
Sign up to save your podcasts
Or


Based on Podcast App listening data
ذهن نهان
(The Implicit Mind)
نویسنده: مایکل براون استاین
به روایت : دکتر آذرخش مکری
مشاهده در یوتوب : https://youtu.be/9vXQxchsDCI
---------
کتاب "ذهن نهان" نوشته مایکل براون استاین، استاد فلسفه و روانشناسی اخلاق دانشگاه نیویورک است. کتاب با یک بحث جالب آغاز می گردد: در زندگی بسیار پیش می آید که قبل از یک واقعه ناگوار مانند مورد سرقت قرار گرفتن یا دچار فریب شدن بدون دلیل خاص و موجه دچار یک حس نگرانی می شویم. آیا این احساسات که از آنها بعنوان "نشانگرهای قبل-واقعه" یاد می کنیم، اتفاقی هستند یا حاصل پردازش پیچیده و حساب شده بخشی از ذهن ماست؟ آیا به اصطلاح باید به غریزه، الهام، حس های شهودی خود اعتماد کنیم؟ پاسخ این سوالات در گرو درک ما از مقوله ذهن نهان یا پنهان است. با وجود آنکه مقوله ناخودآگاه از دبرباز مطرح بوده است، طی دهه های اخیر روانشناسان تجربی و پژوهشگران علوم شناختی سعی داشته اند بکمک مطالعات آزمایشگاهی جایگاه و ویژگی های آنرا بصورت عینی تری تبیین کنند. بعنوان مثال از طریق آزمون های تداعی های نهان، دریافته اند که در بسیاری از موارد باورهای علنی ما یعنی آن بخشی که به آنها آگاه هستیم و می توانیم با زبان ابراز کنیم با برخی گرایشات و تداعی های ما در تضاد هستند. جالب و در عین حال حیرت انگیز اینکه آن بخش نهان در برخی مواقع در سوگیری ها و تصمیم گیری های ما نقش اصلی را دارند. از طرف دیگر حدود سه هزار سال است که جریان پرنفوذی ازحکمت و اندیشه بشری مدعی است که باید به عقل و استدلال متکی بود و به احساسات و اغواهای آن بها نداد. کجا و در چه زمانی ممکن است حس های غریزی ما در یافتن مسیر درست از استدلالهای ما پیشی بگیرند؟ براون استاین علاوه بر مطرح کردن این پرسش، سوالات جالب دیگری را نیز مطرح می کند. وقتی با فردی مواجه می شویم، خویشتن واقعی او کدام بخش است؟ آن بخش آگاه زبانی یا گرایش های نهانی؟ کدام بخش از نظر اخلاقی مسئول و پاسخگوی وی است؟ آیا ما بابت گرایشات نهان خود نیز باید پاسخگو باشیم؟ در این بخش براون استاین مباحث فنی فلسفی متعددی را مورد بررسی قرار می دهد. در انتهای کتاب او به این مهم می پردازد که آیا اصولاً گرایشات نهان ما قابل تغییر هستند و ما چگونه می توانیم آگاهانه ذهن نهان خود را در هنگام نیاز تصحیح کنیم؟ در مجموع بنظر من این کتاب با سوالات و مباحث بسیار جالب و تامل برانگیزی آغاز می شود. اما در میانه مباحث تا حد زیادی تخصصی شده و ممکن است مخاطب غیر متخصص در حوزه فلسفه ذهن را تا حدی خسته کند. به همین دلیل مخاطبین عمومی کمتری خواهد داشت
خرد جامعه ستیزان
آنچه قدیسان، جاسوسان و قاتل های زنجیره ایی می توانند درباره موفقیت به ما بیاموزند
(The WISDOM OF PSYCHOPATHS)
نویسنده : کِوین داتن
به روایت : دکتر آذرخش مکری
مشاهده در یوتوب : https://youtu.be/9INd2yCX-yE
---------
کتاب "خرد جامعه ستیزان: آنچه قدیسان، جاسوسان و قاتل های زنجیره ایی می توانند درباره موفقیت به ما بیاموزند" یک کتاب خواندنی نوشته کِوین داتن، روانشناس انگلیسی است. در این کتاب داتن بحث جالبی درباره افراد جامعه ستیز یا به اصطلاح سایکوپات دارد و به مرور یافته های علمی جدید درباره ویژگی های شخصیتی و سبب شناسی افراد ضد اجتماعی و سایکوپات می پردازد. در افراد سایکوپات ویژگی هایی چون خود شیفتگی، سنگدلی، نبود همدلی، تمرکز افراطی بر موفقیت و پاداش، خطر پذیری، رفتار تکانه ایی، سلطه جویی، نداشتن احساس گناه، منفعت گرایی افراطی، دروغگویی، بهره کشی جنسی، بی تفاوتی به درد دیگران، مسئولیت ناپذیری و بسیاری صفات مشابه برجسته است. داتن در جستجوی این است که کدام یک از این ویژگی ها هسته مرکزی و سبب شناختی رفتار جامعه ستیزانه را تشکیل می دهد؟ آیا بی باکی مادرزادی و درس نگرفتن از مجازات است که این افراد را در مسیر تبدیل شدن به مجرمان حرفه ایی قرار می دهد؟ یا نداشتن توان یا میل به همدلی و درک آلام و رنج در دیگران است که از آنها موجوداتی سنگدل و خلافکار می سازد؟ شاید هم اشتیاق شدید آنها به دریافت پاداش و ترشح دوپامین است که رسیدن به هدف را به هر وسیله ایی و بدون عذاب وجدان تسهیل می کند؟ داتن مرور خوبی به نظریات سایکوپاتی و یافته های جدید تجربی دارد. در ادامه او در صدد پاسخ به این سوال است که آیا صفات مرتبط با سایکوپاتی تماماً مخرب و ویرانگر هستند یا در برخی افراد و موقعیت ها رهگشای حل مشکلات؟ او به بررسی به اصطلاح شخصیت های "سایکوپات موفق" می پردازد. افرادی که واجد تعداد زیادی صفت جامعه ستیزانه هستند و نه تنها گرفتار نشده اند بلکه موفق و محبوب هم می شوند. چگونه است که برخی سایکوپات ها موفق می شوند و به جای رفتن به زندان در قله های ثروت، شهرت و قدرت قرار می گیرند؟ آیا ما در درک صفات جامعه ستیزی دچار تفکر کلیشه ایی و افراطی شده ایم؟ آیا می توان جنبه هایی از ویژگی های سایکوپاتی را با مقدار کم در زندگی جهت نیل به موفقیت بکار برد؟ بنظر من کتاب داتن با وجود نقایص و ایرادتی که در آن به چشم می خورد و درباره آن صحبت خواهم کرد، اثری تفکر برانگیز است و خواندن آنرا به علاقمندان به علوم رفتاری، خودشناسی و مباحث روانشناسی بسیار توصیه می کنم.
سوی دیگر شادکامی: پذیرش رویه ایی بی باکانه به زندگی
(The Other Side Of Happiness)
نویسنده: بروک بَسچن
به روایت : دکتر آذرخش مکری
مشاهده در یوتوب : https://youtu.be/0BCvj4ARt9Y
---------
کتاب "سوی دیگر شادکامی: پذیرش رویه ایی بی باکانه به زندگی" کتابی است که توسط بروک بَسچن استاد روانشناسی دانشگاه ملبورن استرالیا در سال دوهزار وهجده نوشته شده است. در این اثر خواندنی بسچن به مقوله شادکامی، لذت، درد و رنج می پردازد. برای قرن ها درد کشیدن در فرایندهای پزشکی، جراحی و بیماری ها امری غیر قابل اجتناب و بدیهی تلقی می شد. اما در قرن اخیر، پیشرفتهای زیادی در کاهش دردکشیدن انسان محقق شده است. آیا همانگونه که می توان درد کشیدن را به کمک بیهوشی، بیحسی و درمان های ضد درد تقلیل دارد، کاهش رنج کشیدن هم میسر است؟ آیا امید برخی اندیشمندان به نوعی به اصطلاح "مهندسی بهشت" جهت حذف رنج امکانپذیر است؟ بسچن در اینباره شک دارد و مدعی است که امکان لذت بردن از جهان و احساس لذت عمیق زمانی ممکن است که در کنار آن تجربه معقولی از تلاش، رنج و ناکامی وجود داشته باشد. بخش هایی از کتاب به موقعیت شیرین پاول بلوم شبیه است و حتی به منابع و پژوهش های مشترک متعددی اشاره می کند. افرادی که در زندگی مقدار معتدل و معقولی از آسیب را تحمل کرده اند، خوشبخت تر، مقاوم تر و مهربان تر از آنهایی که بشدت آسیب دیده اند یا برعکس هیچ ناملایمتی را تجربه نکردند، هستند. او در چند فصل مجزا و با اشاره به مطالعات جالب و تامل برانگیزی مدعی است که تجربه ناملایمات علاوه بر مقاوم و تاب آور ساختن انسان، به اتصال عمیق با دیگران، افزایش توان تمرکز در لحظه، یافتن معنی در زندگی و حتی تشدید توان لذت بردن از امور معمول منجر می گردد. البته هرچند این ادعاها ممکن است بدیهی بنظر برسند، مرور منابع پژوهشی معاصر و انتخاب و معرفی مطالعات کلیدی جنبه آموزشی کتاب را بسیار پربار می سازد. بنظر من چند مبحث کتاب بسیار آموزنده و کاربردی است. بعنوان مثال اینکه تلاش برای افزایش حس های لذت بخش و رصد آنها، نتیجه عکس می دهد و عملاً جستجوی شادی به عکس خود منجر می شود. یا اعتقاد محوری بسچن به اینکه اجتناب از مواجه شدن با امور دردناک، ما را به افسردگی مستعد می سازد. به بیان دیگر کلید مهم در شادکامی توان "مواجه" شدن است نه تلاش برای مهار و اجتناب. او به تمایز و اهمیت "چالش" در مقابل"تهدید" و ویژگی های هریک می پردازد. جالب اینکه دو پدیده اخیر تفاوت های فیزیولوژیک هم دارند. این کتاب برای علاقمندان به مقوله خوشبختی، هدونیسم و معنی در زندگی، اثر روشنگر و آموزنده ایی است.
موقعیت شیرین
(The Sweet Spot)
نویسنده : پاول بلوم
به روایت : دکتر آذرخش مکری
مشاهده در یوتوب : https://youtu.be/UEgw-lUu8c4
---------
کتاب یک اثر جالب دیگر از پاول بلوم استاد روانشناسی دانشگاه ییل. شاید بتوان این کتاب را "موقعیت شیرین" ترجمه کرد. بلوم در این اثر آخر خود سعی دارد در کنار تلاش برای تبیین شادکامی و معنا در زندگی به مقوله رفتارهای ریاضت کشانه، خود انهدامی و رنج کشیدن انسان ها بپردازد. چرا انسان ها خود را برای اموری که سود مستقیم برای انها ندارد به زحمت می اندازند؟ هدف افرادی که به خود سختی می دهند چیست؟ چرا خود را درگیر ماجراجویی های خطرساز و چالش های پر دردسر می کنیم؟ آیا عده ایی از تحمل درد لذت می برند؟ چگونه می توان رفتارهای خودآزاری و مازوخیستی را توجیه کرد؟ آیا همه بدنبال راحت طلبی و به اصطلاح نازکی کار و کلفتی نان هستند؟ اینها برخی سوالاتی هستند که بلوم در این کتاب خواندنی به آنها می پردازد. او متذکر می شود که تلاش برای رسیدن به لذت و هدونیسیم تنها بخشی از انگیزه انتخاب انسان هاست. در کنار آن، ما سعی داریم برای زیستن خود هدف و معنی بیابیم و در این راه خود را درگیر تلاشهای پردردسر می کنیم. اما آیا رنج کشیدن لازمه یافتن معنا است و برای هدفداری باید قربانی شد؟ آیا در ساختار زیستی ما نوعی گرایش ذاتی به دردکشیدن هم شکل گرفته است؟ بلوم در اینباره شک دارد و حتی مدعی است برای یافتن معنا باید درجاتی از لذت طلبی و هدونیسم را تجربه کرد. با اینحال به پژوهش های جالبی اشاره می کند که نشان می دهند درجاتی از درد و رنج و سرخوردگی برای شکل گیری معنای زندگی کمک کننده است. او جهت توجیه رفتار ما به نوعی "تکثرگرایی انگیزشی" رو می آورد: خویشتن ما در حال نوسان بین لذت طلبی و فرار از درد "تجربه ایی" از یکسو و ساختن و ابداع معنا "ناظرگونه" از سوی دیگر است. برای ابداع معنا، گاهی نوعی عذاب مفید اما غیر ضروری است! اینکه در لحظه لحظه زندگی کدام یک از خویشتن های ما بر خودآگاهی مسلط می گردد در افراد متفاوت است. با وجود آنکه به نظر من، نویسنده سرانجام به پاسخ قاطع نمی رسد اما سوالات و جنبه های زیبا و منحصر بفردی را مطرح می کند که کتاب را بسیار خواندنی و دلنشین می سازد.
اراده آزاد ترمیمی:بازگشت به ریشه های زیستی
(RESTORATIVE FREE WILL)
نویسنده: بروس والر
به روایت : دکتر آذرخش مکری
مشاهده در یوتوب : https://youtu.be/-c3ZZ-TLOeA
---------
کتاب اراده آزاد ترمیمی:بازگشت به ریشه های زیستی. در ادامه بحث مقوله اراده آزاد و انتخاب کتاب خواندنی و جالب دیگری خدمت علاقمندان معرفی می گردد. این اثر نوشته بروس والر، فیلسوف آمریکایی است که رویکردی متفاوت و تا حدی جدید به مسئله اراده آزاد دارد. والر آثار زیادی در این زمینه و همچنین مقوله مسئولیت اخلاقی دارد. "نظام سمج مسئولیت اخلاقی" و "بی عدالتی مجازات" از این زمره اند که در فرصت های بعدی به معرفی آنها هم اقدام خواهم کرد. اما در کتاب حاضر والر مدعی است که از دیر باز با وجود بحث های متعدد درباره وجود یا عدم پدیده ایی بنام آزادی و انتخاب، همواره این امور به انسان محدود مانده و فرض اینگونه بوده که اگر هم اراده آزاد وجود داشته باشد منحصر به انسان است. والر این پیش فرض را به چالش می کشد و اشاره دارد که نوعی تامل، انتخاب و دوراندیشی در حیوانات هم دیده می شود و کشیدن مرز قاطع بین انسان و حیوانات مبنای علمی ندارد. او با این ابتکار سعی دارد از زاویه دیگری به چالش دیرینه اراده آزاد بپردازد و بسیار از سوالات را بلاموضوع سازد. البته با وجود عنوان انتخابی برای کتاب، بخش محدودی از آن به این رویکرد تعلق دارد و فصل های اولیه جمع بندی دیدگاههای مطرح درباره اراده آزاد و چالش های سنتی این حوزه است. از این جهت کتاب خوبی برای علاقمندان به آشنایی با تاریخچه و سوالات و رویکردهای عمده فلسفی است. او بدرستی اشاره دارد که حتی تعریف و انتظار ما از اراده آزاد بسیار متفاوت و گاهی متناقض است. آیا انتخاب های آزاد ما باید در چارچوب عقلانیت بگنجند یا اتفاقاً زمانی آزادیم که بتوانیم تصمیم های خردگریزانه و مخرب بگیریم؟ آیا انتخاب آزاد باید همسو با جبر محیطی باشد یا به گونه ایی "معجزه مانند" نظام علّی را نقض کند؟ آیا لازمه اراده آزاد توان تصمیم های افراطی است؟ و سوالات بسیار زیاد دیگری که نشان از پیچیدگی موضوع دارد. تلاش دیگر والر بر جداساختن مسئولیت اخلاقی از اراده آزاد است. او مدعی است این دو پدیده طی تاریخ در هم تنیدگی زیادی داشتند و همواره لازم و ملزوم یکدیگر تلقی می شدند. اما او سعی دارد نشان دهد که ممکن است حیوانات نوعی آزادی انتخاب داشته باشند اما طبعاً صحبت از مسئولیت پذیری در انها نابخردانه است.
نورواگزیستانسیالیسم
(Neuroexistentialism)
به روایت : دکتر آذرخش مکری
مشاهده در یوتوب : https://youtu.be/KmfgTKdXXeQ
---------
کتاب "نورواگزیستانسیالیسم" کتابی است ژرف از انتشارات اکسفورد و به ویراستاری دو نفر از فیلسوفان و عصب شناسان برجسته بنامهای گِرگ کاروسو و اوئن فلاناگان. در فصل اول این دو نفر بحث کتاب را به زیبایی آغاز می کنند و به ادعاب خود درباره موج سوم اگزیستانسیالیسم می پردازند. موج اول با نمایندگانی چون نیچه، کیرکگارد و داستایوفسکی برخاسته از جابجایی و تزلزل اقتدار و حاکمیت کلیسایی و بروز اضطراب درباره توجیه اخلاق و هنجارها بدون اتکا به آن حاکمیت است. در موج دوم که با نتایج شوم جنگ جهانی دوم به اوج خود می رسد و افرادی چون سارتر، دوبووار و کامو در آن برجسته هستند نگرانی درباره توانایی بشر در زیستن هدفمند و بااخلاق در جهان ابراز می گردد. اما موج سوم که محور کتاب را تشکیل می دهد برخاسته از دستاوردهای علوم اعصاب و روانشناسی مدرن است. علوم اعصاب به ما می گوید که آن انسانی که باید در این جهان بی معنا دست به گزینش و انتخاب آزاد بزند و معنای زندگی را بسازد خود مُسخر فرایندهای عصبی، ژنتیک و زیستی است. به بیان زیبای توماس نادلهوفر که نویسنده فصل پانزدهم کتاب است ما با "تهدید فزاینده تقلیل عاملیت" و اختیار در علوم اعصاب مواجه ایم که بر اضطراب وجودی ما می افزاید. در فصل یازدهم دِرِک پربوم مرور زیبایی بر چگونگی کاهش سهم اراده آزاد در عصب شناسی معاصر دارد و با اشاره به کارهای بنجامین لیبت در تصمیم گیری ناخودآگاه و مغز و همچنین سه مقوله "اتوماتیسم" ، "موقعیت گرایی" و "تاتیر ناخودآگاه" بر رفتار، چالش بشر معاصر در مقوله اراده آزاد را به خوبی به بحث می گذارد. اگر اینگونه که بنظر می رسد انسان آزاد نیست پس مقوله مجازات و سرزنش در رفتار جمعی چه خواهد شد؟ آیا مجرمان در اعمال خود مقصرند؟ مرز بین اختلال روانپزشکی و مجرمیت کجاست؟ در فصل سیزدهم فرح فوکائرت و آدریان رِن بحث بسیار تامل برانگیزی درباره سزاواری مجازات در جامعه دارند. کتاب نسبتا سنگین است و شاید برای علاقمندان غیر متخصص تا حدی دشوار باشد اما در هجده فصل، نگاهی جامع به مسئله اراده آزاد و اختیار و تکلیف جوامع با هنجارشکنان دارد. هرچند دشوار می نماید اما نویسندگان سعی دارند به تلفیق و مصالحه ایی بین مسئولیت فردی و انتخاب آزاد بشر از یکسو و چالش دترمنیسم رفتاری ناشی از کشف های سالهای اخیر علوم اعصاب برسند. برای آنهاییکه علاقمند به مقوله جبر و اختیار هستند خواندن این کتاب یک اولویت است.
عقلانیت: چیست؟ چرا کمیاب بنظر می رسد؟ و چرا مهم است؟
(RATIONALITY)
نویسنده: ستیون پینکر
به روایت : دکتر آذرخش مکری
مشاهده در یوتوب : https://youtu.be/H-MiFHP0V14
---------
کتاب "عقلانیت: چیست؟ چرا کمیاب بنظر می رسد؟ و چرا مهم است؟" آخرین اثر استیون پینکر، نویسنده مشهور و استاد روانشناسی دانشگاه هاروارد است. او نگارنده کتاب های جالب متعددی است که برخی از آنها به فارسی نیز ترجمه شده اند. از میان آنها می توان به "لوح سپید"، "فرشتگان بهتر ذات ما: چرا خشونت کاهش یافته است؟" و "اینک روشنگری" اشاره کرد. پینکر از طرفداران روانشناسی تکاملی است و به وجود گرایشات ذاتی در انسان باور دارد. او همچنین نگرشی مثبت به حرکت بشر داشته و معتقد است از عصر روشنگری ببعد و دوران مدرن دستاوردهای غیرقابل انکاری در افزایش رفاه و شادکامی و کاهش خشونت و ناملایمات حاصل شده است. در کتاب فعلی به بررسی مقوله خرد و عقلانیت می پردازد. آیا بشر موجودی عقلانی و خردگرا است؟ در سال های اخیر ما شاهد رویکردها و مکاتب فکری گوناگونی در برخورد با عقلانیت بشر هستیم. از یکسو افرادی مانند دانیل کانمان و آموس تورسکی باور به جنبه های پررنگ خردگریزی در انسان ها دارند. آنها باور دارند که بشر آکنده است از پیش داوری و خطاهای شناختی و فهرست بلندی از این کژ اندیشی ها را منتشر کرده اند. در مقابل افرادی چون کیث استانویج، هوگو مرسیه و دَن اشپربر که پیش تر چند اثر از آنها را در همین صفحه معرفی کردم، بر این باورند که بشر آنگونه که می نماید ساده لوح و غیر منطقی نیست و در ورای خطاهای فاحش شناختی، نوعی هوشمندی منفعت طلبانه نهفته است. شاید بتوان جایگاه پینکر را با استناد به کتاب عقلانیت جایی بین این دو جریان قرار داد. از سویی در کتاب به توضیح خواندنی بسیاری از خطاهای مشهور شناختی مانند آزمون ویسون، مونتی هال، خطا در تخمین احتمال و دیدن علیّت کاذب در امور می پردازد و از سوی دیگر متذکر می شود که هدف از تکامل و کارکرد مغز کشف حقیقت نیست بلکه ابزاری است برای رسیدن به هدف. به همین دلیل به تببین و دفاع از حالاتی چون نادانی عقلانی و خردگریزی عقلانی می پردازد: گاهی نادانی برای ارگانیسم مزیت است و تصمیم های غیر عقلانی از منظر تکامل عین رفتار خردگرایانه!. او معتقد است که هدف از عقلانیت بهره برداری از دانایی و اطلاعات برای رسیدن به هدف است و در این میان انطباق با واقعیت بیرونی اولویت اول نیست. کتاب خواندنی، روشنگر و جذاب است و بسان سایر آثار پینکر مملو است از اشاره به حکایت ها، نقل قول ها و پژوهش های ماندگار علمی.
یک جهان بدون کار
(A WORLD WITHOUT WORK)
نویسنده: دانیل ساسکیند
به روایت : دکتر آذرخش مکری
مشاهده در یوتوب : https://youtu.be/ysEq7J1xIJU
---------
کتاب "یک جهان بدون کار" نوشته دانیل ساسکیند اقتصاددان انگلیسی است که سال گذشته به چاپ رسیده است. در فصل هفتم کتاب می خوانیم که یکی از بنیانگذران فیس بوک بنام کریس هیوز از جیسون فورمن رئیس شورای مشاوران اقتصادی باراک اوباما سوال می کند که دولت برای احتمال بیکار شدن شهروندان بواسطه رشد تکنولوژی و هوش مصنوعی چه تمهیدی اندیشیده است؟ فورمن با ناراحتی پاسخ می دهد که سیصد سال تاریخ اخیر نشان می دهد که اینگونه نخواهد شد. این پرسش و چالش در واقع محتوای اصلی کتاب است: آیا رشد روز افزون تکنولوژی بخصوص هوش مصنوعیِ نسل جدید باعث بیکاری گسترده در انسان ها خواهد شد؟ و اگر بله این اتفاق چه عواقب اجتماعی و روانی در بر دارد؟ به اعتقاد ساسکیند این یک گزینه محتمل است و شواهد متعدد آن در حال رخ نمایی هستند. با وجود افزایش چند برابری تولید در جهان، شاغلان بخش تولید و کشاورزی بسرعت در حال ناپدید شدن هستند و افراد بسوی مشاغل خدماتی سوق داده می شوند. اما هوش مصنوعی بزودی بسیاری از این شغلها را نیز تصاحب خواهد کرد. این مسئله ممکن است به افزایش اختلاف طبقاتی و نوعی سرخوردگی، عصبانیت و بی انگیزگی در بخش های زیادی از جامعه منجر گردد. او امیدوار است که تکنولوژی به افزایش ثروت و تولید منجر شده و از این طریق حاکمیت ها و جامعه بناچار یا از روی درایت به دادن مستقیم پول به مردم رو آورند و جبران مالی کاهش تقاضا برای شغل را نمایند. اما آیا داشتن یک شغل معنی دار برای سلامت روان ضروری است یا افراد می توانند بجای شغل و حرفه، دلبسته سرگرمی و تفریحات هدفمند شوند؟ ساسکیند بر این باور است کار، جوهر و لازمه سلامت نیست و در آینده مجبور خواهیم شد بجای شغل اقناع کننده و معنی بخش در زندگی در جستجوی سرگرمی، هنر و دلخوشی های عمیق باشیم. به بیان دیگر از سرمایه گذاری عاطفی خود بر روی شغل بکاهیم. به باور او، برخلاف آنچه تصور می شود در طی قرون انسان ها آنچنان اتصال عاطفی و هویتی به شغل و حرفه خود نداشته اند و این پدیده ایی معاصر است که ممکن است مستعجل باشد. بنظر من کتاب ساسکیند افق های جالبی را می گشاد و خواننده را به تامل وا می دارد. بخصوص تفسیر ولی درباره روند افزایش نابرابری و رشد بخش خدمات مطالب روشنگر زیادی دارد. خواندن آنرا به علاقمندان به خودشناسی و مطالب روانشناسی توصیه می کنم.
سوگیری که ما را چند دسته می سازد: دانش و سیاست تفکر طرف من
(The Bias That Divides Us)
نویسنده: کیث استانوویچ
به روایت : دکتر آذرخش مکری
مشاهده در یوتوب : https://youtu.be/-WdxEn7IVX0
---------
کتاب "سوگیری که ما را چند دسته می سازد: دانش و سیاست تفکر طرف من" آخرین اثر کیث استانوویچ استاد روانشناسی دانشگاه تورنتو است که توسط انتشارات ام آی تی به چاپ رسیده است. متاسفانه استانوویچ برای مخاطب ایرانی و حتی جهانی کمتر شناخته شده است. او کارهای بسیار جالبی در زمینه خردگرایی انسان ها انجام داده است و ضریب خردگرایی از ابداعات اوست. او در آثار دیگر خود مدعی است که در انسانها علاوه بر ضریب هوش، توانایی خاصی در تفکر خردگرایانه وجود دارد که همبستگی کمی با هوش متعارف نشان می دهد اما سرمنشا قدرت نقد و استدلال و نپذیرفتن خرافات است. در کتاب فعلی به یکی از جالب ترین سوگیری های بنیادین بشر بنام سوگیری طرف من می پردازد. در این سوگیری انسان ها بشدت شواهد بیرونی، اتفاقات و گزاره ها را به نوعی درک و تفسیر می کنند که موید اعتقاد قبلی آنها باشند. عده ایی به این سوگیری تایید هم گفته اند اما استانوویچ به تفاوت اساسی بین خطای تایید و سوگیری طرف من اشاره دارد. کتاب مملو است از اشاره به آزمایش های مهم در علوم شناختی در زمینه شناخت انگیزه مند و جهت دار که به یکی از آنها در فایل قبلی بنام "شناخت های جهت دار ما" اشاره کردم. او معتقد است که این سوگیری با زمینه های طبقاتی و اجتماعی افراد مرتبط است و باور دارد که در همه جناح ها چه محافظه کار و چه لیبرال با شدتی کمابیش مشابه دیده می شود. نکته جالب دیگری که به آن اشاره می کند این است که وجود سوگیری طرف من از شخصیت افراد بر نمی خیزد و عاملی فراگیر نیست. همان انسان هایی که در حوزه های خاصی سوگیری شدید طرف من دارند در حوزه های دیگر کاملاً طبیعی عمل می کنند. بعبارت دیگر این خطا نه محصول صفت افراد، بلکه خاص سوژه مورد مناقشه است. محافظه کاران گاهی هنگام بحث درباره سقط جنین، آزادی حمل اسلحه و حقوق همجنسگرایان این کژ کاری شناختی را نشان می دهند و لیبرال ها هنگام بحث درباره حقوق اقلیت ها، برابری جنسیتی و یا تعرضات نژادی ممکن است دچار آن شوند. او معتقد است که اصولاً مغز برای ارزیابی بیطرف شواهد تکامل نیافته است و پردازش جهت دار شکل غالب در کارکرد است که البته این جهت داری ارزش تکاملی و بقا داشته است. یکی از این ارزش ها همسویی و هم جهتی با افراد هم فکر و هم گروه و تقویت اتصال بین آنها است. یعنی بواقع سیستم شناختی ما در مقابل بسیاری شواهد نابینا می شود تا در ازای آن همبستگی و انسجام گروهی حفظ گردد.
خودنمایی اخلاقی
(Grandstanding)
به روایت : دکتر آذرخش مکری
مشاهده در یوتوب : https://youtu.be/AvCrbPiiUr0
---------
قسمت زیادی از پیامها و دیدگاهها در شبکه های اجتماعی نوعی گفتار یا کلام اخلاقی در سرزنش و تخطئه رفتارهای غیر اخلاقی در جامعه و ابراز انزجار از آنها هستند. در برخی موارد نیز آنقدر کلام تند و شدید می شود که جنبه هتک حرمت و توهین پیدا می کند. جاستین توسی و براندون وارمکه دو فیلسوف و محقق در حوزه روانشناسی اخلاق این سوال را مطرح می کنند که چقدر این پیامها با هدف اصلاح جامعه و مقابله با کژی ها و چقدر برخاسته از تلاش انسانها برای نوعی "خودنمایی" اخلاقی در جمع است. در واقع عنوان کتاب که بنظر من می توان آنرا به "خودنمایی: استفاده و سوء استفاده از کلام اخلاقی" ترجمه کرد به این مقوله باز می گردد. نویسندگان باور دارند که حجم زیادی از پیامهای دارای محتوای اخلاقی با هدف مطرح و برجسته ساختن گوینده و نوعی لاف زنی است ولی شخص گوینده لزوما بصورت اگاهانه در حال ریاکاری نیست و خود به این مسئله بصیرت و آگاهی ندارد. با این بیان مسئله در ادامه، کتاب اشاره اجمالی، به روز و جالبی به پژوهش ها و کارهای عمده روانشناسی در ریاکاری، خود فریبی، خود برتر بینی و فریبکاری ارائه می دهد. اکثر افراد حتی زندانیان جرمهایی چون سرقت، خشونت و تجاوز خود را از میانگین جامعه اخلاقی تر می دانند! خیلی ها مفاهیم اخلاقی که به آن اعتقاد ندارند را تبلیع می کنند. آیا انسان ها قادر به فریب خود هستند؟ آیا می توان آنقدر قاطع دروغ گفت که خود آنرا باور نمود؟ چگونه یک سختگیری اخلاقی بدون انکه اکثریت به آن اعتقاد نداشته باشند در جامعه حاکم می گردد؟ چرا هتک حرمت و پرخاشگری اخلاقی در شبکه های اجتماعی رو به افزایش است؟ آیا جوامع در حال قطبی شدن از لحاظ ارزشها هستند؟ اینها برخی سوالات جالبی هستند که در کتاب از منظر فلسفی-روانشناسی به آنها پرداخته می شود. هرچند اشاره ها در برخی موارد سریع و گذرا است و به چند پژوهش ماندگار بسنده می شود اما کتاب می تواند الهام بخش و روشنگر خوبی در بسیاری مسائل روزمره زندگی در باره صداقت، ریاکاری و تظاهر به سجایای اخلاقی باشد. فکر می کنم بتوان با بهره گیری از مفاهیم کلیدی که در کتاب بحث شده و الهام از نتایج برخی پژوهش ها درک منطقی و کارآمدتری از رفتار دیگران در جامعه داشت و بسیاری از خشم ها و پرخاشگری ها را تفسیر کرد و در جهت مهار آنها گام براشت. فردا چهارشنبه بیست و چهارم شهریور در ساعت نه شب با برنامه زنده ایی به بررسی این کتاب و مفاهیم کلیدی مندرج در آن بپردازم.
From the publisher's feed

7,899 Listeners

2,059 Listeners

1,065 Listeners

2,500 Listeners

5,853 Listeners

1,161 Listeners

144 Listeners

2,997 Listeners

538 Listeners

49 Listeners

407 Listeners

518 Listeners

261 Listeners

195 Listeners

73 Listeners