاهنامه به هیئت گورخر وحشی، گله‌های اسب کیخسرو را آسیب می‌رساند. رستم در نبرد با این دیو، هر بار که سوار بر رخش، به او یورش می‌برد، دیو ناپدید می‌شد. در این نبرد رستم، خسته در کنار چشمه ای به خواب می‌رود و در آن زمان اکوان به او می‌تازد و او را با زمین اطرافش بلند کرده و به هوا می برد و به رستم می‌گوید که او را به دریا افکند یا به کوهستان؟، رستم چون می‌داند که کار دیو واژگونه (برعکس) است، کوه را انتخاب می‌کند و «چون به آب افکنده می‌شود» با شنا خود را نجات می‌دهد. بعد از آن دیو را یافته با او رو به رو می‌شود و برای شکست او نام خدا را بر زبان می‌آورد تا دیو جادو به کار نبندد و سر دیو را می‌برد.

    محمد جعفر یاحقی نیز در کتاب «فرهنگ اساطیر ایران» اشاره کرده‌است که برخی پژوهشگران، اکوان را همان اکه منه یا اکومن دانسته‌اند و برخی دیگر آن را همتای دیوباد چینی تلقی کرده‌اند.[۱]


    53 min
  • نشست چهلم-۴۰-رزم رستم و خاقان چین

    کنون ای خردمند روشن‌روان

    بجز نام یزدان مگردان زبان

    که اویست بر نیک و بد رهنمای

    وزویست گردون گردان بجای

    همی بگذرد بر تو ایام تو

    سرایی جزین باشد آرام تو

    چو باشی بدین گفته همداستان

    که دهقان همی گوید از باستان

    ازان پس خبر شد بخاقان چین

    که شد کشته کاموس بر دشت کین

    کشانی و شگنی و گردان بلخ

    ز کاموس‌شان تیره شد روز و تلخ

    همه یک بدیگر نهادند روی

    که این پرهنر مرد پرخاشجوی

    چه مردست و این مرد را نام چیست

    هم آورد او در جهان مرد کیست

    چنین گفت هومان به پیران شیر

    که امروز شد جانم از رزم سیر

    دلیران ما چون فرازند چنگ

    که شد کشته کاموس جنگی بجنگ

    بگیتی چنو نامداری نبود

    وزو پیلتن تر سواری نبود

    چو کاموس گو را بخم کمند

    به آوردگه بر توان کرد بند

    سزد گر سر پیل را روز کین

    بگیرد برآرد زند بر زمین

    سپه سربسر پیش خاقان شدند

    ز کاموس با درد و گریان شدند

    که آغاز و فرجام این رزمگاه

    شنیدی و دیدی بنزد سپاه

    کنون چارهٔ کار ما بازجوی

    بتنها تن خویش و کس را مگوی

    بلشکر نگه کن ز کارآگهان

    کسی کو سخن باز جوید نهان

    ببیند که این شیر دل مرد کیست

    وزین لشکر او را هم آورد کیست

    از آن پس همه تن بکشتن دهیم

    به آوردگه بر سر و تن نهیم

    بپیران چنین گفت خاقان چین

    که خود درد ازینست و تیمار ازین

    که تا کیست زان لشکر پرگزند

    کجا پیل گیرد بخم کمند

    ابا آنک از مرگ خود چاره نیست

    ره خواهش و پرسش و یاره نیست

    ز مادر همه مرگ را زاده‌ایم

    بناکام گردن بدو داده‌ایم

    کس از گردش آسمان نگذرد

    وگر بر زمین پیل را بشکرد


    42 min

About شاهنامه شنیدنی .Whispers of the Shahnameh

From the publisher's feed

با خواندن و گزارش از سیروس ملکی

More shows like شاهنامه شنیدنی .Whispers of the Shahnameh

پرگار by BBC Persian Radio

پرگار

477 Listeners

ChannelB پادکست فارسی by Ali Bandari

ChannelB پادکست فارسی

10,065 Listeners

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,891 Listeners

رواق / Ravaq by فرزآن

رواق / Ravaq

2,495 Listeners

صلح درون by سپهر خدابنده

صلح درون

1,661 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,156 Listeners

Naaji /ناجـی by Pari

Naaji /ناجـی

271 Listeners

جافکری | Jafekri by Amirali Gh

جافکری | Jafekri

129 Listeners

شاهنامه خودمونی by سعید غلامی

شاهنامه خودمونی

136 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,991 Listeners

شاه‌نامه خوانی by hamed shayegh

شاه‌نامه خوانی

6 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

47 Listeners

پادکست راوکده by Ravkadeh Podcast

پادکست راوکده

407 Listeners

اکنون -  صفحه رسمی by Aknoontalks

اکنون - صفحه رسمی

193 Listeners

رادیو شاخ | Radio Shakh by Your Voice

رادیو شاخ | Radio Shakh

241 Listeners