
Sign up to save your podcasts
Or


در انتخابات دوازدهمین دورۀ مجلس شورای اسلامی و ششمین دورۀ مجلس خبرگان رهبری که روز جمعه ۱۱ اسفند ۱۴۰۲ برابر با اول مارس ۲۰۲۴ برگزار شد، به گزارش خبرگزاریهای دولتی در مجموع ۴۱ درصد از دارندگانِ حق رأی شرکت کردند. این میزان، کمترین میزان مشارکت در تاریخ انتخابات در جمهوری اسلامی است.
به گفتۀ بسیاری از کارشناسان و ناظران، تحریم این انتخابات به رغم کارزارهای گستردۀ انتخاباتی چیزی نیست جز مسلم شدن بیاعتباری نظام جمهوری اسلامی در میان اکثریت مردم ایران. از ماهها پیش نظرسنجیها نشان میداد که مردم دیگر اعتقادی به انتخابات در جمهوری اسلامی ندارند.
به گفتۀ علی صوفی، استاندار سابق گیلان و وزیر تعاون در دولت خاتمی، انتخابات دیگر برای مردم موضوعیت ندارد. وقتی در انتخابات سال ۱۳۹۸ و سپس سال ۱۴۰۰ شرکت نکردند و دیدند اتفاقی نیفتاد، دلیلی ندارد که بخواهند در انتخابات ۱۴۰۲ شرکت کنند. در این چهار سال (یعنی از ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۲) اوضاع بدتر شده است. بنابراین نباید انتظار داشت که مردم در انتخابات شرکت کنند.
برگزاری انتخابات و وجود نهادی مانند مجلس در جمهوری اسلامی از همان آغاز به معنای سهیم شدن مردم در قدرت و حاکمیت آنان بر سرنوشت خود نبود. زیرا شهروندان بدون گذشتن از صافی نهادهای غیردموکراتیک نمیتوانند نامزد انتخابات شوند. به این حقیقت بسیاری از سازمانها و احزاب سیاسی خیلی زود و اکثریت مردم رفته رفته پی بردند و امروز حتی فراکسیون به اصطلاح «اصلاح طلب» رژیم نیز با صراحت تمام از آن سخن میگوید.
علی صوفی، استاندار و وزیر پیشین که اکنون عضو شورای مرکزی خانۀ احزاب است، میگوید: در خانۀ احزاب همۀ حزبها چه اصولگرا و اصلاح طلب و چه حزبهای مستقل عضو هستند. در آنجا هیچ کس نیست که بخواهد از انتحابات ۱۴۰۰ دفاع کند و هیچ جریانی نیست که امیدی به انتخابات ۱۴۰۲ داشته باشد.
این سخن از زبان یکی از کارگزاران وفادار جمهوری اسلامی نشانۀ ناکامی این رژیم در مشروعیت بخشیدن به خود از راههای به اصطلاح دموکراتیک است. در رژیمهای خودکامه نهادهای ظاهراً دموکراتیک وظیفهای جز این ندارند که به خودکامگی مشروعیت دموکراتیک ببخشند. میزان بسیار پایین مشارکت مردم در انتخابات اخیر نشان داد که جمهوری اسلامی دیگر نمیتواند مشروعیت مردمی و دموکراتیک به خود ببخشد.
تاریخ ۴۵ سالۀ جمهموری اسلامی ناممکن بودن اصلاحات دموکراتیک را در این نظام بارها نشان داده است. امروز برای اکثریت مردم ایران مسلم شده است که آنچه زمانی زیر عنوان اصلاحات از آن سخن میگفتند، نوعی جفت و جور کردن دستگاه قدرت بود و حد و حدود آن را در نهایت رهبر خودکامه تعیین میکرد.
در چند ماه گذشته با زمینگیر شدن نیروهای «محور مقاومت»، رژیم یکی دیگر از منابع مهم مشروعیتش را نیز کم و بیش از دست داد. جمهوری اسلامی آرمان فلسطین را از همان آغاز بینانگذاریاش به یکی از عناصر سازندۀ هویتیاش تبدیل کرد چنان که چشمپوشی از این آرمان موجودیت آن را به خطر میاندازد.
«محور مقاومت» شبکهای از شبه نظامیانِ طرفدار فلسطینیهاست که جمهوری اسلامی از آنها حمایت مالی و تسلیحاتی میکند. این شبکه دربرگیرندۀ حزبالله لبنان، گروههای شبه نظامی شیعۀ عراقی، انصارالله یمن، گروهای شبه نظامی سوریِ طرفدار بشار اسد و نیز سازمانهای حماس و جهاد اسلامی فلسطین است.
پس از رویداد ۷ اکتبر و جنگی که میان ارتش اسرائیل و سازمان حماس درگرفت، شبه نظامیان وابسته به ایران چندین بار به پایگاههای آمریکایی در سوریه و عراق حمله کردند. با این حال، جمهوری اسلامی جانب احتیاط را از دست نداد و از درگیری آشکار و مستقیم با ایالات متحد آمریکا و اسرائیل خودداری کرد.
ساکنان نوار غزه و به طور کلی فلسطینیان با دیدن بیعملی جمهوری اسلامی در جنگ کنونی به این نتیجه رسیدند که از این پس نباید امیدی به پشتیبانی جمهوری اسلامی داشته باشند. نتیجۀ جنگ میان حماس و اسرائیل هرچه باشد، به هرحال «محور مقاومت» دیگر معنای خود را از دست داده است و جمهوری اسلامی از این منبع مشروعیت نیز محروم شده است.
به همۀ این ناکامیها باید ناتوانی و ناکامی جمهوری اسلامی را در بهبود وضع اقتصادی مردم و به طور کلی ایجاد یک اقتصاد سالم افزود. برپایۀ پژوهشهایی که بعضی از جامعهشناسان ساکن ایران انجام دادهاند، امروز اکثریت مردم حتی گروههای به اصطلاح «خودی» به این نتیجه رسیدهاند که حکومتگران جز به منافع خود نمیاندیشند. از همین رو، اعتماد خود را به نهادهای رسمی کشور به کل از دست دادهاند. آنان آشکارا میبینند که حکومتگران جز پر کردن جیب خود به چیز دیگری نمیاندیشند و نه تنها با مردم بلکه با ثروتهای زیرزمینی و منابع طبیعی کشور مانند اشغالگران رفتار میکنند.
بحران ناامیدی اجتماعی که امروز سراسر کشور را فراگرفته، نتیجۀ چنین وضعی است. خیزش سراسری جوانان پس از درگذشت مهسا امینی بیان تراژیک و شکوهمند بحران ناامیدی اجتماعی بود. این بحران یکی از ویرانگرترین بحرانهاست. زیرا نتیجۀ گسیختگی رشتههای پیوند میان مردم و حکومت است. اگر جوانان کشور به خونخواهیِ کشته شدن آن دختر جوان با آن شور و دلیری به پا خاستند، به این سبب بود که به تجربه دریافته بودند در زیر حاکمیت جمهوری اسلامی چنان فاجعههایی هر آن میتواند روی دهد و کسی هم پاسخگو نباشد. بحران مهاجرت نیز که پس از فروکش کردن جنبش «زن، زندگی، آزادی» شدت گرفته، نتیجۀ سرراست بحران ناامیدی اجتماعی است.
این مختصر تنها گوشهای از کارنامۀ جمهوری اسلامی در ۴۵ سال گذشته است. جمهوری اسلامی حتی به گواهی کارگزارانش، سرچشمههای مشروعیتاش را چه در داخل و چه در خارج از دست داده است. پرسشی که اکنون ذهن بسیاری از کارشناسان را به خود مشغول میکند این است که چگونه چنین رژیمی هنوز میتواند به حیات خود ادامه دهد؟
روز جمعه ۲۳ فوریه ۲۰۲۴ برابر با چهارم اسفند ۱۴۰۲ خورشیدی همزمان با سفر رسمی سِباستیَن لُکوُرنو، وزیر دفاع فرانسه، به ارمنستان، سربازان فرانسوی آموزش سربازان ارمنی را در نبردهای پیاده و کوهستانی آغاز کردند. لوموند، روزنامۀ پرتیراژ فرانسه، در گزارشی نوشت: این آموزش رزمی نخستین تجسم عملیاتیِ همکاری دفاعی فرانسه با ارمنستان است که از اوایل فوریه با احتیاط تمام آغاز شده و قرار است یک ماه طول بکشد، اما ممکن است در آینده تمدید شود.
تا چندی پیش ارمنستان در جنگ با جمهوری آذربایجان از پشتیبانی نظامیِ روسیه برخوردار بود. اما روسیه در حملۀ برق آسای آذربایجان به قره باغ کوهستانی در ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۳ که به تسلیم جداییطلبان ارمنی و تسخیر کامل آن سرزمین در نوامبر ۲۰۲۳ انجامید، از ارمنستان پشتیبانی نظامی نکرد زیرا خود درگیر جنگ با اوکراین بود. با این حال، رهبران ارمنستان هنوز از پشتیبانی روسیه قطع امید نکردهاند و به همین سبب، روز جمعه وزیر دفاع ارمنستان در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت که حضور وزیر دفاع فرانسه در ارمنستان و همکاری نظامی دو کشور برضد یک کشور ثالث نیست.
وزیر دفاع فرانسه نیز اعلام کرد که این همکاری نشانۀ یک استراتژی ژئوپلیتیکی نیست و با این سخن اطمینان داد که کشورش قصد ندارد در حوزۀ نفوذ روسیه وارد شود. اما این همکاری نظامی به نوعی دور شدن جمهوری ارمنستان از «سازمان پیمان امنیت جمعی» به رهبری روسیه است. این همکاری به هر حال خواست رهبران ارمنستان است، زیرا بیعملی روسیه در حملۀ اخیر جمهوری آذربایجان به قره باغ کوهستانی آنان را به این نتیجه رساند که برای تقویت نیروی دفاعی خود باید به قدرتهای دیگر نزدیک شوند.
البته همکاریهای دفاعی ارمنستان با قدرتهای دیگر با فرانسه آغاز نشد. این کشور از سال ۲۰۱۹ با هند نیز همکاری نظامی دارد، به ویژه از آن رو که هند بخش بزرگی از تجهیزات نظامیاش را از شوروی سابق وارد کرده و اکنون خود صنعت دفاعی پیشرفتهای دارد.
رهبران ارمنستان با دیدن بیعملی روسیه در حملۀ اخیر آذربایجان به قره باغ کوهستانی دو گام مهم دیگر نیز در جهت کاستن از وابستگی نظامی و سیاسیِ کشورشان به روسیه برداشتند. از سویی، چنان که نخست وزیر آن کشور روز جمعه ۲۳ فوریه اعلام کرد، عضویت کشورشان را در «سازمان پیمان امنیت جمعی» به رهبری روسیه به حال تعلیق درآوردند و از سوی دیگر، تصمیم گرفتند ارمنستان از اول فوریه رسماً به عضویت «دیوان کیفری بینالمللی » درآید، کاری که پوتین را چندان خوش نیامد چنان که سخنگوی کرملین آن را «تصمیمی بد» توصیف کرد.
آشفتگی روسها از پیوستن ارمنستان به دیوان کیفری بینالمللی به این سبب است که آن دیوان در ۱۷ مارس ۲۰۲۳ حکم جلب ولادیمیر پوتین را به اتهام جنایت جنگی به دلیل دستداشتن در ربودن کودکان اوکراینی و انتقال آنان به روسیه صادر کرده است.
تاکنون در کشاکشهای میان آذربایجان و ارمنستان، فرانسویها پشتیبانیشان را از ارمنستان دریغ نکردهاند. در توضیح این وفاداری کارشناسان از دو علت اساسی سخن میگویند: نخست پیوندهای محکم تاریخی میان ارمنیها و فرانسویها و دیگر حضور نیم میلیون ارمنی در فرانسه.
گروههای بزرگی از ارمنیهای فرانسه بازماندگان ارمنیهایی هستند که از کشتار عثمانیها جان به در بردند. پس از امضای عهدنامۀ لوزان در ۲۴ ژوئیۀ ۱۹۲۳ نیز که به گفتۀ بسیاری از مورخان، ترکیۀ آتاترک با شعار یک کشور، یک سرزمین، یک دین، یک زبان و یک قوم از دل آن بیرون آمد، گروههای دیگری از ارمنیهای آسیای صغیر به فرانسه آمدند.
در آن زمان، کشور فرانسه تازه از جنگ جهانی اول بیرون آمده بود و نیاز به نیروی کار داشت. به همین سبب، نه تنها ارمنیهای آسیای صغیر بلکه پناهنگان ارمنی مصر و لبنان را نیز که با انبوهی از قایقها به مارسی میرسیدند با آغوش باز پذیرفت. کُمونتۀ ارمنیهای فرانسه خیلی زود به یکی از کُمونتههای فعال و اثرگذار آن کشور تبدیل شد. امروز دهها تن از فرزندان مهاجران ارمنی در فرانسه جزو شخصیتهای نامدار این کشورند و در عرصههای گوناگون حیات اجتماعی فرانسه به مراتب عالی رسیدهاند.
حضور چشمگیر و برجستۀ آنان در مطبوعات، سینما، موسیقی، سیاست، اقتصاد، ورزش و دیگر عرصههای مهم حیات اجتماعی فرانسه نشانۀ اهمیت این کُمونته در جامعۀ فرانسه است. کم و بیش همۀ جریانهای سیاسی این کشور از راست افراطی تا چپ رادیکال ارمنیها را خودی میدانند. گفته میشود ارمنیهای فرانسه تنها مهاجران یا مهاجرزادگان ساکن فرانسه اند که فرانسویها در سخن گفتن از آنان از اصطلاح «خارجیتبار» استفاده نمیکنند.
فرانسه از ژانویه ۲۰۰۱ کشتار جمعی ارمنیان را به دست دولت عثمانی با عنوان «نسل کشی» به رسمیت میشناسد. برای آنکه این شناسایی جنبۀ ظاهری ونمادین نداشته باشد، فرانسویها در سال ۲۰۱۱ قانونی گذراندند که برپایۀ آن هرکسی منکر نسل کشی ارمنیان شود به یک سال زندان و پرداخت ۴۵۰۰۰ یورو غرامت محکوم میشود.
در پاریس و مارسی و بعضی دیگر از شهرهای فرانسه که باهمستانهای ارمنی در آنها زندگی میکنند، چندین کلیسای ارمنی وجود دارد. در فرانسه، ارمنیها مطبوعات، رادیو و تلویزیون خاص خود را نیز دارند. در بعضی محلههای پاریس و مارسی دبستانها و کودکستانهای دوزبانۀ ارمنی و فرانسوی وجود دارند.
با توجه به همۀ این واقعیتهاست که فرانسویها به یاری ارمنستان شتافتهاند و میکوشند تاجایی که میتوانند کشورهای اروپایی را با خود همراه کنند. اما در کشاکشهای آذربایجان و ارمنستان اتحادیۀ اروپا مانند آمریکا به ناظری کم و بیش بیطرف تبدیل شده و به این بسنده کرده است که دو کشور را به خویشتنداری دعوت کند.
فردا چهارشنبه ۲۱ فوریۀ ۲۰۲۴ پیکر «میساک مانوشیان»، کمونیست ارمنی تبار نهضت مقاومت فرانسه، به همراه پیکر همرزم و همسرش «ملینه مانوشیان» با برگزاری مراسمی رسمی وارد پانتئون، آرامگاه بزرگ مشاهیر فرانسه، خواهد شد. در این مراسم امانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه، به نام ملت فرانسه به این مبارز کمونیست ارمنی تبار و همرزمان او ادای احترام خواهد کرد.
میساک مانوشیان زادۀ ۱۹۰۶ میلادی در آدیامان ترکیه و یکی از نجات یافتگان کشتار جمعی ارمنیها به دست دولت عثمانی بود. او شاعر و روزنامه نگار بود. در سال ۱۹۲۵ به لبنان رفت و سپس در فرانسه ساکن شد. در جنگ جهانی دوم به نهضت مقاومت فرانسه پیوست. به گواهی اسناد، حملات پارتیزانی او و همرزمانش به اشغالگران نازی در فرانسه در تقویت روحیۀ مقاومت در میان فرانسویها بسیار اثرگذار بود.
نازیها او را در نوامبر ۱۹۴۳ دستگیر کردند و در ۲۱ فوریۀ ۱۹۴۴، درست هشتاد سال پیش، به همراه ۲۲ تن از همرزمانش که ده تن از آنان یهودیان لهستانی و مجار بودند، در دژِ «موُن والرین» به جوخۀ اعدام سپردند. ملینه مانوشیان از کشتار نازیها جان به در برد. پس از جنگ آموزگاری پیشه کرد و ۴۵ سال پس از مرگ شوهرش در ۶ دسامبر ۱۹۸۹ درگذشت. پیکر او را در گورستان «پاریزیَن ایوری» در نزدیکی پاریس به خاک سپردند. نخستین و دقیقترین زندگینامۀ میساک مانوشیان را او نوشته است.
در فوریه ۱۹۴۴ نازیها پوستر سرخ رنگی در ۱۵۰۰۰ نسخه در دیوارهای پاریس نصب کردند که در آن، تصویر ده تن از محکومان به مرگ را چاپ کرده بودند. هفت تن از آنان یهودی بودند. در زیر عکس میساک مانوشیان نوشته بودند : ارمنی، سرکردۀ گروه، ۵۶ حمله، ۱۵۰ کشته و ۶۰۰ زخمی. در زیر تصویر دیگران نیز شمار حملات پارتیزانی هریک را نوشته بودند. قصد اصلی نازیها از انتشار این پوستر اثبات مسئولیت یهودیان در حملات پارتیزانی نهضت مقاومت فرانسه و خرابکاریهای آنان در خطوط حمل و نقل و راهآهن فرانسه بود.
این کارزار تبلیغاتی روی دیوارهای پاریس به زیان نازیها تمام شد. آنان با این کار میساک مانوشیان را که فرد گمنامی بود به یک قهرمان تبدیل کردند. با آن پوستر مانوشیان برای نهضت مقاومت فرانسه به نماد شهادت و از خود گذشتگی برای فرانسه تبدیل شد.
پس از جنگ، «پوستر سرخ» منبع الهام شاعران، آهنگسازان و هنرمندان نامدار فرانسوی شد. در سال ۱۹۵۱ پُل الوار، شاعر کمونیست فرانسوی، شعری به افتخار «۲۳ هراسافکنِ خارجیِ شکنجه دیده و تیرباران شده به دست آلمانها» سرود. در ۱۹۵۵ لویی آراگون نیز شعری با عنوان «پوستر سرخ» در ستایش گروه مانوشیان سرود. در ۱۹۶۱ «مونیک موُرِلی» و در سال ۱۹۶۶ «لئو فِره» شعر «پوستر سرخ» آراگون را به آواز خواندند.
شعر آراگون با این بیتها به پایان میرسد:
بیست و سه تن بودند/ آنگاه که تفنگها رو سوی آنان شکوفیدند
بیست و سه تن بودند که زودهنگام دلهاشان را بخشیدند
بیست و سه بیگانه اما برادران ما بودند
بیست و سه عاشق زندگی تا سرحد مرگ
بیست و سه تن بودند و به هنگام فروافتادن فریاد میزدند: فرانسه
به مناسبت انتقال پیکرهای میساک و ملینه مانوشیان به پانتئون رئیس جمهور فرانسه مصاحبهای اختصاصی با روزنامۀ اومانیته، ارگان حزب کمونیست فرانسه، کرده و در آن گفته است که با توجه به سرشتِ نبرد مانوشیان و همرزمانش با اشغالگران نازی، بهتر است نمایندگان راست افراطی فرانسه از شرکت در مراسم فردا خودداری کنند. به عقیدۀ او، جریانهای راست افراطی فرانسه با اصول و هنجارهای جمهوری فرانسه بیگانهاند.
خانم مرین لوپن، رهبر حزب راست افراطیِ «اجتماع ملی»، این سخنان را توهین آمیز خوانده و گفته است که به هر حال در مراسم فردا شرکت خواهد کرد. حزب «اجتماع ملی» دنبالۀ «جبهۀ ملی» است که رهبر آن ژان مری لوپن، پدر مرین لوپن، بود. گذشتۀ جبهۀ ملیِ فرانسه برای بخشی از جامعۀ فرانسوی و حتی اروپاییان هراسآور است.
حقیقت این است که چندین جنبش نوفاشیستی منبع الهامِ جبهۀ ملی فرانسه بوده اند. برتر شمردن فرانسویان به اصطلاح اصیل و تنگ کردن عرصه بر فرانسویان خارجی تبار، پافشاری بر پیوند خونی و بیولوژیکی در شکلگیری ملت، ستیز با اتحادیۀ اروپا، مخالفت با حضور مهاجران به ویژه مهاجران غیراروپایی در فرانسه، دشمنی با سرآمدان فرهنگی و سیاسی و جز اینها، میراث ایدئولوژیکی جنبشهای نوفاشیستیِ گذشته اند. این حزب در گذشته از توجیه کنندگان حکومت ویشی و مارشال پِتن بود.
اما از زمانی که مرین لوُپن رهبری جبهۀ ملی را به دست گرفت و سپس نام آن را به «اجتماع ملی» تغییر داد، گروههای بیشتری از مردم فرانسه به آن روی آوردند. این حزب اکنون یکی از حزبهای پرطرفدار و شاید پرطرفدارترین حزب در فرانسه است. خانم مرین لوپن هنوز انتقاد اساسی و رادیکال به گذشتۀ حزب خود در زمانی که رهبر آن پدرش، ژان مری لوپن، بود نکرده است.
کارشناسان میپرسند، نمایندگان این حزب با چنین سابقهای چگونه میتوانند در مراسم بزرگداشت گروهی کمونیست و یهودی خارجی تبار در نهضت مقاومت فرانسه شرکت کنند؟
در چهل و پنجمین سالگرد انقلاب ۱۳۵۷ (۱۹۷۹ میلادی) تحلیلگران ایرانی و گروهی از کارشناسان بینالمللیِ ایران، بحث دربارۀ علل اصلی و فرعی انقلاب و نتایج خواسته و ناخواستۀ آن را از سر گرفتند. یکی از موضوعهای همیشگیِ این بحثها سهم آمریکا در پیروزی انقلاب است. پرسش مهمی که در این باره ذهن تحلیلگران و کارشناسان را همواره به خود مشغول کرده، مأموریتِ ویژۀ ژنرال رابرت هایزر، ژنرال چهار ستارۀ نیروی هوایی آمریکا، در سفرش به ایران در ۱۴ دیماه ۱۳۵۷ است.
دربارۀ این سفر دو روایت متضاد پرطرفدار وجود دارد. یکی روایت رسمی جمهوری اسلامی است و دیگری روایت محمدرضاشاه در کتاب «پاسخ به تاریخ». روایت رسمی جمهوری اسلامی افزون بر کتابهای تاریخ، در سایتهای وابسته به رژیم به ویژه در سایت «مرکز اسناد انقلاب اسلامی» به تفصیل آمده است.
برپایۀ این روایت، پیش از خروج شاه از ایران در میان نیروهای مسلح حالت ناامیدی و سردرگمی حاکم بود و چون فرماندهان ارتش سوگند وفاداری به شاه یاد کرده بودند پذیرش اطاعت از شاپور بختیار برای آنان آسان نبود. در چنین شرایطی، هارولد براون، وزیر دفاع دولت کارتر، پیشنهاد کرد امریکا برای آگاهی بیشتر از وضع فرماندهان نظامی ایران یک ژنرال عالی رتبه به ایران اعزام کند. برای این ماموریت، ژنرال رابرت هایزر، معاون نیروهای ناتو در اروپا برگزیده شد. اعزام هایزر به ایران واپسین تلاش دولت آمریکا برای غلبه بر بحران ایران از طریق دستاویزهای قانونی و در چهارچوب قانون اساسی مشروطه بود که در صورت شکست می بایست به قهر و خشونت منتهی شود.
در جای دیگری از این روایت، گفته شده است: در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، امریکاییها با اعزام ژنرال هایزر به ایران و ساماندهی ارتش میخواستند با طراحی کودتا دست به کشتار مردم بزنند. اما همکاری افسران با نیروهای انقلابی و انتقال آخرین اخبار و اطلاعات محرمانه ارتش به انقلابیون، تاحدودی طرحهای امریکاییها را خنثی کرد.
برپایۀ این روایت، هایزر مأموریت داشت در تهران زمینههای حفظ شاه را بررسی کند. در این مأموریت او میبایست با تقویت روحیه امرای ارتش، شاه را راضی کند که از کشور خارج نشود؛ از سوی دیگر، او میبایست فرماندهان ارتش را متقاعد کند که از دولت بختیار حمایت کنند، چون بسیاری از آنان این دولت را قبول نداشتند و زیر بار بختیار نمیرفتند؛ سوم این که اگر نتوانست کاری انجام دهد یک کودتای نظامی در ایران راه بیندازد و زمام امور کشور را به یک دولت نیرومند نظامی سرکوبگر بسپارد. لازمۀ این کار برای هایزر حفظ ارتش بود.
روایت جمهوری اسلامی با این نتیجهگیری به پایان میرسد: هایزر در طول مأموریت خود در ایران روحیه سران ارتش را بسیار ضعیف و متلاشی شده دید و به این نتیجه رسید که اجرای کودتا ممکن نیست. سران ارتش آمادگی برای کودتا نداشتند. حتی تیمسار بدرهای فرمانده نیروی زمینی گفته بود من فقط ۷۰۰ نفر نیرو دارم. جای شگفتی است که ارتشی با ۳۰۰ هزار نفر پرسنل که برای چنان روزی درست کرده بودند فقط ۷۰۰ نفر نیرو داشته باشد.
شکی نیست که روایت جمهوری اسلامی برای مشروعیت بخشیدن به انقلاب و نظام برآمده از آن ساخته و پرداخته شده است. این روایت کم و بیش همان روایتی است که حزب توده و مطبوعات شوروی تبلیغ میکردند. نااستواری و نامستند بودن این روایت را مورخان و پژوهشگران بیطرف بارها نشان دادهاند.
اما شاه در کتاب «پاسخ به تاریخ» با اشاره به بعضی پیشامدها و واقعیتهای آن روز کشور، روایت دیگری از مأموریت ژنرال هایزر در ایران به دست میدهد. مینویسد: در اوایل ژانویه به من خبر دادند که ژنرال هایزر از چند روز پیش به تهران آمده است. رویدادهای چند هفتۀ گذشته به من آموخته بود که دیگر از هیچچیز تعجب نکنم. با این حال، ژنرال هایزر شخصیت کم اهمیتی نبود. او معاون فرماندهِ «ناتو» بود. پیش از آن، چندین بار به تهران آمده بود و هربار خواسته بود با من دیدار کند. اما این بار برای اظهار ادب نیامده بود. من فرمانده ارتش بودم و ایران عضو «سِنتو» بود.
شاه سپس مینویسد: از فرماندهان ارتش پرس و جو کردم، دیدم آنها نیز بیخبرند. مطبوعات شوروی نوشتند که هایزر برای برنامه ریزی کودتا به تهران آمده است. اما او، درواقع، نه برای «برنامه ریزی» بلکه برای «جلوگیری» آمده بود: جلوگیری از کودتا. شاه سپس میپرسد: آیا چنین خطری وجود داشت؟ گمان نمیکنم. افسران من سوگند وفاداری به تاج و تخت و قانون اساسی یاد کرده بودند. و در پایان مینویسد: در آن سفر هایزر را یک بار بیش ندیدم. در یکی از آخرین دیدارهایی که با ویلیام سالیوان، سفیر آمریکا، داشتم همره او آمده بود. آنچه ذهن هر دوی آنها را به خود مشغول میکرد این بود که بدانند من چه روزی و چه ساعتی ایران را ترک میکنم.
احتمال کودتای افسران ارتش را سالیوان روز سوم ژانویۀ ۱۹۷۹ به اطلاع کارتر رسانده بود. یعنی یک روز پیش از سفر کارتر به گوادْلوپ. از همین رو، به گواهیِ بعضی از اسناد منتشر شده، تصمیم خارج کردن شاه را از ایران، کارتر ظهر همان روز در جلسهای غیررسمی با مشاوران ارشدش گرفته بود. اما قرار شده بود نه رُک و راست بلکه به زبانی دیپلماتیک از شاه بخواهد که ایران را ترک کند. در همین گیر و دار سالیوان با آیتالله خمینی و اطرافیان او وارد مذاکره شده بود و هایزر فرماندهان ارتش را نخست به پشتیبانی از دولت شاپور بختیار و سپس به اعلام بیطرفی و حتی همراهی با انقلابیان فرامیخواند.
البته سندی در دست نیست که نشان دهد جیمی کارتر، رئیس جمهوری آمریکا، رسماً از محمدرضا شاه خواسته باشد ایران را ترک کند. آنچه مورخان از بررسیِ انتقادی اسنادِ منتشر شده تاکنون به دست آوردهاند این است که آمریکاییها در آن زمان سر درگم بودند و سیاست معینی نداشتند. به نظر میرسد سردرگمی آمریکاییها دربارۀ ایران همچنان ادامه دارد. گویا مدتهاست که دیگر نباید از این امامزاده انتظار معجزهای داشت، حال میخواهد کسی مانند کارتر رئیس جمهور باشد یا آدمی مانند ترامپ. شاید یکی از بهترین درسهایی که ایرانیان میتوانند از تاریخ نیمقرن اخیر کشورشان بگیرند این باشد که اهمیت بیش از اندازه به قدرتهای خارجی ندهند.
روز دوشنبه شانزدهم بهمنماه برابر با پنجم فوریۀ ۲۰۲۴، ناصر کنعانی، سخنگوی وزارت امور خارجۀ جمهوری اسلامی ایران، در نشست خبری در تهران مدعی شد که جمهوری اسلامی ایران هیچ نیروی نیابتی در منطقه ندارد. او حملۀ آمریکا را به نیروهای مورد حمایتِ جمهوری اسلامی ایران در عراق، سوریه و یمن «نقض حاکمیت و تمامیت ارضی آن کشورها» توصیف کرد.
اما بر کسی پوشیده نیست که جمهوری اسلامی سالیان درازی است به ویژه پس از آشکار شدن برنامۀ هستهایاش، درگیر جنگ نیابتی با اسرائیل، آمریکا و کشورهای عربی متحد آمریکاست. جنگ نیابتی، چنان که از نامش پیداست، جنگی است که در آن طرفهای درگیر نه با نیروهای مسلح خود بلکه به واسطۀ نیروها و گروههای مسلحِ میانجی با یکدیگر میجنگند. در دوران جنگ سرد دو ابرقدرت آمریکا و شوروی در کشورهایی مانند آنگولا، ویتنام و افغانستان نه به طور مستقیم بلکه با حمایت از نیروهای میانجی با یکدیگر میجنگیدند.
بیجهت نیست که امروز کارشناسان صحبت از جنگ سرد میان اسرائیل و جمهوری اسلامی میکنند. در این جنگ، نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی را کم و بیش همه میشناسند. برای مثال، شبه نظامیانی مانند حزبالله لبنان، حشد الشعبی و کتائب حزبالله در عراق، لشکر فاطمیون و لشکر زینبیون در سوریه از جمله نیروهای نیابتی جمهوری اسلامیاند.
بیشک اسرائیل نیز نیروهای نیابتی دارد و گفته میشود بعضی از ترورهای هدفمند و بیشتر خرابکاریهایی که تاکنون در تأسیسات اتمی ایران کرده، به دست آنها بوده است. اما دربارۀ هویت و سازماندهی آنها اطلاع دقیقی در دست نیست. البته جمهوری اسلامی کم و بیش همۀ نیروهای مخالف خود را نیروی نیابتی اسرائیل میداند.
ستون اصلی آنچه را که «محور مقاومت» مینامند، نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق و سوریه و لبنان تشکیل میدهند. حوثیهای یمن، جنبش مقاومت اسلامی با نام اختصاری «حماس» و جهاد اسلامی فلسطین نیز در دو سر این محور قرار دارند. بیشتر سازمانهای عضو محور مقاومت شیعه مذهباند. اما بعضی از آنها سنی مذهب یا مسیحیاند. نیروهای غیرمذهبی طرفدار دولت بشار اسد نیز که از آنها زیر عنوان «بعثیها» یاد میکنند، جزو محور مقاومت اند.
با این حال، محور مقاومت دارای ایدئولوژی سیاسی محکم و استواری است که خطوط کلی آن را میتوان دشمنی با اسرائیل تا حد نابودی آن، مخالفت با حضور آمریکا در خاورمیانه و دشمنی با کشورهای عربیِ متحد آمریکا در منطقه دانست. کارشناسانی از محور مقاومت زیر عنوان اهرم سیاسی-نظامی «امپراتوری تازۀ ایران» یاد میکنند. بیجهت نیست که بعضی از ناسیونالیستهای سکولار ایرانی از محور مقاومت و درنهایت، از جاه طلبیهای جمهوری اسلامی در منطقه پشتیبانی میکنند. کافی است مطالعۀ مختصری در این باره در شبکههای اجتماعی و بعضی سایتهای ایرانیان در خارج بکنیم تا به همدلی آنان با سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی پی ببریم.
اصطلاح «محور مقاومت» در سال ۲۰۰۲ در پاسخ به سخنان جورج دبلیو بوش، رئیس جمهور آمریکا، ساخته شد هنگامی که از ایران و عراق و کرۀ شمالی زیر عنوان «محور شرارت» یاد کرد. نخستین بار روزنامۀ لیبیایی «الزحف الاخضر» در مقالهای با عنوان «محور شرارت یا محور مقاومت» از این اصطلاح استفاده کرد. در آن مقاله از جمله آمده بود: تنها وجه مشترک ایران، عراق و کره شمالی مقاومت آنها در برابر هژمونی آمریکاست. سپس روزنامۀ جمهوری اسلامی این اصطلاح را در سال ۲۰۰۴ در توصیف «مبارزۀ شیعیان عراق با نیروهای اشغالگر» به کار برد. از آن پس، این اصطلاح وارد گفتمانهای بسیاری از روزنامهنگاران، سیاستمداران و کارشناسان خاورمیانه شد.
در سال ۲۰۱۲ علیاکبر ولایتی، مشاور عالی رهبر جمهوری اسلامی، گفت: «زنجیر مقاومتِ ایران، سوریه، حزبالله، دولت جدید عراق و حماس در برابر اسرائیل از شاهراه سوریه میگذرد... سوریه حلقه طلایی زنجیر مقاومت در برابر اسرائیل است».
در اوت ۲۰۱۲ سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، در دیدار با بشار اسد، رئیس جمهور سوریه، دربارۀ جنگ داخلی سوریه، گفت: «آنچه در سوریه میگذرد موضوع داخلی این کشور نیست، بلکه درگیری میان محور مقاومت و دشمنان آن در منطقه و جهان است. ایران هرگز شکست محور مقاومت را که سوریه عنصر ذاتی آن است، تحمل نخواهد کرد».
شرکت گستردۀ حزبالله در جنگ داخلی سوریه پس از ۲۰۱۳ و ورود انبوه شبه نظامیان وابسته به ایران و مستشاران نظامی سپاه به سوریه، سبب شد که رژیم اسد برای حفظ خود، وابستگی به ایران را در عمل بپذیرد. در آن زمان، اسلامگرایان سنی مانند اخوانالمسلمین و حماس شروع به مخالفت علنی با ایران و حزبالله کردند و به ترکیه و قطر که درگیر رقابت ژئوپلیتیکی با ایران بودند، نزدیک شدند.
جالب اینکه جمهوری اسلامی روسیه و چین را نیز به سبب سیاستهای ضد غربی آنها و روابط کم و بیش خوبی که با ایران و سوریه دارند، یاریگر «محور مقاومت» میداند. نکتۀ جالب دیگر، حمایت «محور مقاومت» به ویژه سوریه از ارمنستان در جنگ این کشور با جمهوری آذربایجان است. گروه های وابسته به رژیم اسد مانند حزب سوسیال ناسیونالیست سوریه و گارد ناسیونالیست عرب حمایت خود را از ارمنستان در مقابله با حملۀ آذربایجان در سال ۲۰۲۰ نشان دادند.
در سال ۲۰۲۰، زمانی که درگیریهای قره باغ آغاز شد، بشار اسد حمایت خود را از ارمنستان رسماً اعلام کرد و ترکیه را به اعزام تروریست به قفقاز جنوبی متهم کرد. اگرچه جمهوری اسلامی از تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان سخن میگوید، اما روابط نزدیک این جمهوری با اسرائیل خوشایند رهبران جمهوری اسلامی نیست. به همین سبب کارشناسانی معتقدند که جمهوری آذربایجان خود به خود در جرگۀ دشمنان «محور مقاومت» قرار میگیرد.
موضع دشمنانۀ جمهوری اسلامی در برابر جمهوری آذربایجان نیز خوشایند بسیاری از ناسیونالیستهای ایرانی است. زیرا گمان بر این است که آن جمهوری تمامیت ارضی ایران را تهدید میکند. در سالهای اخیر رهبران جمهوری اسلامی با جاهطلبیهای منطقهای خود کوشیدهاند بخشی از ناسیونالیستهای دوآتشۀ ایرانی را با خود همراه کنند.
هفتۀ گذشته سکانسی از یک مجموعۀ تلویزیونی که هماکنون در ایران پخش میشود، واکنش گستردۀ کاربران فضای مجازی را برانگیخت چنان که رسانههای ایرانی چه در داخل و چه در خارج لازم دیدند جوانب گوناگون این موضوع را بررسی کنند. مجموعۀ تلویزیونی «سرزمین مادری» نام دارد. نویسندۀ آن علیرضا طالبزاده است و کمال تبریزی آن را کارگردانی کرده است.
این مجموعه با نام اولیۀ «سرزمین کهن» میان سالهای ۱۳۸۷ تا ۱۳۹۶ خورشیدی ساخته شده است. آنچه از بیستم مهرماه امسال پخش میشود فصل دوم آن است. فصل اول آن در بهمن ماه سال ۱۳۹۲ پخش شد. در این مجموعه، نویسنده و کارگردان از طریق روایت زندگی پسری نوجوان به نام رهی به بازسازی رویدادهای سیاسی ایران از سال ۱۳۲۰ تا انقلاب ۱۳۵۷ میپردازند.
سکانسی که واکنش کاربران فضای مجازی را برانگیخته، مربوط به حملۀ سربازان محمدرضا شاه به مدرسۀ فیضیۀ قم در دوم فروردین ۱۳۴۲ و کشتار طلبهها و آخوندهای آن مدرسه است. در صحنههایی از این سکانس نیروهای امنیتی و نظامی به حجرههای مدرسه حمله میکنند و دست به کشتار طلبهها میزنند. در صحنهای دیگر، دو نظامی آخوندی را از ایوان مدرسه به پایین پرتاب میکنند. این صحنهها برپایۀ روایت کنونی جمهوری اسلامی از رویداد مدرسۀ فیضیه ساخته شدهاند. کاربران فضای مجازی این صحنهها را با آهنگهای رزمی و شاد صداگذاری کردهاند و با این کار شادمانی خود را از کشتار آخوندها نشان دادهاند.
اما با بررسی منابع گوناگون حتی منابع نزدیک به جمهوری اسلامی معلوم میشود که کشتار طلبهها و آخوندها در دوم فروردین ۱۳۴۲ در مدرسۀ فیضیه ماجرایی ساختگی و من درآوردی است. کشتار طلبهها و آخوندها به دست مأموران شاه سالها پس از انقلاب ۱۳۵۷ ساخته و پرداخته شده و به رسانهها و سایتهای رسمی جمهوری اسلامی راه یافته است.
حقیقت این است که در آن روز مأموران امنیتی و نظامی به مدرسۀ فیضیه حمله کردند و طلبهها را کتک و گاه سخت کتک زدند. گویا هدف آنان تنها گوشمالی طلبهها بود که زیر تأثیر اعلامیهها و گفتارهای تند خمینی شعارهایی برضد رژیم میدادند. در آن روز که سالروز درگذشت امام جعفرصادق، امام ششم شیعیان، بود به دعوت آیتالله سیدمحمدرضا گلپایگانی در مدرسۀ فیضیه مجلس سوگواری برگزار شد.
در میانۀ سخنرانیِ حاج شیخ مرتضی انصاری قمی بود که ناگهان صدای صلوات طلبهها و مردمی که در آنجا جمع شده بودند بلند شد و شعارهایی برضد رژیم شاه داده شد. در این هنگام، مأموران امنیتی و نظامی که گروهی از آنان در مجلس عزاداری و گروه بزرگی در بیرون بودند به کتک زدن طلبهها و حاضران پرداختند و به حجرهها حمله ور شدند. در این گیر و دار طلبهای به نام سیدیونس حسینی آغوزبُنی از بالای ایوان مدرسه به پایین پرت شد و چند روز بعد جان سپرد.
این طلبه سپس به سیدیونس رودباری معروف شد. زیرا در چهلمین روز رویداد مدرسۀ فیضیه، خمینی از او با این نام یاد کرد. آن طلبه اهل روستای آغوزبُن در نزدیکی رودبار بود. در بخش استان گیلان سایت ایرنا (خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی) از سیدیونس رودباری زیر عنوان «اولین شهید نهضت امام خمینی» یاد شده است.
در مقالهای که در آن سایت دربارۀ این طلبه به چاپ رسیده است از جمله میخوانیم: امام خمینی پس از شهادت سید یونس رودباری در ملاقات با پدر و مادر این اولین شهید نهضت اسلامی و فیضیه می فرماید: من این سید را از فرزندم بیشتر دوست دارم.
بنابراین، اگر در دوم فروردین ۱۳۴۲ طلبههای دیگری کشته شدهاند، چرا نامی از آنان برده نمیشود؟ در ۲۹ اسفند ۱۴۰۱ خورشیدی در وبگاه «مرکز اسناد تاریخی» وابسته به جمهوری اسلامی مقالهای دربارۀ زندگی و زمانۀ سیدیونس رودباری منتشر شده و در آن آمده است: « آیتالله سید حسن طاهری خرمآبادی از شهید سید یونس رودباری به عنوان تنها شهید فیضیه نام برده و میگوید: در مورد تعداد شهدای حادثه فیضیه باید بگویم که معمولاً در چنین حوادثی شایعات زیادی در بین مردم شکل میگیرد. ولی چیزی که بتوان نسبت به آن یقین حاصل نمود، این است که غیر از مرحوم آسید یونس رودباری، فرد دیگری را من نشنیدم که شهید شده باشد. حضرت امام هم در اعلامیهای که به مناسبت چهلم حادثۀ فیضیه منتشر نمودند، روی همان آقای آسید یونس رودباری تکیه کردند».
اما در وبگاه ویکی شیعه وابسته به جمهوری اسلامی آمده است: «(در آن روز) صدها کماندوی گارد جاویدان با دستور سرهنگ مولوی به مردم و روحانیون حملهور شدند و به ضرب و شتم عزاداران پرداختند. این رفتار وحشیانه تا پاسی از شب ادامه داشت. گارد جاویدان شاه به جان مردم افتادند و بعضی از مردم و روحانیون را از بالای ایوان مدرسه به پایین پرت کردند. در این حادثه صدها نفر به خاک و خون کشیده شدند».
همین روایت ساختگی و من درآوردی است که امروز در رسانهها و سایتهای وابسته به جمهوری اسلامی تبلیغ میشود. به نظر میرسد با نمایش سینمایی این روایت جعلی، جمهوری اسلامی خود را بیش از پیش در میان مردم رسوا و بی اعتبار کرده است. بیجهت نیست که کاربران فضای مجازی صحنههای کشتار طلبهها را با آهنگهای رزمی و شاد صداگذاری و در سطح گستردهای در شبکههای اجتماعی منتشر کردهاند.
از همه مهمتر انبوه کامنتهای کاربران است که کم و بیش در همه آنها کاربران از کشته شدن طلبهها و آخوندها اظهار شادمانی کردهاند. شاید هیچ نظرسنجی علمی دربارۀ احساس مردم ایران به ویژه جوانان نسبت به جمهوری اسلامی و دستگاه به اصطلاح روحانیت نمیتوانست به اندازۀ پخش مجموعۀ تلویزیونی «سرزمین مادری» دقیق و روشن کننده باشد.
شنبۀ گذشته ۳۰ دیماه برابر با ۲۰ ژانویه ۲۰۲۴ پنج تن از اعضای سپاه پاسداران از جمله سردار حاج صادق امیدزاده، معاون اطلاعات نیروی قدس، در حملۀ موشکی اسرائیل به ساختمانی در دِمَشق کشته شدند. کمی بیش از سه هفته پیش اسرائیل در حملۀ موشکی دیگری در ۲۵ دسامبر ۲۰۲۳ سید رضی موسوی، فرمانده «پشتیبانی نیروی قدس در سوریه» را کشته بود. او از همرزمان قاسم سلیمانی بود. در اول دسامبر ۲۰۲۳ نیز دو عضو بلندپایۀ سپاه به نامهای محمدعلی عطایی شورچه و پناه تقیزاده در حملۀ موشکی اسرائیل به مواضع حزبالله در نزدیکی دمشق کشته شدند.
فهرست نظامیان و غیرنظامیان وابسته به جمهوری اسلامی ایران که در سالهای اخیر به دست اسرائیل کشته شدهاند، فهرست بلندبالایی است. افزون بر فرماندهان بلندپایۀ سپاه، اسرائیل بعضی از کارگزاران غیرنظامی جمهوری اسلامی را نیز کشته است. محسن فخری زاده، که نتانیاهو او را پدر برنامۀ هستهای ایران میدانست، مسعود علیمحمدی، دانشمند هستهای و استاد فیزیک دانشگاه تهران، مجید شهریاری و داریوش رضایی، دو دانشمند هستهای ایران، مصطفی احمدی روشن، معاون بازرگانیِ تأسیسات هستهای نطنز و حسن شاطری، رئیس هیأت ایرانی ستاد بازسازی لبنان، از جمله غیرنظامیان ایرانی هستند که به دست اسرائیل کشته شدهاند.
نظام حقوقی اسرائیل این گونه ترورها را که به آنها «ترورهای هدفمند» میگویند مجاز میشمارد. برپایۀ این دکترین حقوقی، ارتش اسرائیل هرگاه لازم بداند، حق دارد دست به ترورهای هدفمند بزند و آن هنگامی است که گمان کند کسانی در حال برنامه ریزی برای عملیات خشونتآمیز برضد دولت اسرائیل اند. آن دولت کسانی را هم که هموار کنندۀ راه برای چنین عملیاتی باشند میکشد.
مدافعان این استراتژی بر این عقیدهاند که استراتژی «ترورهای هدفمند» در چارچوب «قانون جنگ» میگنجد و آن استراتژی پاسخی است سنجیده به تروریسم برضد دولت اسرائیل. به گفتۀ آنان، ترورهای هدفمند تاکنون جلو بسیاری از حملهها به مواضع اسرائیل را گرفته یا به زمینگیر شدن سازمانهایی انجامیده است که قصد داشتند دست به عملیات تروریستی برضد اسرائیل بزنند. اسرائیلیها این آموزۀ یا دکترین حقوقی را در درجۀ نخست برای مقابله با عملیات تروریستی سازمانهای فلسطینی طراحی کردند.
البته این ترورها، اگرچه اسرائیل هرگز مسئولیت آنها را به عهده نگرفته، همواره با محکومیت بینالمللی رو به رو بوده است. این استراتژی در میان اسرائیلیها نیز مخالفانی دارد. به گفتۀ آنان، استراتژیِ ترورهای هدفمند با هنجارها و ارزشهای جامعۀ دموکراتیک سازگار نیست. از سوی دیگر، دلیلی در دست نیست که بگوییم این استراتژی به امنیت بیشتر اسرائیل انجامیده است.
تاکنون گفته میشد که ترورهای هدفمندِ اسرائیل در قیاس با جنگهای ضد تروریستی آمریکا و بریتانیا در عراق و افغانستان کمتر به مرگ غیرنظامیان انجامیده است. در سال ۲۰۰۹ الن دِرشُویتز، وکیل و استاد دانشگاه هاروارد، مدعی شد که تا آن زمان در ترورهای هدفمند اسرائیل از هر ۲۸ تروریست کشته شده تنها ۱ غیرنظامی جان باخته است.
اما امروز دیگر نمیتوان چنین ادعایی کرد. جنگ غزه بسیاری از نظرپردازیها را دربارۀ «ترورهای هدفمند» بیاعتبار کرده است. البته بعضی از کارشناسان بینالمللی معتقدند که این جنگ در چارچوب استراتژی ترورهای هدفمند اسرائیل نمیگنجد و دراصل، جنگی سرزمینی است. با این حال، دولت اسرائیل هدف اصلی این جنگ را نابودی تروریستهای حماس و به طور کلی مقابله با تروریسم این سازمان فلسطینی اعلام کرده است.
همزمان با پیشبرد جنگ غزه، دولت اسرائیل از به کار بستنِ استراتژی «ترورهای هدفمند» دربارۀ ایران و حزبالله باز نایستاده است. هدف این ترورها از سویی درهمشکستن جبههای است که جمهوری اسلامی نامش را «محور مقاومت» نهاده است و از سوی دیگر، واداشتنِ جمهوری اسلامی به میانه روی و پرهیز از ماجراجویی نظامی در برابر اسرائیل.
اسرائیل افزون بر کشتن ده ها نظامی و غیرنظامی وابسته به جمهوری اسلامی بارها در تأسیسات هستهای ایران خرابکاری کرده است. از سال ۲۰۰۲ که بلند پروازیهای هستهای جمهوری اسلامی در جهان فاش شد، استراتژی دولت اسرائیل نیز برای متوقف کردن برنامۀ هستهای ایران آغاز شد. به گفتۀ بعضی از کارشناسان، خرابکاریهای اسرائیل در تأسیسات هستهای ایران بیش از فشارهای بینالمللی مانع دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای بوده است.
کم و بیش همۀ کارشناسان اسرائیل بر این عقیدهاند که اگر اسرائیل مطمئن شود که جمهوری اسلامی در آستانۀ دستیابی به سلاح هستهای قرار گرفته است، حملۀ گسترده به تأسیسات هستهای ایران را آغاز خواهد کرد. زیرا هستی خود را در خطر خواهد دید و هیچ کشوری چنین خطری را به جان نمیخرد.
پرسش این است که آیا جمهوری اسلامی جدا از تهدیدهای لفظی و کمک به نیروهای نیابتیاش در ضربه زدن به اسرائیل از خط قرمزهایی که دولت اسرائیل تعیین کرده است، عبور خواهد کرد؟ آنچه امروز ایرانیان روشن اندیش را در سراسر جهان نگران کرده است، احتمال ماجراجویی رهبران جمهوری اسلامی در برابر اسرائیل است. وقتی جنگی دربگیرد، دیگر حق و باطل معنایی ندارد. تاریخ نشان میدهد که آنچه سرنوشت هر جنگی را تعیین میکند زور عریان است.
From the publisher's feed
رویدادهای روز که خمیرمایۀ «اخبارِ» رسانه ها را تشکیل می دهند، فراوان ریشه در گذشته دارند و گاه بیش از آنکه حاصل گریز ناگهانی احوال روز باشند، نتیجۀ دیگرگون شدن هر چند کُند، اما ژرف و پایدار روزگاری…

95 Listeners

473 Listeners

7,900 Listeners

58 Listeners

1,064 Listeners

6 Listeners

2,994 Listeners

3 Listeners

2 Listeners

13 Listeners

0 Listeners