Ganj e Hozour Programs

Ganj e Hozour Programs

By Parviz ShahbaziTechnology
Download on the App Store

Ganj e Hozour Programs episodes

  • Ganj e Hozour Program #012
    برنامه شماره ۱۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهحافظ، دیوان غزلیات، شماره  ۳۸۱گر چه ما بندگان پادشهیمپادشاهان ملک صبحگهیمگنج در آستین و کیسه تهیجام گیتی نما و خاک رهیمهوشیار حضور و مست غروربحر توحید و غرقه گنهیمشاهد بخت چون کرشمه کندماش آیینه رخ چو مهیمشاه بیدار بخت را هر شبما نگهبان افسر و کلهیمگو غنیمت شمار صحبت ماکه تو در خواب و ما به دیده گهیمشاه منصور واقف است که ماروی همت به هر کجا که نهیمدشمنان را ز خون کفن سازیمدوستان را قبای فتح دهیمرنگ تزویر پیش ما نبودشیر سرخیم و افعی سیهیموام حافظ بگو که بازدهندکرده‌ای اعتراف و ما گوهیم
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #010
    برنامه شماره ۱۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۷۴۷ای طربناکان ز مطرب التماس می‌ کنیدسوی عشرت‌ها روید و میل بانگ نی کنیدشهسوار اسب شادی‌ها شوید ای مقبلاناسب غم را در قدم‌های طرب‌ها پی کنیدزان می صافی ز خم وحدتش ای باخودانعقل و هوش و عاقبت بینی همه لاشیء کنیدنوبهاری هست با صد رنگ گلزار و چمنترک سرد و خشک و ادباری ماه دی کنیدکشتگان خواهید دیدن سربریده جوق جوقایها العشاق مرتدید اگر هی هی کنیدسوی چینست آن بت چینی که طالب گشته‌ایداین چه عقلست این که هر دم قصد راه ری کنیددر خرابات بقا اندر سماع گوش جانترک تکرار حروف ابجد و حطی کنیداز شراب صرف باقی کاسه سر پر کنیدفرش عقل و عاقلی از بهر لله طی کنیداز صفات باخودی بیرون شوید ای عاشقانخویشتن را محو دیدار جمال حی کنیدبا شه تبریز شمس الدین خداوند شهانجان فدا دارید و تن قربان ز بهر وی کنید
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #011
    برنامه شماره ۱۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۷۶۵هله نومید نباشی که تو را یار براندگرت امروز براند نه که فردات بخوانددر اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جاز پس صبر تو را او به سر صدر نشاندو اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرهاره پنهان بنماید که کس آن راه نداندنه که قصاب به خنجر چو سر میش ببردنهلد کشته خود را کشد آن گاه کشاندچو دم میش نماند ز دم خود کندش پرتو ببینی دم یزدان به کجا هات رساندبه مثل گفتم این را و اگر نه کرم اونکشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاندهمگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشدبدهد هر دو جهان را و دلی را نرمانددل من گرد جهان گشت و نیابید مثالشبه کی ماند به کی ماند به کی ماند به کی ماندهله خاموش که بی‌گفت از این می همگان رابچشاند بچشاند بچشاند بچشاند
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #014
    برنامه شماره ۱۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۹۳۶مرا عقیق تو باید شکر چه سود کندمرا جمال تو باید قمر چه سود کندچو مست چشم تو نبود شراب را چه طربچو همرهم تو نباشی سفر چه سود کندمرا زکات تو باید خزینه را چه کنممرا میان تو باید کمر چه سود کندچو یوسفم تو نباشی مرا به مصر چه کارچو رفت سایه سلطان حشر چه سود کندچو آفتاب تو نبود ز آفتاب چه نورچو منظرم تو نباشی نظر چه سود کندلقای تو چو نباشد بقای عمر چه سودپناه تو چو نباشد سپر چه سود کندشبم چو روز قیامت دراز گشت ولیدلم سحور تو خواهد سحر چه سود کندشبی که ماه نباشد ستارگان چه زنندچو مرغ را نبود سر دو پر چه سود کندچو زور و زهره نباشد سلاح و اسب چه سودچو دل دلی ننماید جگر چه سود کندچو روح من تو نباشی ز روح ریح چه سودبصیرتم چو نبخشی بصر چه سود کندمرا بجز نظر تو نبود و نیست هنرعنایتت چو نباشد هنر چه سود کندجهان مثال درختست برگ و میوه ز توستچو برگ و میوه نباشد شجر چه سود کندگذر کن از بشریت فرشته باش دلافرشتگی چو نباشد بشر چه سود کندخبر چو محرم او نیست بی‌خبر شو و مستچو مخبرش تو نباشی خبر چه سود کندز شمس مفخر تبریز آنک نور نیافتوجود تیره او را دگر چه سود کندمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر ۶۲۵پیش عطاری یکی گل‌خوار رفتتا خرد ابلوج قند خاص زفتپس بر عطار طرار دودلموضع سنگ ترازو بود گلگفت گل سنگ ترازوی منستگر ترا میل شکر بخریدنستگفت هستم در مهمی قندجوسنگ میزان هر چه خواهی باش گوگفت با خود پیش آنک گل‌خورستسنگ چه بود گل نکوتر از زرستهم‌چو آن دلاله که گفت ای پسرنو عروسی یافتم بس خوب‌فرسخت زیبا لیک هم یک چیز هستکه آن ستیره دختر حلواگرستگفت بهتر این چنین خود گر بوددختر او چرب و شیرین‌تر بودگر نداری سنگ و سنگت از گلستاین به و به گل مرا میوهٔ دلستاندر آن کفهٔ ترازو ز اعتداداو به جای سنگ آن گل را نهادپس برای کفهٔ دیگر به دستهم به قدر آن شکر را می‌شکستچون نبودش تیشه‌ای او دیر ماندمشتری را منتظر آنجا نشاندرویش آن سو بود گل‌خور ناشکفتگل ازو پوشیده دزدیدن گرفتترس ترسان که نباید ناگهانچشم او بر من فتد از امتحاندید عطار آن و خود مشغول کردکه فزون‌تر دزد هین ای روی‌زردگر بدزدی وز گل من می‌بریرو که هم از پهلوی خود می‌خوریتو همی ترسی ز من لیک از خریمن همی‌ترسم که تو کمتر خوریگرچه مشغولم چنان احمق نیمکه شکر افزون کشی تو از نیمچون ببینی مر شکر را ز آزمودپس بدانی احمق و غافل کی بودمرغ زان دانه نظر خوش می‌کنددانه هم از دور راهش می‌زندکز زنای چشم حظی می‌برینه کباب از پهلوی خود می‌خوریاین نظر از دور چون تیرست و سمعشقت افزون می‌شود صبر تو کممال دنیا دام مرغان ضعیفملک عقبی دام مرغان شریفتا بدین ملکی که او دامست ژرفدر شکار آرند مرغان شگرفمن سلیمان می‌نخواهم ملکتانبلک من برهانم از هر هلکتانکین زمان هستید خود مملوک ملکمالک ملک آنک بجهید او ز هلکبازگونه ای اسیر این جهاننام خود کردی امیر این جهانای تو بندهٔ این جهان محبوس جانچند گویی خویش را خواجهٔ جهان
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #015
    برنامه شماره ۱۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهحافظ، دیوان غزلیات، شماره ۱۹ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستمنزل آن مه عاشق کش عیار کجاستشب تار است و ره وادی ایمن در پیشآتش طور کجا موعد دیدار کجاستهر که آمد به جهان نقش خرابی دارددر خرابات بگویید که هشیار کجاستآن کس است اهل بشارت که اشارت داندنکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاستهر سر موی مرا با تو هزاران کار استما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاستبازپرسید ز گیسوی شکن در شکنشکاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاستعقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کودل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاستساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولیعیش بی یار مهیا نشود یار کجاستحافظ از باد خزان در چمن دهر مرنجفکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #016
    برنامه شماره ۱۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهحافظ، دیوان غزلیات، شماره ۳۸۷شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنانکه به مژگان شکند قلب همه صف شکنانمست بگذشت و نظر بر من درویش انداختگفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنانتا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بودبنده من شو و برخور ز همه سیمتنانکمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورزتا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنانبر جهان تکیه مکن ور قدحی می داریشادی زهره جبینان خور و نازک بدنانپیر پیمانه کش من که روانش خوش بادگفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکناندامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسلمرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنانبا صبا در چمن لاله سحر می‌گفتمکه شهیدان که‌اند این همه خونین کفنانگفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایماز می لعل حکایت کن و شیرین دهنانمولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۵۰۳روستایی گاو در آخر ببستشیر گاوش خورد و بر جایش نشستروستایی شد در آخر سوی گاوگاو را می‌جست شب آن کنج‌کاودست می‌مالید بر اعضای شیرپشت و پهلو گاه بالا گاه زیرگفت شیر از روشنی افزون شدیزهره‌اش بدریدی و دل خون شدیاین چنین گستاخ زان می‌خاردمکو درین شب گاو می‌پنداردمحق همی‌گوید که ای مغرور کورنه ز نامم پاره پاره گشت طورکه لو انزلنا کتابا للجبللانصدع ثم انقطع ثم ارتحلاز من ار کوه احد واقف بدیچشمه چشمه از جبل خون آمدیاز پدر وز مادر این بشنیده‌ایلاجرم غافل درین پیچیده‌ایگر تو بی‌تقلید ازین واقف شویبی نشان از لطف چون هاتف شویبشنو این قصه پی تهدید راتا بدانی آفت تقلید را 
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #017
    برنامه شماره ۱۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۷۶۰خنک آن کس که چو ما شد همه تسلیم و رضا شدگرو عشق و جنون شد گهر بحر صفا شدمه و خورشید نظر شد که از او خاک چو زر شدبه کرم بحر گهر شد به روش باد صبا شدچو شه عشق کشیدش ز همه خلق بریدشنظر عشق گزیدش همه حاجات روا شدبه سفر چون مه گردون به شب چارده پر شدبه نظرهای الهی به یکی لحظه کجا شددل تو کرد چرایی به برون ز آخر قالبوگر آن نیست به هر شب به چراگاه چرا شدخنک آنگه که کند حق گنهت طاعت مطلقخنک آن دم که جنایات عنایات خدا شدسفر مشکل و دورش بشد و ماند حضورشز درون قوت نورش مدد نور سما شد
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #018
    برنامه شماره ۱۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهحافظ، دیوان غزلیات، شماره ۳۴۸دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنمو اندر این کار دل خویش به دریا فکنماز دل تنگ گنهکار برآرم آهیکآتش اندر گنه آدم و حوا فکنممایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاستمی‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنمبگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاهتا چو زلفت سر سودازده در پا فکنمخورده‌ام تیر فلک باده بده تا سرمستعقده دربند کمر ترکش جوزا فکنمجرعه جام بر این تخت روان افشانمغلغل چنگ در این گنبد مینا فکنمحافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطامن چرا عشرت امروز به فردا فکنم
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #019
    برنامه شماره ۱۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهحافظ، دیوان غزلیات، شماره ۴۸۱بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنیخون خوری گر طلب روزی ننهاده کنیآخرالامر گل کوزه گران خواهی شدحالیا فکر سبو کن که پر از باده کنیگر از آن آدمیانی که بهشتت هوس استعیش با آدمی ای چند پری زاده کنیتکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزافمگر اسباب بزرگی همه آماده کنیاجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنانگر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنیخاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهاتمگر از نقش پراگنده ورق ساده کنیکار خود گر به کرم بازگذاری حافظای بسا عیش که با بخت خداداده کنیای صبا بندگی خواجه جلال الدین کنکه جهان پرسمن و سوسن آزاده کنیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۴۱گشت با عیسی یکی ابله رفیقاستخوانها دید در حفرهٔ عمیقگفت ای همراه آن نام سنیکه بدان مرده تو زنده می‌کنیمر مرا آموز تا احسان کنماستخوانها را بدان با جان کنمگفت خامش کن که آن کار تو نیستلایق انفاس و گفتار تو نیستکان نفس خواهد ز باران پاک‌تروز فرشته در روش دراک‌ترعمرها بایست تا دم پاک شدتا امین مخزن افلاک شدخود گرفتی این عصا در دست راستدست را دستان موسی از کجاستگفت اگر من نیستم اسرارخوانهم تو بر خوان نام را بر استخوانگفت عیسی یا رب این اسرار چیستمیل این ابله درین بیگار چیستچون غم خود نیست این بیمار راچون غم جان نیست این مردار رامردهٔ خود را رها کردست اومردهٔ بیگانه را جوید رفوگفت حق ادبار اگر ادبارجوستخار روییده جزای کشت اوستآنک تخم خار کارد در جهانهان و هان او را مجو در گلستانگر گلی گیرد به کف خاری شودور سوی یاری رود ماری شودکیمیای زهر و مارست آن شقیبر خلاف کیمیای متقی
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #024
    برنامه شماره ۲۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۲۴۷عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویشخون انگوری نخورده باده شان هم خون خویشهر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدندعارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویشساعتی میزان آنی ساعتی موزون اینبعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویشگر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنیدر درون حالی ببینی موسی و هارون خویشلنگری از گنج مادون بسته‌ای بر پای جانتا فروتر می‌روی هر روز با قارون خویشیونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشقگفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویشگفت بودم اندر این دریا غذای ماهییپس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویشزین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذرچون ز چونی دم زند آن کس که شد بی‌چون خویشباده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریمرو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویشخون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلالهر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویشباده گلگونه‌ست بر رخسار بیماران غمما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویشمن نیم موقوف نفخ صور همچون مردگانهر زمانم عشق جانی می‌دهد ز افسون خویشدر بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریرعشق نقدم می‌دهد از اطلس و اکسون خویشدی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعدگفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویشمه کی باشد با مه ما کز جمال و طالعشنحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش 
    0 min

More shows like Ganj e Hozour Programs

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,892 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,159 Listeners

جافکری | Jafekri by Amirali Gh

جافکری | Jafekri

123 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,993 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

45 Listeners

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی by مریم کاوه

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی

346 Listeners

این نقطه by Hosein Aura

این نقطه

2,117 Listeners