Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
FAQs about Ganj e Hozour Programs:How many episodes does Ganj e Hozour Programs have?The podcast currently has 1,511 episodes available.
April 02, 2013Ganj e Hozour Program #98برنامه شماره ۹۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۶۵۲تدبير كند بنده و تقدير نداند تدبير به تقدير خداوند نماند بنده چو بينديشد پيداست چه بيند حيله بكند ليك خدايي نتواند گامي دو چنان آيد كو راست نهادست وان گاه كه داند كه كجاهاش كشاند استيزه مكن مملكت عشق طلب كن كاين مملكتت از ملك الموت رهاند باري تو بهل كام خود و نور خرد گير كاين كام تو را زود به ناكام رساند اشكاري شه باش و مجو هيچ شكاري كاشكار تو را باز اجل بازستاند چون باز شهي رو به سوي طبله بازش كان طبله تو را نوش دهد طبل نخواند از شاه وفادارتر امروز كسي نيست خر جانب او ران كه تو را هيچ نراند زنداني مرگند همه خلق يقين دان محبوس تو را از تك زندان نرهاند داني كه در اين كوي رضا بانگ سگان چيست تا هر كه مخنث بود آنش برماند حاشا ز سواري كه بود عاشق اين راه كه بانگ سگ كوي دلش را بطپاندمولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۵۶۶پنبه اندر گوش حس دون کنیدبند حس از چشم خود بیرون کنیدپنبهی آن گوش سر گوش سرستتا نگردد این کر آن باطن کرستبیحس و بیگوش و بیفکرت شویدتا خطاب ارجعی را بشنویدمولوی، دیوان شمس، شماره ۸۸۸پنبه برون كن ز گوش عقل و بصر را مپوش كان صنم حله پوش سوي بصر ميرود ناي و دف و چنگ را از پي گوشي زنند نقش جهان جانب نقش نگر ميرود آن نظري جو كه آن هست ز نور قديم كاين نظر ناريت همچو شرر ميرود جنس رود سوي جنس بس بود اين امتحان شه سوي شه ميرود خر سوي خر ميرود هر چه نهال ترست جانب بستان برند خشك چو هيزم شود زير تبر ميرود آب معاني بخور هر دم چون شاخ تر شكر كه در باغ عشق جوي شكر ميرود بس كن از اين امر و نهي بين كه تو نفس حرون چونش بگويي مرو لنگ بتر ميرود جان سوي تبريز شد در هوس شمس دين جان صدفست و سوي بحر گهر ميرود مولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۱۶۶آنك باشد با چنان شاهي حبيب هر كجا افتد چرا باشد غريب...more0minPlay
April 02, 2013Ganj e Hozour Program #97برنامه شماره ۹۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳ای باد بیآرام ما با گل بگو پیغام ماکای گل گریز اندر شکر چون گشتی از گلشن جداای گل ز اصل شکری تو با شکر لایقتریشکر خوش و گل هم خوش و از هر دو شیرینتر وفارخ بر رخ شکر بنه لذت بگیر و بو بدهدر دولت شکر بجه از تلخی جور فنااکنون که گشتی گلشکر قوت دلی نور نظراز گل برآ بر دل گذر آن از کجا این از کجابا خار بودی همنشین چون عقل با جانی قرینبر آسمان رو از زمین منزل به منزل تا لقادر سر خلقان میروی در راه پنهان میرویبستان به بستان میروی آن جا که خیزد نقشهاای گل تو مرغ نادری برعکس مرغان میپریکامد پیامت زان سری پرها بنه بیپر بیاای گل تو اینها دیدهای زان بر جهان خندیدهایزان جامهها بدریدهای ای کربز لعلین قباگلهای پار از آسمان نعره زنان در گلستانکای هر که خواهد نردبان تا جان سپارد در بلاهین از ترشح زین طبق بگذر تو بیره چون عرقاز شیشه گلابگر چون روح از آن جام سماای مقبل و میمون شما با چهره گلگون شمابودیم ما همچون شما ما روح گشتیم الصلااز گلشکر مقصود ما لطف حقست و بود ماای بود ما آهن صفت وی لطف حق آهن رباآهن خرد آیینه گر بر وی نهد زخم شررما را نمیخواهد مگر خواهم شما را بیشماهان ای دل مشکین سخن پایان ندارد این سخنبا کس نیارم گفت من آنها که میگویی مراای شمس تبریزی بگو سر شهان شاه خوبی حرف و صوت و رنگ و بو بیشمس کی تابد ضیا ...more0minPlay
April 02, 2013Ganj e Hozour Program #96برنامه شماره ۹۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۶۳۶بمیرید بمیرید در این عشق بمیریددر این عشق چو مردید همه روح پذیریدبمیرید بمیرید و زین مرگ مترسیدکز این خاک برآیید سماوات بگیریدبمیرید بمیرید و زین نفس ببریدکه این نفس چو بندست و شما همچو اسیریدیکی تیشه بگیرید پی حفره زندانچو زندان بشکستید همه شاه و امیریدبمیرید بمیرید به پیش شه زیبابر شاه چو مردید همه شاه و شهیریدبمیرید بمیرید و زین ابر برآییدچو زین ابر برآیید همه بدر منیریدخموشید خموشید خموشی دم مرگستهم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید...more0minPlay
April 02, 2013Ganj e Hozour Program #84برنامه شماره ۸۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۸۴۸از چشم پرخمارت دل را قرار ماندوز روی همچو ماهت در مه شمار ماندچون مطرب هوایت چنگ طرب نوازدمر زهره فلک را کی کسب و کار ماندیغمابک جمالت هر سو که لشکر آردآن سوی شهر ماند آن سو دیار ماندگلزار جان فزایت بر باغ جان بخنددگلها به عقل باشد یا خار خار ماندجاسوس شاه عشقت چون در دلی درآیدجز عشق هیچ کس را در سینه یار ماندای شاد آن زمانی کز بخت ناگهانیجانت کنار گیرد تن برکنار ماندچون زان چنان نگاری در سر فتد خماریدل تخت و بخت جوید یا ننگ و عار ماندمیخواهم از خدا من تا شمس حق تبریزدر غار دل بتابد با یار غار ماند ...more0minPlay
April 01, 2013Ganj e Hozour Program #82برنامه شماره ۸۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳۷۲این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهاماین بار من یک بارگی از عافیت ببریدهامدل را ز خود برکندهام با چیز دیگر زندهامعقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیدهامای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمیدیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیدهامدیوانه کوکب ریخته از شور من بگریختهمن با اجل آمیخته در نیستی پریدهامامروز عقل من ز من یک بارگی بیزار شدخواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیدهاممن خود کجا ترسم از او شکلی بکردم بهر اومن گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیدهاماز کاسه استارگان وز خون گردون فارغمبهر گدارویان بسی من کاسهها لیسیدهاممن از برای مصلحت در حبس دنیا ماندهامحبس از کجا من از کجا مال که را دزدیدهامدر حبس تن غرقم به خون وز اشک چشم هر حروندامان خون آلود را در خاک می مالیدهاممانند طفلی در شکم من پرورش دارم ز خونیک بار زاید آدمی من بارها زاییدهامچندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرازیرا از آن کم دیدهای من صدصفت گردیدهامدر دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرازیرا برون از دیدهها منزلگهی بگزیدهامتو مست مست سرخوشی من مست بیسر سرخوشمتو عاشق خندان لبی من بیدهان خندیدهاممن طرفه مرغم کز چمن با اشتهای خویشتنبیدام و بیگیرندهای اندر قفص خیزیدهامزیرا قفص با دوستان خوشتر ز باغ و بوستانبهر رضای یوسفان در چاه آرامیدهامدر زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکنصد جان شیرین دادهام تا این بلا بخریدهامچون کرم پیله در بلا در اطلس و خز می رویبشنو ز کرم پیله هم کاندر قبا پوسیدهامپوسیدهای در گور تن رو پیش اسرافیل منکز بهر من در صور دم کز گور تن ریزیدهامنی نی چو باز ممتحن بردوز چشم از خویشتنمانند طاووسی نکو من دیبهها پوشیدهامپیش طبیبش سر بنه یعنی مرا تریاق دهزیرا در این دام نزه من زهرها نوشیدهام...more0minPlay
April 01, 2013Ganj e Hozour Program #81برنامه شماره ۸۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۸۴۷دل بیقرار را گو که چو مستقر نداریسوی مستقر اصلی ز چه رو سفر نداریبه دم خوش سحرگه همه خلق زنده گرددتو چگونه دلستانی که دم سحر نداریتو چگونه گلستانی که گلی ز تو نرویدتو چگونه باغ و راغی که یکی شجر نداریتو دلا چنان شدستی ز خرابی و ز مستیسخن پدر نگویی هوس پسر نداریبه مثال آفتابی نروی مگر که تنهابه مثال ماه شب رو حشم و حشر نداریتو در این سرا چو مرغی چو هوات آرزو شدبپری ز راه روزن هله گیر در نداریو اگر گرفته جانی که نه روزن است و نی درچو عرق ز تن برون رو که جز این گذر نداریتو چو جعد موی داری چه غم ار کله بیفتدتو چو کوه پای داری چه غم ار کمر نداریچو فرشتگان گردون به تو تشنهاند و عاشقرسدت ز نازنینی که سر بشر ندارینظرت ز چیست روشن اگر آن نظر ندیدیرخ تو ز چیست تابان اگر آن گهر نداریتو بگو مر آن ترش را ترشی ببر از این جاور از آن شراب خوردی ز چه رو بطر نداریوگر از درونه مستی و به قاصدی ترش روبدر اندر آب و آتش که دگر خطر نداریبدهد خدا به دریا خبری که رام او شوبنهد خبر در آتش که در او اثر نداریمولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۵۸۵بود شخصی مفلسی بی خان و مانمانده در زندان و بند بی امانلقمهی زندانیان خوردی گزافبر دل خلق از طمع چون کوه قافزهره نه کس را که لقمهی نان خوردزانک آن لقمهربا گاوش بردهر که دور از دعوت رحمان بوداو گداچشمست اگر سلطان بودمر مروت را نهاده زیر پاگشته زندان دوزخی زان نانرباگر گریزی بر امید راحتیزان طرف هم پیشت آید آفتیهیچ کنجی بی دد و بی دام نیستجز بخلوتگاه حق آرام نیستکنج زندان جهان ناگزیرنیست بی پامزد و بی دق الحصیروالله ار سوراخ موشی در رویمبتلای گربه چنگالی شویآدمی را فربهی هست از خیالگر خیالاتش بود صاحبجمالور خیالاتش نماید ناخوشیمیگذارد همچو موم از آتشیدر میان مار و کزدم گر ترابا خیالات خوشان دارد خدامار و کزدم مر ترا مونس بودکان خیالت کیمیای مس بودصبر شیرین از خیال خوش شدستکان خیالات فرج پیش آمدستآن فرج آید ز ایمان در ضمیرضعف ایمان ناامیدی و زحیرصبر از ایمان بیابد سر کلهحیث لا صبر فلا ایمان لهگفت پیغامبر خداش ایمان ندادهر که را صبری نباشد در نهادآن یکی در چشم تو باشد چو مارهم وی اندر چشم آن دیگر نگارزانک در چشمت خیال کفر اوستوان خیال ممنی در چشم دوستکاندرین یک شخص هر دو فعل هستگاه ماهی باشد او و گاه شست...more0minPlay
April 01, 2013Ganj e Hozour Program #76برنامه شماره ۷۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۱۴۴کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کوگر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کوگیر که قحط است جهان نیست دگر کاسه و نانای شه پیدا و نهان کیله و انبار تو کوگیر که خار است جهان گزدم و مار است جهانای طرب و شادی جان گلشن و گلزار تو کوگیر که خود مرد سخا کشت بخیلی همه راای دل و ای دیده ما خلعت و ادرار تو کوگیر که خورشید و قمر هر دو فروشد به سقرای مدد سمع و بصر شعله و انوار تو کوگیر که خود جوهریی نیست پی مشترییچون نکنی سروریی ابر گهربار تو کوگیر دهانی نبود گفت زبانی نبودتا دم اسرار زند جوشش اسرار تو کوهین همه بگذار که ما مست وصالیم و لقابیگه شد زود بیا خانه خمار تو کوتیز نگر مست مرا همدل و هم دست مراگر نه خرابی و خرف جبه و دستار تو کوبرد کلاه تو غری برد قبایت دگریروی تو زرد از قمری پشت و نگهدار تو کوبر سر مستان ابد خارجیی راه زندشحنگیی چون نکنی زخم تو کو دار تو کوخامش ای حرف فشان درخور گوش خمشانترجمه خلق مکن حالت و گفتار تو کومولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۸۷۸عاقلی بر اسپ میآمد سواردر دهان خفتهای میرفت مارآن سوار آن را بدید و میشتافتتا رماند مار را فرصت نیافتچونک از عقلش فراوان بد مددچند دبوسی قوی بر خفته زدبرد او را زخم آن دبوس سختزو گریزان تا بزیر یک درختسیب پوسیده بسی بد ریختهگفت ازین خور ای بدرد آویختهسیب چندان مر ورا در خورد دادکز دهانش باز بیرون میفتادبانگ میزد کای امیر آخر چراقصد من کردی تو نادیده جفاگر تر از اصلست با جانم ستیزتیغ زن یکبارگی خونم بریزشوم ساعت که شدم بر تو پدیدای خنک آن را که روی تو ندیدبی جنایت بی گنه بی بیش و کمملحدان جایز ندارند این ستممیجهد خون از دهانم با سخنای خدا آخر مکافاتش تو کنهر زمان میگفت او نفرین نواوش میزد کاندرین صحرا بدوزخم دبوس و سوار همچو بادمیدوید و باز در رو میفتادممتلی و خوابناک و سست بدپا و رویش صد هزاران زخم شدتا شبانگه میکشید و میگشادتا ز صفرا قی شدن بر وی فتادزو بر آمد خوردهها زشت و نکومار با آن خورده بیرون جست ازوچون بدید از خود برون آن مار راسجده آورد آن نکوکردار راسهم آن مار سیاه زشت زفتچون بدید آن دردها از وی برفتگفت خود تو جبرئیل رحمتییا خدایی که ولی نعمتیای مبارک ساعتی که دیدیممرده بودم جان نو بخشیدیمتو مرا جویان مثال مادرانمن گریزان از تو مانند خرانخر گریزد از خداوند از خریصاحبش در پی ز نیکو گوهرینه از پی سود و زیان میجویدشلیک تا گرگش ندرد یا ددش...more0minPlay
March 28, 2013Ganj e Hozour Program #068برنامه شماره ۶۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۹۶۱در رنگ یار بنگر تا رنگ زندگانیبر روی تو نشیند ای ننگ زندگانیهر ذرهای دوان است تا زندگی بیابدتو ذرهای نداری آهنگ زندگانیگر ز آنک زندگانی بودی مثال سنگیخوش چشمهها دویدی از سنگ زندگانیدر آینه بدیدم نقش خیال فانیگفتم چیی تو گفتا من زنگ زندگانیاندر حیات باقی یابی تو زندگان راوین باقیان کیانند دلتنگ زندگانیآنها که اهل صلحند بردند زندگی راوین ناکسان بمانند در جنگ زندگانی ...more0minPlay
March 28, 2013Ganj e Hozour Program #067برنامه شماره ۶۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۸۳۹خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشدیا غیر خاک پایش کس دستگیر باشدگیرم کز او بگردی شاه و امیر و فردیناچار مرگ روزی بر تو امیر باشدگر فاضلی و فردی آب خضر نخوردیهر کو نخورد آبش در مرگ اسیر باشدای پیر جان فطرت پیر عیان نه فکرتپیری نه کز قدیدی مویش چو شیر باشدپیری مکن بر آن کس کز مکر و از فضولیخواهد که بازگونه بر پیر پیر باشدپیری بر آن کسی کن کو مرده تو باشدپیش جلالت تو خوار و حقیر باشدچون موی ابروی را وهمش هلال بیندبر چشمش آفتابت کی مستدیر باشدآن کس که از تکبر مالد سبال خود رااز نور کبریایی چون مستنیر باشدعرضه گری رها کن ای خواجه خویش لا کنتا ذره وجودت شمس منیر باشدجلوه مکن جمالت مگشای پر و بالتتا با پر خدایی جان مستطیر باشدبربند پنج حس را زین سیلهای تیرهتا عقل کل ز شش سو بر تو مطیر باشدبی آن خمیرمایه گر تو خمیر تن راصد سال گرم داری نانش فطیر باشدگر قاب قوس خواهی دل راست کن چو تیریدر قوس او درآید کو همچو تیر باشدخاموش اگر توانی بیحرف گو معانیتا بر بساط گفتن حاکم ضمیر باشد...more0minPlay
March 28, 2013Ganj e Hozour Program #066برنامه شماره ۶۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۸۴۴گر ساعتی ببری ز اندیشهها چه باشدغوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشدز اندیشهها نخسپی ز اصحاب کهف باشینوری شوی مقدس از جان و جا چه باشدآخر تو برگ کاهی ما کهربای دولتزین کاهدان بپری تا کهربا چه باشدصد بار عهد کردی کاین بار خاک باشمیک بار پاس داری آن عهد را چه باشدتو گوهری نهفته در کاه گل گرفتهگر رخ ز گل بشویی ای خوش لقا چه باشداز پشت پادشاهی مسجود جبرئیلیملک پدر بجویی ای بینوا چه باشدای اولیای حق را از حق جدا شمردهگر ظن نیک داری بر اولیا چه باشدجزوی ز کل بمانده دستی ز تن بریدهگر زین سپس نباشی از ما جدا چه باشدبی سر شوی و سامان از کبر و حرص خالیآنگه سری برآری از کبریا چه باشداز ذکر نوش شربت تا وارهی ز فکرتدر جنگ اگر نپیچی ای مرتضا چه باشدبس کن که تو چو کوهی در کوه کان زر جوکه را اگر نیاری اندر صدا چه باشدمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر ۳۲۵۹کل عالم صورت عقل کلستکوست بابای هر آنک اهل قل استچون کسی با عقل کل کفران فزودصورت کل پیش او هم سگ نمودصلح کن با این پدر عاقی بهلتا که فرش زر نماید آب و گلپس قیامت نقد حال تو بودپیش تو چرخ و زمین مبدل شودمن که صلحم دایما با این پدراین جهان چون جنتستم در نظرهر زمان نو صورتی و نو جمالتا ز نو دیدن فرو میرد ملالمن همیبینم جهان را پر نعیمآبها از چشمهها جوشان مقیمبانگ آبش میرسد در گوش منمست میگردد ضمیر و هوش منشاخهها رقصان شده چون تایبانبرگها کفزن مثال مطربانبرق آیینهست لامع از نمدگر نماید آینه تا چون بوداز هزاران مینگویم من یکیز آنک آکندست هر گوش از شکیپیش وهم این گفت مژده دادنستعقل گوید مژده چه نقد منست...more0minPlay
FAQs about Ganj e Hozour Programs:How many episodes does Ganj e Hozour Programs have?The podcast currently has 1,511 episodes available.