Ganj e Hozour Programs

Ganj e Hozour Programs

By Parviz ShahbaziTechnology
Download on the App Store

Ganj e Hozour Programs episodes

  • Ganj e Hozour Program #82
    برنامه شماره ۸۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳۷۲این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌اماین بار من یک بارگی از عافیت ببریده‌امدل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌امعقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌امای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمیدیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده‌امدیوانه کوکب ریخته از شور من بگریختهمن با اجل آمیخته در نیستی پریده‌امامروز عقل من ز من یک بارگی بیزار شدخواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیده‌اممن خود کجا ترسم از او شکلی بکردم بهر اومن گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیده‌اماز کاسه استارگان وز خون گردون فارغمبهر گدارویان بسی من کاسه‌ها لیسیده‌اممن از برای مصلحت در حبس دنیا مانده‌امحبس از کجا من از کجا مال که را دزدیده‌امدر حبس تن غرقم به خون وز اشک چشم هر حروندامان خون آلود را در خاک می مالیده‌اممانند طفلی در شکم من پرورش دارم ز خونیک بار زاید آدمی من بارها زاییده‌امچندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرازیرا از آن کم دیده‌ای من صدصفت گردیده‌امدر دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرازیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌امتو مست مست سرخوشی من مست بی‌سر سرخوشمتو عاشق خندان لبی من بی‌دهان خندیده‌اممن طرفه مرغم کز چمن با اشتهای خویشتنبی‌دام و بی‌گیرنده‌ای اندر قفص خیزیده‌امزیرا قفص با دوستان خوشتر ز باغ و بوستانبهر رضای یوسفان در چاه آرامیده‌امدر زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکنصد جان شیرین داده‌ام تا این بلا بخریده‌امچون کرم پیله در بلا در اطلس و خز می رویبشنو ز کرم پیله هم کاندر قبا پوسیده‌امپوسیده‌ای در گور تن رو پیش اسرافیل منکز بهر من در صور دم کز گور تن ریزیده‌امنی نی چو باز ممتحن بردوز چشم از خویشتنمانند طاووسی نکو من دیبه‌ها پوشیده‌امپیش طبیبش سر بنه یعنی مرا تریاق دهزیرا در این دام نزه من زهرها نوشیده‌ام
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #76
    برنامه شماره ۷۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۱۴۴کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کوگر دو جهان بتکده شد آن بت عیار تو کوگیر که قحط است جهان نیست دگر کاسه و نانای شه پیدا و نهان کیله و انبار تو کوگیر که خار است جهان گزدم و مار است جهانای طرب و شادی جان گلشن و گلزار تو کوگیر که خود مرد سخا کشت بخیلی همه راای دل و ای دیده ما خلعت و ادرار تو کوگیر که خورشید و قمر هر دو فروشد به سقرای مدد سمع و بصر شعله و انوار تو کوگیر که خود جوهریی نیست پی مشترییچون نکنی سروریی ابر گهربار تو کوگیر دهانی نبود گفت زبانی نبودتا دم اسرار زند جوشش اسرار تو کوهین همه بگذار که ما مست وصالیم و لقابی‌گه شد زود بیا خانه خمار تو کوتیز نگر مست مرا همدل و هم دست مراگر نه خرابی و خرف جبه و دستار تو کوبرد کلاه تو غری برد قبایت دگریروی تو زرد از قمری پشت و نگهدار تو کوبر سر مستان ابد خارجیی راه زندشحنگیی چون نکنی زخم تو کو دار تو کوخامش ای حرف فشان درخور گوش خمشانترجمه خلق مکن حالت و گفتار تو کومولوی، مثنوی، دفتر دوم، سطر ۱۸۷۸عاقلی بر اسپ می‌آمد سواردر دهان خفته‌ای می‌رفت مارآن سوار آن را بدید و می‌شتافتتا رماند مار را فرصت نیافتچونک از عقلش فراوان بد مددچند دبوسی قوی بر خفته زدبرد او را زخم آن دبوس سختزو گریزان تا بزیر یک درختسیب پوسیده بسی بد ریختهگفت ازین خور ای بدرد آویختهسیب چندان مر ورا در خورد دادکز دهانش باز بیرون می‌فتادبانگ می‌زد کای امیر آخر چراقصد من کردی تو نادیده جفاگر تر از اصلست با جانم ستیزتیغ زن یکبارگی خونم بریزشوم ساعت که شدم بر تو پدیدای خنک آن را که روی تو ندیدبی جنایت بی گنه بی بیش و کمملحدان جایز ندارند این ستممی‌جهد خون از دهانم با سخنای خدا آخر مکافاتش تو کنهر زمان می‌گفت او نفرین نواوش می‌زد کاندرین صحرا بدوزخم دبوس و سوار همچو بادمی‌دوید و باز در رو می‌فتادممتلی و خوابناک و سست بدپا و رویش صد هزاران زخم شدتا شبانگه می‌کشید و می‌گشادتا ز صفرا قی شدن بر وی فتادزو بر آمد خورده‌ها زشت و نکومار با آن خورده بیرون جست ازوچون بدید از خود برون آن مار راسجده آورد آن نکوکردار راسهم آن مار سیاه زشت زفتچون بدید آن دردها از وی برفتگفت خود تو جبرئیل رحمتییا خدایی که ولی نعمتیای مبارک ساعتی که دیدیممرده بودم جان نو بخشیدیمتو مرا جویان مثال مادرانمن گریزان از تو مانند خرانخر گریزد از خداوند از خریصاحبش در پی ز نیکو گوهرینه از پی سود و زیان می‌جویدشلیک تا گرگش ندرد یا ددش
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #061
    برنامه شماره ۶۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۱۳۲در میان پرده خون عشق را گلزارهاعاشقان را با جمال عشق بی‌چون کارهاعقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیستعشق گوید راه هست و رفته‌ام من بارهاعقل بازاری بدید و تاجری آغاز کردعشق دیده زان سوی بازار او بازارهاای بسا منصور پنهان ز اعتماد جان عشقترک منبرها بگفته برشده بر دارهاعاشقان دردکش را در درونه ذوق‌هاعاقلان تیره دل را در درون انکارهاعقل گوید پا منه کاندر فنا جز خار نیستعشق گوید عقل را کاندر توست آن خارهاهین خمش کن خار هستی را ز پای دل بکنتا ببینی در درون خویشتن گلزارهاشمس تبریزی تویی خورشید اندر ابر حرفچون برآمد آفتابت محو شد گفتارها
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #062
    برنامه شماره ۶۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۲۸۴باده بده باد مده وز خودمان یاد مدهروز نشاط است و طرب برمنشین داد مدهآمده‌ام مست لقا کشته شمشیر فناگر نه چنینم تو مرا هیچ دل شاد مدهخواجه تو عارف بده‌ای نوبت دولت زده‌ایکامل جان آمده‌ای دست به استاد مدهدر ده ویرانه تو گنج نهان است ز هوهین ده ویران تو را نیز به بغداد مدهوالله تیره شب تو به ز دو صد روز نکوشب مده و روز مجو عاج به شمشاد مدهغیر خدا نیست کسی در دو جهان همنفسیهر چه وجود است تو را جز که به ایجاد مدهگر چه در این خیمه دری دانک تو با خیمه گریلیک طناب دل خود جز که به اوتاد مدهساقی جان صرفه مکن روز ببردی به سخنمال یتیمان بمخور دست به فریاد مدهای صنم خفته ستان در چمن و لاله ستانباده ز مستان مستان در کف آحاد مدهدانه به صحرا مکشان بر سر زاغان مفشانجوهر فردیت خود هرزه به افراد مدهچون بود ای دلشده چون نقد بر از کن فیکوننقد تو نقد است کنون گوش به میعاد مدههم تو تویی هم تو منم هیچ مرو از وطنممرغ تویی چوژه منم چوزه به هر خاد مدهآنک به خویش است گرو علم و فریبش مشنوهست تو را دانش نو هوش به اسناد مدهخسرو جانی و جهان وز جهت کوهکنانبا تو کلندی است گران جز که به فرهاد مدهبس کن کاین نطق خرد جنبش طفلانه بودعارف کامل شده را سبحه عباد مده
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #065
    برنامه شماره ۶۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهحافظ، دیوان غزلیات، شماره ۱۷۵صبا به تهنیت پیر می فروش آمدکه موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمدهوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشایدرخت سبز شد و مرغ در خروش آمدتنور لاله چنان برفروخت باد بهارکه غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمدبه گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوشکه این سخن سحر از هاتفم به گوش آمدز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموعبه حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمدز مرغ صبح ندانم که سوسن آزادچه گوش کرد که با ده زبان خموش آمدچه جای صحبت نامحرم است مجلس انسسر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمدز خانقاه به میخانه می‌رود حافظمگر ز مستی زهد ریا به هوش آمدمولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۲۲۵۲یک شب اعرابی زنی مر شوی راگفت و از حد برد گفت و گوی راکین همه فقر و جفا ما می‌کشیمجمله عالم در خوشی ما ناخوشیمنان‌مان نه نان خورش‌مان درد و رشککوزه‌مان نه آب‌مان از دیده اشکجامهٔ ما روز تاب آفتابشب نهالین و لحاف از ماهتابقرص مه را قرص نان پنداشتهدست سوی آسمان برداشتهننگ درویشان ز درویشی ماروز شب از روزی اندیشی ماخویش و بیگانه شده از ما رمانبر مثال سامری از مردمانگر بخواهم از کسی یک مشت نسکمر مرا گوید خمش کن مرگ و جسکمر عرب را فخر غزوست و عطادر عرب تو همچو اندر خط خطاچه غزا ما بی‌غزا خود کشته‌ایمما به تیغ فقر بی سر گشته‌ایمچه عطا ما بر گدایی می‌تنیممر مگس را در هوا رگ می‌زنیمگر کسی مهمان رسد گر من منمشب بخسپد دلقش از تن بر کنممولوی، مثنوی، دفتر اول، سطر ۲۸۳۵آن یکی نحوی به کشتی در نشسترو به کشتیبان نهاد آن خودپرستگفت هیچ از نحو خواندی گفت لاگفت نیم عمر تو شد در فنادل‌شکسته گشت کشتیبان ز تابلیک آن دم کرد خامش از جوابباد کشتی را به گردابی فکندگفت کشتیبان بدان نحوی بلندهیچ دانی آشنا کردن بگوگفت نی ای خوش‌جواب خوب‌روگفت کل عمرت ای نحوی فناستزانک کشتی غرق این گردابهاستمحو می‌باید نه نحو اینجا بدانگر تو محوی بی‌خطر در آب رانآب دریا مرده را بر سر نهدور بود زنده ز دریا کی رهدچون بمردی تو ز اوصاف بشربحر اسرارت نهد بر فرق سرای که خلقان را تو خر می‌خوانده‌ایاین زمان چون خر برین یخ مانده‌ایگر تو علامه زمانی در جهاننک فنای این جهان بین وین زمانمرد نحوی را از آن در دوختیمتا شما را نحو محو آموختیمفقه فقه و نحو نحو و صرف صرفدر کم آمد یابی ای یار شگرفآن سبوی آب دانشهای ماستوان خلیفه دجلهٔ علم خداستما سبوها پر به دجله می‌بریمگرنه خر دانیم خود را ما خریمباری اعرابی بدان معذور بودکو ز دجله غافل و بس دور بودگر ز دجله با خبر بودی چو مااو نبردی آن سبو را جا بجابلک از دجله چو واقف آمدیآن سبو را بر سر سنگی زدی
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #066
    برنامه شماره ۶۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۸۴۴گر ساعتی ببری ز اندیشه‌ها چه باشدغوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشدز اندیشه‌ها نخسپی ز اصحاب کهف باشینوری شوی مقدس از جان و جا چه باشدآخر تو برگ کاهی ما کهربای دولتزین کاهدان بپری تا کهربا چه باشدصد بار عهد کردی کاین بار خاک باشمیک بار پاس داری آن عهد را چه باشدتو گوهری نهفته در کاه گل گرفتهگر رخ ز گل بشویی ای خوش لقا چه باشداز پشت پادشاهی مسجود جبرئیلیملک پدر بجویی ای بی‌نوا چه باشدای اولیای حق را از حق جدا شمردهگر ظن نیک داری بر اولیا چه باشدجزوی ز کل بمانده دستی ز تن بریدهگر زین سپس نباشی از ما جدا چه باشدبی سر شوی و سامان از کبر و حرص خالیآنگه سری برآری از کبریا چه باشداز ذکر نوش شربت تا وارهی ز فکرتدر جنگ اگر نپیچی ای مرتضا چه باشدبس کن که تو چو کوهی در کوه کان زر جوکه را اگر نیاری اندر صدا چه باشدمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، سطر ۳۲۵۹کل عالم صورت عقل کلستکوست بابای هر آنک اهل قل استچون کسی با عقل کل کفران فزودصورت کل پیش او هم سگ نمودصلح کن با این پدر عاقی بهلتا که فرش زر نماید آب و گلپس قیامت نقد حال تو بودپیش تو چرخ و زمین مبدل شودمن که صلحم دایما با این پدراین جهان چون جنتستم در نظرهر زمان نو صورتی و نو جمالتا ز نو دیدن فرو میرد ملالمن همی‌بینم جهان را پر نعیمآبها از چشمه‌ها جوشان مقیمبانگ آبش می‌رسد در گوش منمست می‌گردد ضمیر و هوش منشاخه‌ها رقصان شده چون تایبانبرگها کف‌زن مثال مطربانبرق آیینه‌ست لامع از نمدگر نماید آینه تا چون بوداز هزاران می‌نگویم من یکیز آنک آکندست هر گوش از شکیپیش وهم این گفت مژده دادنستعقل گوید مژده چه نقد منست
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #068
    برنامه شماره ۶۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۲۹۶۱در رنگ یار بنگر تا رنگ زندگانیبر روی تو نشیند ای ننگ زندگانیهر ذره‌ای دوان است تا زندگی بیابدتو ذره‌ای نداری آهنگ زندگانیگر ز آنک زندگانی بودی مثال سنگیخوش چشمه‌ها دویدی از سنگ زندگانیدر آینه بدیدم نقش خیال فانیگفتم چیی تو گفتا من زنگ زندگانیاندر حیات باقی یابی تو زندگان راوین باقیان کیانند دلتنگ زندگانیآن‌ها که اهل صلحند بردند زندگی راوین ناکسان بمانند در جنگ زندگانی 
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #060
    برنامه شماره ۶۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۹۲۱سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کندز گوهر و لب دریا زبان حجاب کندبیان حکمت اگر چه شگرف مشعله ایستز آفتاب حقایق بیان حجاب کندجهان کفست و صفات خداست چون دریاز صاف بحر کف این جهان حجاب کندهمی‌شکاف تو کف را که تا به آب رسیبه کف بحر بمنگر که آن حجاب کندز نقش‌های زمین و ز آسمان مندیشکه نقش‌های زمین و زمان حجاب کندبرای مغز سخن قشر حرف را بشکافکه زلف‌ها ز جمال بتان حجاب کندتو هر خیال که کشف حجاب پنداریبیفکنش که تو را خود همان حجاب کندنشان آیت حقست این جهان فناولی ز خوبی حق این نشان حجاب کندز شمس تبریز ار چه قرضه ایست وجودقراضه ایست که جان را ز کان حجاب کند 
    0 min
  • Ganj e Hozour Program #067
    برنامه شماره ۶۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازیPDF ،تمامی اشعار این برنامهمولوی، دیوان شمس، شماره ۸۳۹خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشدیا غیر خاک پایش کس دستگیر باشدگیرم کز او بگردی شاه و امیر و فردیناچار مرگ روزی بر تو امیر باشدگر فاضلی و فردی آب خضر نخوردیهر کو نخورد آبش در مرگ اسیر باشدای پیر جان فطرت پیر عیان نه فکرتپیری نه کز قدیدی مویش چو شیر باشدپیری مکن بر آن کس کز مکر و از فضولیخواهد که بازگونه بر پیر پیر باشدپیری بر آن کسی کن کو مرده تو باشدپیش جلالت تو خوار و حقیر باشدچون موی ابروی را وهمش هلال بیندبر چشمش آفتابت کی مستدیر باشدآن کس که از تکبر مالد سبال خود رااز نور کبریایی چون مستنیر باشدعرضه گری رها کن ای خواجه خویش لا کنتا ذره وجودت شمس منیر باشدجلوه مکن جمالت مگشای پر و بالتتا با پر خدایی جان مستطیر باشدبربند پنج حس را زین سیل‌های تیرهتا عقل کل ز شش سو بر تو مطیر باشدبی آن خمیرمایه گر تو خمیر تن راصد سال گرم داری نانش فطیر باشدگر قاب قوس خواهی دل راست کن چو تیریدر قوس او درآید کو همچو تیر باشدخاموش اگر توانی بی‌حرف گو معانیتا بر بساط گفتن حاکم ضمیر باشد
    0 min

More shows like Ganj e Hozour Programs

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب by Ali Bandari

‌BPLUS بی‌پلاس پادکست فارسی خلاصه کتاب

7,892 Listeners

طنزپردازی | tanzpardazi by tanzpardazi | طنزپردازی

طنزپردازی | tanzpardazi

1,159 Listeners

جافکری | Jafekri by Amirali Gh

جافکری | Jafekri

123 Listeners

پادکست رخ by Rokh Podcast

پادکست رخ

2,993 Listeners

MovarekhPodcast احمدهاشمی by احمد هاشمی

MovarekhPodcast احمدهاشمی

45 Listeners

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی by مریم کاوه

زندگی مایندفول با مدیتیشن | مراقبه‌ی فارسی

346 Listeners

این نقطه by Hosein Aura

این نقطه

2,117 Listeners