Ganj e Hozour Programs

Ganj e Hozour Programs

By Parviz ShahbaziTechnology
Download on the App Store

Ganj e Hozour Programs episodes

  • Ganj e Hozour Program #152
    برنامه شماره ۱۵۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۸۵۸وقتی خوشست ما را لابد نبید بایدوقتی چنین به جانی جامی خرید بایدما را نبید و باده از خم غیب آیدما را مقام و مجلس عرش مجید بایدهر جا فقیر بینی با وی نشست بایدهر جا زحیر بینی از وی برید بایدبگریز از آن فقیری کو بند لوت باشدما را فقیر معنی چون بایزید بایداز نور پاک چون زاد او باز پاک خواهدو آنک از حدث بزاید او را پلید بایداما چو قلب و نیکو ماننده‌اند با همپیش چراغ یزدان آن را گزید بایدبر دل نهاد قفلی یزدان و ختم کردشاز بهر فتح این در در غم طپید بایدسگ چون به کوی خسبد از قفل در چه باکشاصحاب خانه‌ها را فتح کلید بایدسالی دو عید کردن کار عوام باشدما صوفیان جان را هر دم دو عید بایدجان گفت من مریدم زاینده جدیدمزایندگان نو را رزق جدید بایدما را از آن مفازه عیشیست تازه تازهآن را که تازه نبود او را قدید بایدای آمده چو سردان اندر سماع مردانزنده ز شخص مرده آخر بدید بایدگر زانک چوب خشکی جز ز آتشی نخنبیور زانک شاخ سبزی آخر خمید بایدآن ذوق را گرفتم پستان مادر آمدبنهاد در دهانت آخر مکید بایدخامش که در فصاحت عمر عزیز بردیدر روضه خموشان چندی چرید بایدای شمس حق تبریز در گفتنم کشیدیروزی دو در خموشی دم درکشید بایدشاهنامه فردوسی، آغاز کتاببه نام خداوند جان و خردکزین برتر اندیشه برنگذردخداوند نام و خداوند جایخداوند روزی ده رهنمایخداوند کیوان و گردان سپهرفروزنده ماه و ناهید و مهرز نام و نشان و گمان برترستنگارندهٔ بر شده پیکرستبه بینندگان آفریننده رانبینی مرنجان دو بیننده رانیابد بدو نیز اندیشه راهکه او برتر از نام و از جایگاهسخن هر چه زین گوهران بگذردنیابد بدو راه جان و خردخرد گر سخن برگزیند همیهمان را گزیند که بیند همیستودن نداند کس او را چو هستمیان بندگی را ببایدت بستخرد را و جان را همی سنجد اویدر اندیشهٔ سخته کی گنجد اویبدین آلت رای و جان و زبانستود آفریننده را کی توانبه هستیش باید که خستو شویز گفتار بی‌کار یکسو شویپرستنده باشی و جوینده راهبه ژرفی به فرمانش کردن نگاهتوانا بود هر که دانا بودز دانش دل پیر برنا بوداز این پرده برتر سخن‌گاه نیستز هستی مر اندیشه را راه نیست
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #447
    برنامه شماره ۴۴۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۷۹۱بویی همی‌آید مرا مانا که باشد یار منبر یاد من پیمود می آن باوفا خمار منکی یاد من رفت از دلش؟ ای در دل و جان منزلشهر لحظه معجونی کند بهر دل بیمار منخاصه کنون از جوش او زان جوش بی‌روپوش اورحمت چو جیحون می رود در قلزم اسرار منپرده‌ست بر احوال من این گفتن و این قال منای ننگ گلزار ضمیر از فکرت چون خار منکو نعره‌ای یا بانگی اندرخور سودای من؟کو آفتابی یا مهی ماننده انوار من؟این را رها کن قیصری آمد ز روم اندر حبشتا زنگ را برهم زند در بردن زنگار مننظاره کن کز بام او هر لحظه‌ای پیغام اواز روزن دل می رسد در جان آتشخوار منلاف وصالش چون زنم شرح جمالش چون کنمکان طوطیان سر می کشند از دام این گفتار مناندرخور گفتار من منگر به سوی یار منسینای موسی را نگر در سینه افکار منامشب در این گفتارها رمزی از آن اسرارهادر پیش بیداران نهد آن دولت بیدار منآن پیل، بی‌خواب، ای عجب چون دید هندستان به شب؟لیلی درآمد در طلب در جان مجنون وار منامشب ز سیلاب دلم ویران شود آب و گلمکآمد به میرابی دل سرچشمه انهار منبر گوش من زد غره‌ای زان مست شد هر ذره‌ایبانگ پریدن می رسد زان جعفر طیار منیا رب به غیر این زبان جان را زبانی ده رواندر قطع و وصل وحدتت تا بسکلد زنّار منصبر از دل من برده‌ای مست و خرابم کرده‌ایکو علم من؟ کو حلم من؟ کو عقل زیرکسار من؟این را بپوشان ای پسر تا نشنود آن سیمبرای هر چه غیر داد او گر جان بود اغیار منای دلبر بی‌جفت من ای نامده در گفت مناین گفت را زیبی ببخش از زیور ای ستار منای طوطی هم خوان ما جز قند بی‌چونی مخانی عین گو و نی عرض نی نقش و نی آثار مناز کفر و از ایمان رهد جان و دلم آن سو روددوزخ بود گر غیر آن باشد فن و کردار منای طبله‌ام پرشکّرت، من طبل دیگر چون زنم؟ای هر شکن از زلف تو صد نافه و عطار منمهمانیم کن ای پسر این پرده می زن تا سحراین است لوت و پوت من باغ و رز و دینار منخفته دلم بیدار شد مست شبم هشیار شدبرقی بزد بر جان من زان ابر بامدرار مندر اولین و آخرین عشقی بننمود این چنینابصار عبرت دیده را، ای عبرةُ الابصار منبس سنگ و بس گوهر شدم بس مؤمن و کافر شدمگه پا شدم گه سر شدم در عودت و تکرار منروزی برون آیم ز خود، فارغ شوم از نیک و بدگویم صفات آن صمد با نطق درانبار منجانم نشد زین‌ها خنک یا ذا السماء و الحبکای گلرخ و گلزار من، ای روضه و ازهار منامشب چه باشد؟ قرن‌ها ننشاند آن نار و لظیمن آب گشتم از حیا ساکن نشد این نار منهر دم جوانتر می شوم وز خود نهانتر می شومهمواره آنتر می شوم از دولت هموار منچون جزو جانم کل شوم خار گلم هم گل شومگشتم سَمِعنا، قُل شوم در دوره دوّار منای کف زنم، مختل مشو، وی مطربم، کاهل مشوروزی بخواهد عذر تو آن شاه باایثار منروزی شوی سرمست او روزی ببوسی دست اوروزی پریشانی کنی در عشق چون دستار منکردست امشب یاد او جان مرا فرهاد اوفریاد از این قانون نو کاشکست چنگش تار منمجنون کی باشد پیش او؟ لیلی بود دل ریش اوناموس لیلییان برد لیلی خوش هنجار مندست پدر گیر ای پسر با او وفا کن تا سحرکامشب منم اندر شرر زان ابر آتشبار منزان می حرام آمد که جان بی‌صبر گردد در زماننحس زحل ندهد رهش در دید مه دیدار منجان گر همی‌لرزد از او صد لرزه را می ارزد اوکو دیده‌های موج جو در قُلزم زخّار منمن تا قیامت گویمش ای تاجدار پنج و ششحیرت همی‌حیران شود در مبعث و انشار منخواهی بگو خواهی مگو صبری ندارم من از اوای روی او امسال من ای زلف جعدش پار منخلقان ز مرگ اندر حذر پیشش مرا مردن شکرای عمر بی‌او مرگ من وی فخر بی‌او عار منآه از مه مختل شده وز اختر کاهل شدهنه از عقده من فارغ شده بی‌دانش فوار منبر قطب گردم ای صنم از اختران خلوت کنمکو صبح مصبوحان من کو حلقه احرار منپهلو بنه ای ذوالبیان با پهلوان کاهلانبیزار گشتم زین زبان وز قطعه و اشعار منجز شمس تبریزی مگو جز نصر و پیروزی مگوجز عشق و دلسوزی مگو، جز این مدان اقرار منمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۶۸
    پیل باید تا چو خُسپد او ستان
    خواب بیند خِطّهٔ هندوستان
    خر نبیند هیچ هندستان به خواب
    خر ز هندستان نکردست اغتراب
    جان هم‌چون پیل باید، نیک زَفت
    تا به خواب، او هند داند رفت تَفت
    ذکر هندستان کند پیل از طلب
    پس مصور گردد آن ذکرش به شب
    ُاذْکُروا الله کار هر اوباش نیست
    ارْجِعی بر پای هر قَلاش نیست
    لیک تو آیِس مشو، هم پیل باش
    ور نه پیلی، در پی تبدیل باش
    3 hr 40 min
  • Ganj e Hozour Program #84
    برنامه شماره ۸۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۸۴۸از چشم پرخمارت دل را قرار ماندوز روی همچو ماهت در مه شمار ماندچون مطرب هوایت چنگ طرب نوازدمر زهره فلک را کی کسب و کار ماندیغمابک جمالت هر سو که لشکر آردآن سوی شهر ماند آن سو دیار ماندگلزار جان فزایت بر باغ جان بخنددگل‌ها به عقل باشد یا خار خار ماندجاسوس شاه عشقت چون در دلی درآیدجز عشق هیچ کس را در سینه یار ماندای شاد آن زمانی کز بخت ناگهانیجانت کنار گیرد تن برکنار ماندچون زان چنان نگاری در سر فتد خماریدل تخت و بخت جوید یا ننگ و عار ماندمی‌خواهم از خدا من تا شمس حق تبریزدر غار دل بتابد با یار غار ماند 
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #98
    برنامه شماره ۹۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۶۵۲تدبير كند بنده و تقدير نداند تدبير به تقدير خداوند نماند بنده چو بينديشد پيداست چه بيند حيله بكند ليك خدايي نتواند گامي دو چنان آيد كو راست نهادست وان گاه كه داند كه كجاهاش كشاند استيزه مكن مملكت عشق طلب كن كاين مملكتت از ملك الموت رهاند باري تو بهل كام خود و نور خرد گير كاين كام تو را زود به ناكام رساند اشكاري شه باش و مجو هيچ شكاري كاشكار تو را باز اجل بازستاند چون باز شهي رو به سوي طبله بازش كان طبله تو را نوش دهد طبل نخواند از شاه وفادارتر امروز كسي نيست خر جانب او ران كه تو را هيچ نراند زنداني مرگند همه خلق يقين دان محبوس تو را از تك زندان نرهاند داني كه در اين كوي رضا بانگ سگان چيست تا هر كه مخنث بود آنش برماند حاشا ز سواري كه بود عاشق اين راه كه بانگ سگ كوي دلش را بطپاندمولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۵۶۶پنبه اندر گوش حس دون کنیدبند حس از چشم خود بیرون کنیدپنبه‌ی آن گوش سر گوش سرستتا نگردد این کر آن باطن کرستبی‌حس و بی‌گوش و بی‌فکرت شویدتا خطاب ارجعی را بشنویدمولوی، دیوان شمس، شماره ۸۸۸پنبه برون كن ز گوش عقل و بصر را مپوش كان صنم حله پوش سوي بصر مي‌رود ناي و دف و چنگ را از پي گوشي زنند نقش جهان جانب نقش نگر مي‌رود آن نظري جو كه آن هست ز نور قديم كاين نظر ناريت همچو شرر مي‌رود جنس رود سوي جنس بس بود اين امتحان شه سوي شه مي‌رود خر سوي خر مي‌رود هر چه نهال ترست جانب بستان برند خشك چو هيزم شود زير تبر مي‌رود آب معاني بخور هر دم چون شاخ تر شكر كه در باغ عشق جوي شكر مي‌رود بس كن از اين امر و نهي بين كه تو نفس حرون چونش بگويي مرو لنگ بتر مي‌رود جان سوي تبريز شد در هوس شمس دين جان صدفست و سوي بحر گهر مي‌رود مولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۱۶۶آنك باشد با چنان شاهي حبيب هر كجا افتد چرا باشد غريب
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #99
    برنامه شماره ۹۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامه  مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر ۲۱۸۸عاقل آن باشد که او با مشعله‌ستاو دلیل و پیشوای قافله‌ستپیرو نور خودست آن پیش‌روتابع خویشست آن بی‌خویش‌رومولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر ۲۲۰۲قصه‌ی آن آبگیرست ای عنودکه درو سه ماهی اشگرف بوددر کلیله خوانده باشی لیک آنقشر قصه باشد و این مغز جانچند صیادی سوی آن آبگیربرگذشتند و بدیدند آن ضمیرپس شتابیدند تا دام آورندماهیان واقف شدند و هوشمندآنک عاقل بود عزم راه کردعزم راه مشکل ناخواه کردگفت با اینها ندارم مشورتکه یقین سستم کنند از مقدرتمهر زاد و بوم بر جانشان تندکاهلی و جهلشان بر من زندمشورت را زنده‌ای باید نکوکه ترا زنده کند وان زنده کوای مسافر با مسافر رای زنزانک پایت لنگ دارد رای زناز دم حب الوطن بگذر مه‌ایستکه وطن آن سوست جان این سوی نیستگر وطن خواهی گذر آن سوی شطاین حدیث راست را کم خوان غلطگفت آن ماهی زیرک ره کنمدل ز رای و مشورتشان بر کنمنیست وقت مشورت هین راه کنچون علی تو آه اندر چاه کنمحرم آن آه کم‌یابست بسشب رو و پنهان‌روی کن چون عسسسوی دریا عزم کن زین آب‌گیربحر جو و ترک این گرداب گیرسینه را پا ساخت می‌رفت آن حذوراز مقام با خطر تا بحر نورهم‌چو آهو کز پی او سگ بودمی‌دود تا در تنش یک رگ بودخواب خرگوش و سگ اندر پی خطاستخواب خود در چشم ترسنده کجاسترفت آن ماهی ره دریا گرفتراه دور و پهنه‌ی پهنا گرفترنجها بسیار دید و عاقبترفت آخر سوی امن و عافیتخویشتن افکند در دریای ژرفکه نیابد حد آن را هیچ طرفپس چو صیادان بیاوردند دامنیم‌عاقل را از آن شد تلخ کامگفت اه من فوت کردم فرصه راچون نگشتم همره آن رهنماناگهان رفت او ولیکن چونک رفتمی‌ببایستم شدن در پی بتفتبر گذشته حسرت آوردن خطاستباز ناید رفته یاد آن هباست گفت ماهی دگر وقت بلاچونک ماند از سایه‌ی عاقل جداکو سوی دریا شد و از غم عتیقفوت شد از من چنان نیکو رفیقلیک زان نندیشم و بر خود زنمخویشتن را این زمان مرده کنمپس برآرم اشکم خود بر زبرپشت زیر و می‌روم بر آب برمی‌روم بر وی چنانک خس رودنی بسباحی چنانک کس رودمرده گردم خویش بسپارم به آبمرگ پیش از مرگ امنست از عذابمرگ پیش از مرگ امنست ای فتیاین چنین فرمود ما را مصطفیگفت موتواکلکم من قبل انیاتی الموت تموتوا بالفتنهم‌چنان مرد و شکم بالا فکندآب می‌بردش نشیب و گه بلندهر یکی زان قاصدان بس غصه بردکه دریغا ماهی بهتر بمردشاد می‌شد او کز آن گفت دریغپیش رفت این بازیم رستم ز تیغپس گرفتش یک صیاد ارجمندپس برو تف کرد و بر خاکش فکندغلط غلطان رفت پنهان اندر آبماند آن احمق همی‌کرد اضطراباز چپ و از راست می‌جست آن سلیمتا بجهد خویش برهاند گلیمدام افکندند و اندر دام مانداحمقی او را در آن آتش نشاندبر سر آتش به پشت تابه‌ایبا حماقت گشت او همخوابه‌اییاو همی جوشید از تف سعیرعقل می‌گفتش الم یاتک نذیراو همی‌گفت از شکنجه وز بلاهم‌چو جان کافران قالوا بلیباز می‌گفت او که گر این بار منوا رهم زین محنت گردن‌شکنمن نسازم جز به دریایی وطنآبگیری را نسازم من سکنآب بی‌حد جویم و آمن شومتا ابد در امن و صحت می‌روم
    0 min
  • Ganj e Hozour Program#100
    برنامه شماره ۱۰۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۸۲۴سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای منجور مکن جفا مکن نیست جفا سزای منبا ستم و جفا خوشم گر چه درون آتشمچونک تو سایه افکنی بر سرم ای همای منچونک کند شکرفشان عشق برای سرخوشاننرخ نبات بشکند چاشنی بلای منعود دمد ز دود من کور شود حسود منزفت شود وجود من تنگ شود قبای منآن نفس این زمین بود چرخ زنان چو آسمانذره به ذره رقص در نعره زنان که‌های منآمد دی خیال تو گفت مرا که غم مخورگفتم غم نمی‌خورم ای غم تو دوای منگفت که غم غلام تو هر دو جهان به کام تولیک ز هر دو دور شو از جهت لقای منگفتم چون اجل رسد جان بجهد از این جسدگر بروم به سوی جان باد شکسته پای منگفت بلی به گل نگر چون ببرد قضا سرشخنده زنان سری نهد در قدم قضای منگفتم اگر ترش شوم از پی رشک می شومتا نرسد به چشم بد کر و فر ولای منگفت که چشم بد بهل کو نخورد جز آب و گلچشم بدان کجا رسد جانب کبریای منگفتم روزکی دو سه مانده‌ام در آب و گلبسته خوفم و رجا تا برسد صلای منگفت در آب و گل نه‌ای سایه توست این طرفبرد تو را از این جهان صنعت جان ربای منزینچ بگفت دلبرم عقل پرید از سرمباقی قصه عقل کل بو نبرد چه جای من
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #96
    برنامه شماره ۹۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۶۳۶بمیرید بمیرید در این عشق بمیریددر این عشق چو مردید همه روح پذیریدبمیرید بمیرید و زین مرگ مترسیدکز این خاک برآیید سماوات بگیریدبمیرید بمیرید و زین نفس ببریدکه این نفس چو بندست و شما همچو اسیریدیکی تیشه بگیرید پی حفره زندانچو زندان بشکستید همه شاه و امیریدبمیرید بمیرید به پیش شه زیبابر شاه چو مردید همه شاه و شهیریدبمیرید بمیرید و زین ابر برآییدچو زین ابر برآیید همه بدر منیریدخموشید خموشید خموشی دم مرگستهم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #97
    برنامه شماره ۹۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳ای باد بی‌آرام ما با گل بگو پیغام ماکای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جداای گل ز اصل شکری تو با شکر لایقتریشکر خوش و گل هم خوش و از هر دو شیرینتر وفارخ بر رخ شکر بنه لذت بگیر و بو بدهدر دولت شکر بجه از تلخی جور فنااکنون که گشتی گلشکر قوت دلی نور نظراز گل برآ بر دل گذر آن از کجا این از کجابا خار بودی همنشین چون عقل با جانی قرینبر آسمان رو از زمین منزل به منزل تا لقادر سر خلقان می‌روی در راه پنهان می‌رویبستان به بستان می‌روی آن جا که خیزد نقش‌هاای گل تو مرغ نادری برعکس مرغان می‌پریکامد پیامت زان سری پرها بنه بی‌پر بیاای گل تو این‌ها دیده‌ای زان بر جهان خندیده‌ایزان جامه‌ها بدریده‌ای ای کربز لعلین قباگل‌های پار از آسمان نعره زنان در گلستانکای هر که خواهد نردبان تا جان سپارد در بلاهین از ترشح زین طبق بگذر تو بی‌ره چون عرقاز شیشه گلابگر چون روح از آن جام سماای مقبل و میمون شما با چهره گلگون شمابودیم ما همچون شما ما روح گشتیم الصلااز گلشکر مقصود ما لطف حقست و بود ماای بود ما آهن صفت وی لطف حق آهن رباآهن خرد آیینه گر بر وی نهد زخم شررما را نمی‌خواهد مگر خواهم شما را بی‌شماهان ای دل مشکین سخن پایان ندارد این سخنبا کس نیارم گفت من آن‌ها که می‌گویی مراای شمس تبریزی بگو سر شهان شاه خوبی حرف و صوت و رنگ و بو بی‌شمس کی تابد ضیا 
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #81
    برنامه شماره ۸۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۸۴۷دل بی‌قرار را گو که چو مستقر نداریسوی مستقر اصلی ز چه رو سفر نداریبه دم خوش سحرگه همه خلق زنده گرددتو چگونه دلستانی که دم سحر نداریتو چگونه گلستانی که گلی ز تو نرویدتو چگونه باغ و راغی که یکی شجر نداریتو دلا چنان شدستی ز خرابی و ز مستیسخن پدر نگویی هوس پسر نداریبه مثال آفتابی نروی مگر که تنهابه مثال ماه شب رو حشم و حشر نداریتو در این سرا چو مرغی چو هوات آرزو شدبپری ز راه روزن هله گیر در نداریو اگر گرفته جانی که نه روزن است و نی درچو عرق ز تن برون رو که جز این گذر نداریتو چو جعد موی داری چه غم ار کله بیفتدتو چو کوه پای داری چه غم ار کمر نداریچو فرشتگان گردون به تو تشنه‌اند و عاشقرسدت ز نازنینی که سر بشر ندارینظرت ز چیست روشن اگر آن نظر ندیدیرخ تو ز چیست تابان اگر آن گهر نداریتو بگو مر آن ترش را ترشی ببر از این جاور از آن شراب خوردی ز چه رو بطر نداریوگر از درونه مستی و به قاصدی ترش روبدر اندر آب و آتش که دگر خطر نداریبدهد خدا به دریا خبری که رام او شوبنهد خبر در آتش که در او اثر نداریمولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۵۸۵بود شخصی مفلسی بی خان و مانمانده در زندان و بند بی امانلقمه‌ی زندانیان خوردی گزافبر دل خلق از طمع چون کوه قافزهره نه کس را که لقمه‌ی نان خوردزانک آن لقمه‌ربا گاوش بردهر که دور از دعوت رحمان بوداو گداچشمست اگر سلطان بودمر مروت را نهاده زیر پاگشته زندان دوزخی زان نان‌رباگر گریزی بر امید راحتیزان طرف هم پیشت آید آفتیهیچ کنجی بی دد و بی دام نیستجز بخلوتگاه حق آرام نیستکنج زندان جهان ناگزیرنیست بی پامزد و بی دق الحصیروالله ار سوراخ موشی در رویمبتلای گربه چنگالی شویآدمی را فربهی هست از خیالگر خیالاتش بود صاحب‌جمالور خیالاتش نماید ناخوشیمی‌گذارد همچو موم از آتشیدر میان مار و کزدم گر ترابا خیالات خوشان دارد خدامار و کزدم مر ترا مونس بودکان خیالت کیمیای مس بودصبر شیرین از خیال خوش شدستکان خیالات فرج پیش آمدستآن فرج آید ز ایمان در ضمیرضعف ایمان ناامیدی و زحیرصبر از ایمان بیابد سر کلهحیث لا صبر فلا ایمان لهگفت پیغامبر خداش ایمان ندادهر که را صبری نباشد در نهادآن یکی در چشم تو باشد چو مارهم وی اندر چشم آن دیگر نگارزانک در چشمت خیال کفر اوستوان خیال ممنی در چشم دوستکاندرین یک شخص هر دو فعل هستگاه ماهی باشد او و گاه شست
    0 min

More shows like Ganj e Hozour Programs

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,892 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,159 Listeners

جافکری | Jafekri by Amirali Gh

جافکری | Jafekri

123 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,993 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

45 Listeners

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی by مریم کاوه

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی

346 Listeners

این نقطه by Hosein Aura

این نقطه

2,117 Listeners