
Sign up to save your podcasts
Or


داستان گشتاسپ و نبرد با گرگ یکی از بخشهای جذاب و حماسی شاهنامه فردوسی است که در جریان ماجراهای زندگی گشتاسپ، پدر اسفندیار، روایت میشود. این نبرد نشاندهندهی دلاوری و تواناییهای او در جنگاوری است.
در روایات شاهنامه، گشتاسپ، پسر لهراسب، پادشاه ایران، به دلیل برخی اختلافات از دربار پدر رانده میشود و سرگردان به دیار روم میرود. او در آنجا نزد قیصر روم پناه میگیرد و به عنوان یک جوان ناشناس زندگی میکند. قیصر که از مهارتها و شجاعت او آگاه نبود، ابتدا او را به کارهای پست میگمارد.
در یکی از ماجراها، منطقهای از سرزمین روم گرفتار حملات یک گرگ بزرگ و هولناک میشود که به مردم و احشام آسیب میزند. هیچکس توان مقابله با این گرگ را ندارد و قیصر در جستجوی پهلوانی برای کشتن این موجود است.
گشتاسپ داوطلب میشود تا با گرگ بجنگد. او که فرزند شاه ایران و مردی نیرومند بود، با تیر و کمان، شمشیر و گرز به نبرد با گرگ میرود. در یک درگیری سخت، با نیروی بازو و مهارت جنگی خود گرگ را از پای در میآورد و بدین ترتیب نام خود را در دربار روم بلندآوازه میکند. پس از این دلاوری، قیصر به او توجه بیشتری نشان میدهد و او را به مقام بالاتری میرساند.
نشست های شاهنامه خوانی انجمن ایرانشهر دماوند و انجمن ادب پارسی.
پس از کشته شدن سیاوش و روی کار آمدن کیخسرو، او تصمیم میگیرد انتقام خون پدرش را از افراسیاب بگیرد. پس از سالها نبرد، سرانجام افراسیاب شکست میخورد و کشته میشود. کیخسرو که از آینده خود آگاه است، میداند که قدرت شاهی برای او خطرناک خواهد شد. به همین دلیل، پس از پیروزیهایش، تاج و تخت را به لهراسب واگذار میکند و خود به عزلت میرود.
او همراه با چند تن از نامداران ایران، از جملهطوس، فریبرز، گیو، بیژن و گستهم، عزم کوه و برفستان میکند تا به جهان مینوی بپیوندد. در این مسیر، برف و سرمای شدیدی بر آنان نازل میشود. کیخسرو که به فرمان الهی از این سرنوشت آگاه است، خود را از این قافله جدا میکند و به آسمان عروج میکند، اما یارانش یکی پس از دیگری در میان برف و سرما جان میسپارند.
این بخش یکی از غمانگیزترین و نمادینترین صحنههای شاهنامه است که پایان دورهای از پهلوانی و حماسه را به تصویر میکشد.
داستان سیر شدن کیخسرو از پادشاهی در شاهنامه فردوسی، بخشی از سرگذشت این پادشاه اسطورهای است. کیخسرو پس از سالها فرمانروایی، فتح سرزمینهای دشمن، و برقراری عدالت، به مرحلهای میرسد که از دنیا و پادشاهی دلزده میشود.
کیخسرو، که در جوانی با اشتیاق و انگیزه به جنگ افراسیاب و دشمنان ایران پرداخته بود، پس از رسیدن به اوج قدرت، به تدریج احساس میکند که دنیا گذرا و بیارزش است. او پیشبینی میکند که اگر بیش از این در دنیا بماند، دچار سرنوشتی تلخ خواهد شد. ازاینرو، تصمیم میگیرد که پادشاهی را ترک کند و خود را برای رسیدن به جهانی برتر آماده سازد.
پیش از کنارهگیری، کیخسرو لهراسب را به جانشینی خود برمیگزیند و او را پادشاه ایران میکند. سپس بزرگان و پهلوانان را جمع کرده و با آنان وداع میکند.
پس از سپردن حکومت، کیخسرو با گروهی از یاران نزدیک خود به کوهستان میرود تا در خلوت به نیایش و عبادت بپردازد. در این سفر، بسیاری از یاران او که همراهش بودند، در اثر سرما و سختیهای راه از دنیا میروند. اما خود کیخسرو بهطرز اسرارآمیزی از دیدهها پنهان میشود و دیگر کسی او را نمییابد.
این بخش از شاهنامه، نشانهای از مفهوم زهد و وارستگی در فرهنگ ایرانی است. کیخسرو، پس از کسب قدرت، به پوچی دنیا پی میبرد و راه رستگاری را در ترک آن میبیند. این داستان همچنین تأکیدی بر چرخهی گذرا و ناپایدار بودن دنیا دارد.
شاهنامه با سیروس ملکی:
From the publisher's feed

477 Listeners

10,065 Listeners

7,891 Listeners

2,495 Listeners

1,661 Listeners

1,156 Listeners

271 Listeners

129 Listeners

136 Listeners

2,991 Listeners

6 Listeners

47 Listeners

407 Listeners

193 Listeners

241 Listeners